«ای خدا، بشنو سخنانم را»
روایت دیدار با مادر شهید غواص، مرتضی مرزپور
آذربایجان شرقی (پانا) - در ادامه دیدارهای هفتگی با خانوادههای شهدای غریب اسارت آذربایجان شرقی، این بار خادمان شهدا مهمان خانهای در مراغه شدند؛ خانهای که سالهاست با نام و یاد غواص دلاور، شهید مرتضی مرزپور، روشن مانده است. دیداری صمیمی با مادری صبور که هنوز زمزمههای «ای خدا، بشنو سخنانم را» فرزندش در فضای خانهاش طنینانداز است.
عصر یکی از روزهای بهاری، مسیرمان به خانهای ساده و صمیمی در شهرستان مراغه رسید؛ خانهای که سالهاست یاد و نام یک غواص دلاور را در دل خود زنده نگه داشته است. در ادامه دیدارهای هفتگی خادمان شهدای غریب اسارت آذربایجان شرقی با خانوادههای این شهیدان، این بار توفیق دیدار با مادر مکرمّه شهید غواص مرتضی مرزپور نصیبمان شد؛ مادری که سالها چشمبهراه فرزندش ماند و امروز چراغ یاد او را روشن نگه داشته است.
این دیدار خانگی، در فضایی ساده و صمیمی و سرشار از صفا و معنویت برگزار شد. در این محفل، مسئول حوزه نمایندگی ولی فقیه در منطقه ۳ شمالغرب بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان شرقی، رئیس بنیاد شهید شهرستان مراغه، جمعی از همراهان و همچنین میرشجاع بابائی آزاده سرافراز مراغه حضور داشتند و در کنار خانواده شهید، از رشادتها و خاطرات این شهید بزرگوار سخن گفته شد.
شهید مرتضی مرزپور متولد سال ۱۳۴۵ بود. نخستین بار در آذرماه ۱۳۶۱ راهی جبهههای نور علیه ظلمت شد و در طول حضورش در دفاع مقدس در عملیاتهای مختلفی از جمله والفجر ۱، والفجر ۴ و عملیات قادر شرکت کرد. سرانجام در ۴ دی ماه ۱۳۶۵ در خرمشهر مفقودالاثر شد. بنا به روایت همرزمانش، مرتضی در جریان نبرد ابتدا مجروح شده و سپس به اسارت نیروهای بعثی درآمده بود؛ اما به دلیل خونریزی شدید و عدم رسیدگی و درمان، در اسارت به فیض عظمای شهادت نائل آمد و نامش در شمار شهدای غریب اسارت ثبت شد.
از شهدای غریب اسارت معمولاً اسناد و یادگارهای اندکی باقی مانده است؛ اما به لطف الهی از شهید مرزپور بیش از صد برگ نامه و دلنوشته به یادگار مانده که بخشی از روح بلند و نگاه عمیق او به دنیا و آرمانهایش را نشان میدهد. در یکی از این نوشتهها با عنوان «ای خدا بشنو سخنانم را» چنین مینویسد:
«خدایا دلم تنگ است از ماندن در این دنیا؛ دنیایی که در آن ظلم میشود، دنیایی که در آن تعدادی جان و مال خویش را فدا میکنند و تعدادی نیز در راه رسیدن به پست و مقام از سر و کول همدیگر بالا میروند و دروغها میگویند و دست به کثیفترین اعمال میزنند...
دنیایی که در آن عدهای از گرسنگی میمیرند و عدهای از پرخوری. دنیایی که در آن افرادی همانند مارهای خوش خط و خال پیدا میشوند که جامعه را به لجن و فساد میکشانند. خدایا در این سیاهبازار دنیا یا مرا بکش و دستم را در دست دوستان از دست رفتهام بگذار، یا قدرت مبارزه و پاسداری از خون آنان را به من عطا کن.
پروردگارا در انتظار... انتظار... انتظار.»
پایان این دیدار با دعای خیر مادر شهید و ابراز قدردانی او همراه بود. در فضایی آکنده از احترام و محبت، به رسم ادب هدایایی تقدیم شد تا گوشهای از صبر و استقامت مادر فداکار شهید و نیز تلاشهای برادران وفادارش برای پیگیری سرنوشت مرتضی مورد تکریم قرار گیرد.
دیدار با خانوادههای شهدای غریب اسارت، فرصتی است برای زنده نگه داشتن نام مردانی که در سکوت و غربت، جان خود را فدای ایمان و میهن کردند؛ و این مسیر، به لطف خدا، هر هفته با حضور در خانه یکی دیگر از این خانوادههای صبور ادامه خواهد داشت.


ارسال دیدگاه