یاد پدر، یاد رهبر؛ دو چراغی که در دل معلم روشن ماند

مرند (پانا) - معلمی از تجربه دیدار با رهبر انقلاب در سال ۱۴۰۱، فقدان ناگهانی پدر در سانحه‌ای تلخ و انتظار پرشور برای دیداری دوباره روایت می‌کند؛ انتظاری که با حادثه‌ای بزرگ به حسرتی ماندگار بدل شد و او را مصمم‌تر از قبل برای ادامه راه و خدمت به نسل آینده ساخت.

کد مطلب: ۱۶۹۳۵۰۰
لینک کوتاه کپی شد
یاد پدر، یاد رهبر؛ دو چراغی که در دل معلم روشن ماند

می‌نویسم با چشم‌های اشکی خون‌بار؛ این بار شبیه یتیم‌های کوفه‌ام.

در سال ۱۴۰۱ به عنوان معلم راه‌یافته کشوری به دیدار رهبرمان رفتیم. حس و حالی عجیب و غیرقابل وصف داشتم؛ حالتی معنوی همراه با آرامش که در کلمات نمی‌گنجد.

اما تابستان امسال، ناگهان پدرم، قوت قلبم را در سانحه‌ای از دست دادم. پدری که اکنون احساس می‌کنم ادامه‌دهنده راه او شده‌ام و تنها آرزویم این است که شرمنده روح پاکش نباشم.

به همین دلیل تصمیم گرفتم در جشنواره شناسایی کارکنان تخصصی شرکت کنم و با نتیجه زحمات شبانه‌روزی‌ام بلیت سفری معنوی برای دیدار دوباره رهبرم را به دست آورم. سرانجام توفیق یافتم و به عنوان معاون نمونه منتخب شدم.

برای اردیبهشت ماه لحظه‌شماری می‌کردم؛ درست مانند کودکی که در انتظار هدیه‌ای نشسته است. آرام و قرار نداشتم. می‌خواستم با دیدار حضرت آقا، از حال و هوای غمگینی که بر دلم سنگینی می‌کرد فاصله بگیرم.

اما بار دیگر طعم تلخ یتیمی را چشیدم و این دیدار پرفیض نصیبمان نشد؛ دردی که دیگر التیام نمی‌یابد.

سکوتی سنگین بر فضا حاکم شد؛ سکوت فقدانی بزرگ.  

سکوت گریه مردمی که پاره‌ای از تن خود را از دست داده‌اند.

او رفت، اما راهش باقی است.  

او رفت، اما راهش راه ما شد.  

او رفت، اما پیامش پیام ما شد.

او رفت، اما پسرش امید و انگیزه دوباره ما شد؛ نوری که بر تاریکی‌ها تابید، صدایی آرامش‌بخش که سکوت ما را شکست.

من اما به نیت رهبر عزیزم و به یاد و احترام پدرم پیش می‌روم تا نوری از روشنایی‌ها برای نسل آینده فراهم کنم. هر موفقیت و پیروزی، ادای احترام به آن‌هایی است که رفته‌اند، اما نشانه‌هایشان در دل‌ها باقی مانده و خواهد ماند.

ما با جهاد تبیین به جای او می‌ایستیم و انتقام خود را می‌گیریم.  

ما با قلم و علم، موشک‌هایی می‌سازیم که نه بوی جنگ، بلکه با اشک پاسدارانمان به قلب دشمن فرود آید؛ این موشک، موشک انتقام است.

انتقام یتیم کردن ملت ایران.  

انتقام ولایت فقیه جامعه.

تاریخ، قلمت بشکند اگر ننویسی در زمان خطر فرار نکرد.  

قلمت بشکند اگر ننویسی در پناهگاه نرفت و در بیت رهبری ماند برای عزت ایران.

آقاجان، خودت از دل آسمان‌ها برایمان دعا کن تا استوار ادامه‌دهنده راهت باشیم.

شهادتت مبارک ای امام امت،  ای پدر یک ایران.

 

 

نویسنده : فاطمه کنگری؛ معاون نمونه ۱۴۰۵

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار