نبودنتان سایهای است روی همهی لحظهها
هشترود (پانا) - چهل روز از رفتنتان گذشته است؛ چهل روزی که نبودنتان هنوز برایمان شبیه زخمی تازه است. زخمی که هر یادآوریاش میسوزد و هر خاطرهاش اشکی پنهان در چشمها مینشاند.
چهل روز گذشته و هنوز باور کردن نبودنت چیزی شبیه راه رفتن روی شیشههای شکسته است؛ هر قدمش درد دارد، هر فکرش سوز دارد و هر یادآوریاش اشکی پشت پلکها جمع میکند.
این چهل روز، دلهای ما میان ناباوری و دلتنگی در رفتوآمد بودهاند. صبحها با یاد تو آغاز میشوند و شبها با حس سنگین نبودنت به پایان میرسند. نبودن تو تنها یک جای خالی نیست؛ سایهای است که بر لحظههای ما افتاده، گویی جهان با رفتنت بخشی از روشنایی خود را از دست داده است.
میگویند مرگ پایان نیست؛ نقطهای است که انسانها را در دل کسانی که دوستشان داشتهاند، ماندگارتر میکند. امروز، در چهلم تو، بیش از همیشه این حقیقت را حس میکنیم. نامت هنوز زنده است؛ نه فقط در تصویرها و نوشتهها، بلکه در خاطراتی که با تو ساختهایم، در مهربانیهایی که از تو آموختیم و در باورهایی که به ما بخشیدی.
این روزها هر بار که سخنی از تو به میان میآید، سکوتی میان جملههایمان مینشیند؛ سکوتی سنگین که تنها دلتنگی میتواند آن را بسازد. اما همین سکوت نیز پر از یاد توست؛ پر از صدایت، نگاهت و حضوری که زمانی آرامش دلهای ما بود.
امروز، در چهلمین روز نبودنت، هنوز دلهایمان به پایان این فقدان نرسیدهاند. تنها آموختهایم با جای خالیات زندگی کنیم و آرامآرام بپذیریم که تو از چشم رفتهای، اما از دل نه.
روح شما آرام، راهتان روشن و یادتان همیشه ماندگار و دلتنگی ما برای شما، بیپایان.
ارسال دیدگاه