آنچه ساختهایم را باور کنیم
تبریز (پانا) - ما هر روز میسازیم و در عرصههای مختلف نوآوری داریم، اما پیش از آنکه دستاوردهایمان به باور ملی تبدیل شوند، در روزمرگی گم میشوند. این فاصله میان ساختن و باور نکردن، روایت کشور را مخدوش و ما را در جنگ روایتها آسیبپذیر کرده است.
گاهی اوقات، تصویر یک کشور شبیه یک نقاشی نیمهکاره میشود که فقط سایههای تاریکش را رنگ زدهاند. اینجا در این نقطه از دنیا، کشوری وجود دارد که رسانههای جهانی برایش یک روایت بیشتر ندارند: «مشکل، تحریم، تنش». اما آیا این تمام ماجرای ماست؟آیا این تابلو واقعیت رنگارنگ و پیچیده ایران را نشان میدهد؟
بیایید یک آزمایش ساده انجام دهیم. همین الان نگاهی به اخبار روز بیندازید. چند تیتر از پیشرفت یک شرکت دانشبنیان در ساخت داروی جدید، افتتاح خط ریلی در منطقهای محروم، جهش صادرات غیرنفتی یک استان یا کسب رتبه جهانی یک پژوهشگر جوان دیدهاید؟ اینها «خبر» نیستند؟ یا شاید برایمان عادی شدهاند! این همان نقطه آغاز خطاست.
فرض کنید در یک شهر دورافتاده، کارگاه تولیدی وجود دارد که اقدام به تولید قطعاتی میکند که سالها در دست کشورهای اروپایی بود یا در یک شرکت دانشبنیان، جوانانی دور هم جمع شدهاند تا نرمافزاری طراحی کنند که بازار منطقه را هدف گرفته است. اینها افسانه نیستند.
اینها همان «خبرهای خوب» روزانهای هستند که در سایه اخبار سیاست و اقتصاد گم میشوند. پیشرفت ایران، اغلب صدای بلند ندارد؛ صدای ماشینآلات کارخانهها، کلید کامپیوترها و توربینهای بادی است که در سکوت میچرخند.
چرا نادیده گرفتن این صداها خطرناک است؟دلیلش ساده است: روانشناسی جمعی. وقتی یک ملت، فقط مشکلات خود را ببیند و موفقیتهایش را نادیده بگیرد، بهتدریج باور میکند که «ناتوان» است. این باور، سمی است که اراده را فلج میکند.
دشمنان ایران دقیقاً روی همین نقطه، حساب باز کردهاند. آنها نمیخواهند ما موشکهایمان را ببینیم؛ میخواهند باورمان شود که نمیتوانیم یک «پمپ صنعتی» یا «نرمافزار حسابداری» پیشرفته بسازیم. هدف نهایی، تحقیر نرم است. اینکه خودمان باور کنیم لیاقت پیشرفت نداریم و باید همیشه دنبالهرو باشیم.
این فقط بحث «اعتماد به نفس» نیست؛ بحث «اقتدار ملی» است. توانمندیهای ملی فقط برای دلخوشی نیستند. دارویی که در کشور ساخته میشود تا در روزهای تحریم، جان مردم را نجات میدهد. راهآهنی که به روستایی دورافتاده میرسد، امید و اقتصاد میآورد. آن دستاورد دفاعی، هزینه تجاوز را برای دشمن بالا میبرد. هر کدام از اینها، یک سنگ بنا در دیوار امنیت و استقلال کشور است. وقتی ما این سنگها را نادیده میگیریم در واقع داریم دیوار وجودی خودمان را در ذهنمان تخریب میکنیم.
چه باید کرد؟
شاید شروعش از «نگاه کردن» باشد. نیازی به بزرگنمایی یا تبلیغات اغراقآمیز نیست و کافی است منصف باشیم. همانطور که مشکلات را رصد و نقد میکنیم، پیشرفتها را هم با دقت، رصد و روایت کنیم.
رسانهها بهویژه رسانههای انقلابی باید مانند یک منشور عمل کنند؛ نه اینکه تنها یک وجه تاریک که همه وجوه رنگین واقعیت ایران را نشان دهند.
این یک وظیفه رسانهای نیست؛ یک ماموریت امنیت ملی است. باید از خود بپرسیم که آیا داریم به جوان این سرزمین دلیلی برای «ماندن» و «ساختن» میدهیم؟ یا تصویری به او نشان میدهیم که فقط به فکر «رفتن» بیفتد؟
ایران امروز فقط میدان چالش نیست؛ کارگاه پیشرفت است. شاید زمان آن رسیده که بیشتر از آنچه که بر مشکلاتمان نور میتابانیم، بر روی دستان سازنده و مغزهای خلاق، نور بیندازیم که در سکوت، آینده را میسازند؛ زیرا ملتی که نقاط قوت خود را فراموش کند، قبل از هر جنگ فیزیکی در جنگ روایتها شکست خورده است.
ارسال دیدگاه