ناحیه یک یزد (پانا) - دنیایِ بیرون با تمامِ سرعتش میدود و من اینجا ایستادهام؛ در نقطهی صفر. این توقف، از سرِ تنبلی نیست؛ یک ایستِ اجباری برایِ نفس گرفتن است. اینجا، وقتی صدایِ «العفو» در فضایِ شبستان میپیچد، میفهمم چقدر دلم برایِ این ایستادن تنگ شده بود. چقدر نیاز داشتم که زندگی متوقف شود تا من بتوانم دوباره خودم را، و آن خدایی که لابلایِ فرمولها گم کرده بودم، پیدا کنم.