در گفتوگو با پانا
سوران احمدی: «بی/نا بینا» روایت آدمهایی است که میبینند اما ترجیح میدهند نبینند
میخواستم مخاطب بعد از نمایش از خودش بپرسد واقعاً میبیند یا فقط نگاه میکند؟ / هنر باید بتواند با واقعیتهای جامعه مواجه شود
تهران (پانا) - نویسنده و کارگردان نمایش «بی/نا بینا» با اشاره به ساختار اپیزودیک این اثر گفت: در این نمایش تلاش کردم با یادآوری اتفاقات و دغدغههایی که بارها در زندگی روزمره با آنها مواجه میشویم، مخاطب را به این پرسش برسانم که آیا واقعاً آنچه را در اطرافش رخ میدهد میبیند یا با عبور از کنار واقعیتها، خود را به ندیدن میزند.
سوران احمدی، نویسنده، طراح و کارگردان نمایش «بی/نا بینا»، در گفتوگو با خبرنگار پانا، درباره انتخاب عنوان این اثر و ایده شکلگیری آن اظهار کرد: عنوان «بی/نا بینا» برای من چند معنا دارد. از یک طرف، «بینا» با خطی که میان واژه قرار گرفته، گویی خط خورده و دیگر نمیبیند. از طرف دیگر، ترکیب «نابینا بینا» به وضعیتی اشاره دارد که در آن، فرد با وجود دیدن، به نوعی نابینایی رسیده است. این عنوان از ابتدا چندلایه بود و خوشحالم که توانسته توجه مخاطبان را جلب کند.
وی با اشاره به تجربههای پیشین خود در عرصه تئاتر افزود: من در کردستان ۱۵ اثر ثبتشده در کارنامه کاریام دارم و بخش زیادی از کارهایم با تعداد بازیگران بالا و دغدغههای اجتماعی همراه بودهاند. نمیدانم چرا، اما ذهنم بهصورت ناخودآگاه به سمت دغدغهها میرود. وقتی قلم به دست میگیرم، نوعی شاعرانگی از مسائل و اتفاقاتی که این روزها با آنها مواجهیم، وارد نوشتههایم میشود.
احمدی ادامه داد: گاهی تعداد اتفاقات و تراژدیهایی که در زندگی تجربه میکنیم، آنقدر زیاد است که نمیتوان در یک ساعت فقط به یکی از آنها پرداخت. به همین دلیل، تصمیم گرفتم نمایش را به شکل اپیزودیک طراحی کنم. در «بی/نا بینا» با ۱۱ قصه متفاوت روبهرو هستیم که هرکدام مسئلهای را مطرح میکنند. بعضی اپیزودها حدود ۳۰ ثانیه و برخی دیگر چند دقیقه به طول میانجامند. تلاش کردم مجموعه این بخشها، تصویری از تجربههای مشترک ما باشد.
تلاش کردم بهجای روایت یک داستان خطی، آینهای مقابل مخاطب قرار دهم
این نویسنده و کارگردان با تأکید بر اینکه هدفش در این نمایش روایت اتفاقی عجیب و ناشناخته نیست، توضیح داد: مخاطب هنگام ورود به سالن قرار نیست با موضوعی کاملاً بیگانه مواجه شود. بسیاری از این اتفاقات را در زندگی خود دیدهایم و تجربه کردهایم. من تلاش کردم آینهای مقابل مخاطب قرار دهم و چیزهایی را یادآوری کنم که ممکن است بارها با آنها مواجه شده باشیم، اما بهمرور آنها را فراموش کرده باشیم.
وی با اشاره به طراحی بصری نمایش بیان کرد: زمینه سفید در این اثر برای من اهمیت دارد. ما در زندگی روزمره با اتفاقاتی مواجه میشویم، مدتی آنها را میبینیم و بعد انگار لایهای سفید روی آنها میکشیم تا فراموششان کنیم. مدتی بعد اتفاق دیگری رخ میدهد و دوباره همان روند تکرار میشود. در طراحی نمایش نیز این لایهها اهمیت دارند؛ لایههایی که روی مفاهیم قرار میگیرند و بهتدریج آنها را از دید ما پنهان میکنند.
احمدی خاطرنشان کرد: در «بی/نا بینا» تلاش کردیم این روند را معکوس کنیم؛ بهجای اینکه لایهها روی مفاهیم قرار بگیرند و آنها را بپوشانند، لایهها کنار میروند تا آنچه در زیر آنها پنهان شده، دوباره دیده شود. پرسش اینجاست که وقتی با این مفاهیم روبهرو میشویم، آیا از کنار رفتن لایهها خوشحالیم یا ترجیح میدهیم همهچیز دوباره سفید شود و آنچه را دیدهایم، فراموش کنیم؟
در این نمایش، تصویر گاهی جای زبان را میگیرد
احمدی درباره نقش تصویر و عناصر بصری در روایت نمایش گفت: در این اثر، همهچیز با طراحی قبلی انجام شده است. گاهی زبان از بیان آنچه میخواهیم منتقل کنیم، ناتوان میماند و تصویر میتواند این وظیفه را برعهده بگیرد. به همین دلیل، در برخی بخشها تصمیم گرفتم بهجای استفاده از دیالوگ، از تصویر و عناصر بصری کمک بگیرم. حتی در بعضی لحظات کوتاه، جزئیات تصویری و اتفاقاتی که در ظاهر لباس بازیگران دیده میشود، بخشی از روایت را شکل میدهند.
وی افزود: ساختار اپیزودیک نمایش نیز از همین نگاه شکل گرفته است. هر بخش به مسئلهای تکرارشونده میپردازد، اما تلاش کردهایم این مسائل را با شیوهای متفاوت بازگو کنیم. قرار نیست صرفاً حرف تازهای مطرح کنیم، بلکه میخواهیم مخاطب را به دیدن دوباره چیزهایی دعوت کنیم که همیشه در برابر چشمانش بودهاند.
مخاطب باید با پرسشهای نمایش از سالن بیرون برود
این کارگردان با اشاره به ریسک استفاده از ساختار غیرخطی و ایجاد حس سردرگمی در مخاطب اظهار کرد: بله، این انتخاب ریسک بزرگی بود. از همان ابتدا به گروه گفتم که قرار است کاری انجام دهیم که ممکن است مخاطب را با نوعی بلاتکلیفی یا سردرگمی مواجه کند. اما این سردرگمی بیدلیل نیست؛ ما نیز در زندگی روزمره خود با واقعیتهایی مواجه میشویم که گاهی درک و هضم آنها برایمان دشوار است.
وی ادامه داد: هدفم این بود که مخاطب هنگام خروج از سالن، از خودش بپرسد چه چیزی دیده است و چه اتفاقی برایش افتاده است. آیا واقعاً میخواهد ببیند یا ترجیح میدهد نبیند؟ آیا آنچه در برابر چشمانش رخ میدهد، واقعاً به آگاهی او منجر میشود یا صرفاً از کنار آن عبور میکند؟ به نظرم این پرسشها پس از پایان اجرا اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
احمدی با اشاره به همراهی گروه بازیگران در روند تولید اثر گفت: ما در طول تمرینها لحظات مختلفی را تجربه کردیم؛ گریه کردیم، خندیدیم و با مسائل مطرحشده در اپیزودها درگیر شدیم. گروه، این موقعیتها را بارها زندگی کرد و حتی در شرایط دشوار نیز تمرینها را ادامه داد. از همان روز نخست میدانستیم که با اثری پرریسک مواجهیم و ممکن است همه مخاطبان با آن ارتباط برقرار نکنند.
وی با اشاره به بازخوردهای مخاطبان افزود: برایم جالب است که بسیاری از بازخوردها به جسارت گروه اشاره دارند. خوشحالم که مخاطبان از یک تیم صحبت میکنند، نه صرفاً از یک کارگردان یا بازیگر. این نمایش حاصل همراهی جمعی است و فکر میکنم یکی از اتفاقات ارزشمند آن، همین تجربه مشترک بوده است. طبیعتاً ممکن است بعضی مخاطبان با اثر ارتباط برقرار نکنند و من برای این تفاوت سلیقه احترام قائلم.
بهدنبال آسانکردن مسیر تولید تئاتر نیستم
احمدی با اشاره به دشواریهای تولید یک اثر نمایشی با گروهی پرجمعیت بیان کرد: به اعتقاد من، کار تئاتر نباید صرفاً به انتخاب مسیری آسان برای تولید محدود شود. گاهی میتوان با تعداد محدودی بازیگر و امکانات ساده، نمایشی را روی صحنه برد، اما من شخصاً به تجربهکردن مسیرهای دشوارتر علاقه دارم. تمرینهای فشرده و مواجهه با چالشهای تازه میتواند به رشد گروه کمک کند و بازیگران را با موقعیتهایی روبهرو کند که پیش از این تجربه نکردهاند.
وی ادامه داد: تعداد بالای بازیگران، بهخودیخود دشواریهای زیادی ایجاد میکند. در «بی/نا بینا» نیز با یک گروه پرجمعیت کار کردیم. این انتخاب برای من فرصتی بود تا در کنار افراد مختلف، تجربههای تازهای داشته باشم و از آنها یاد بگیرم. باور دارم هر انسانی تا حدی تنهاست و ما در این تنهایی، تجربههای خود را با یکدیگر به اشتراک میگذاریم. تئاتر نیز میتواند زمینهای برای شکلگیری همین تعامل باشد.
این نویسنده و کارگردان درباره شیوه انتخاب بازیگران توضیح داد: من با این تصور که بتوان در چند دقیقه و از طریق یک آزمون کوتاه، تواناییهای یک بازیگر را بهطور کامل شناخت، چندان موافق نیستم. ترجیح میدهم با بازیگران چند جلسه تمرین کنم تا هم آنها فرصت شناخت من را داشته باشند و هم من بتوانم ظرفیتهایشان را بهتر بشناسم. در این فرایند، انتخاب باید دوطرفه باشد و بازیگر نیز حق دارد درباره همکاری با کارگردان تصمیم بگیرد.
احمدی خاطرنشان کرد: در ابتدا تعداد متقاضیان بیشتر بود، اما به دلایل مختلف، از جمله محدودیت زمانی و تداخل برنامهها، تعدادی از افراد از گروه جدا شدند. در نهایت، حدود ۲۰ نفر در اجرای اثر همراه ما ماندند و خوشحالم که توانستیم با این گروه، تجربه مشترکی را شکل دهیم.
هنر باید بتواند با واقعیتهای جامعه مواجه شود
احمدی در بخش دیگری از این گفتوگو با اشاره به وضعیت تولید تئاتر و دشواریهای پیش روی گروههای جوان گفت: یکی از مسائل نگرانکننده، وضعیت جوانانی است که ایدهها و تواناییهای قابلتوجهی دارند، اما برای اجرای آثارشان با کمبود حمایت و امکانات مواجهاند. در مجموعه عمارت هما، در کنار آقای درخشانی، با متقاضیانی روبهرو میشوم که ایدههای جذاب و ظرفیتهای خوبی دارند، اما فراهمکردن شرایط تولید برایشان دشوار است.
وی افزود: افزایش هزینهها باعث شده است تولید تئاتر برای بسیاری از گروهها دشوارتر شود. در چنین شرایطی، حمایت از گروههای جوان اهمیت بیشتری پیدا میکند. البته نمیتوان درباره همه سالنها یکسان قضاوت کرد، اما به نظر من، در بخشی از فضای تئاتر، مسائل اقتصادی و نگاه بازارمحور پررنگ شده و گاهی فرصت کافی برای توجه به ایده و کیفیت اثر باقی نمیماند.
این کارگردان با تأکید بر اینکه انتخاب موضوع و شیوه بیان هنری به نگاه هر هنرمند بستگی دارد، اظهار کرد: به انتخاب هنرمندانی که ترجیح میدهند به سراغ متنهایی با فاصله از مسائل روز جامعه بروند، احترام میگذارم. با این حال، من شخصاً معتقدم هنر باید امکان مواجهه با واقعیتها را فراهم کند. این مواجهه لزوماً به معنای توضیحدادن مستقیم یا ارائه پاسخ قطعی نیست؛ گاهی یک تصویر، یک شعر یا یک موقعیت نمایشی میتواند مخاطب را با مسئلهای جدی روبهرو کند.
وی ادامه داد: مخاطب نیز در این فرایند نقش دارد و میتواند با دیدن آثار مختلف، آگاهی و شناخت خود را گسترش دهد. هنر همیشه قرار نیست صرفاً حال مخاطب را خوب کند. گاهی لازم است با واقعیتی مواجه شویم که دیدن آن دشوار است و حتی ممکن است ما را ناراحت کند. من ترجیح میدهم بهجای فرار از چنین موقعیتهایی، روبهروی آنها بایستم و دربارهشان فکر کنم.
احمدی در پایان تأکید کرد: برای من، اهمیت «بی/نا بینا» در این است که مخاطب پس از پایان اجرا نیز با پرسشهای آن درگیر بماند. شاید آنچه روی صحنه میبینیم، در نگاه نخست تکراری به نظر برسد، اما مسئله اصلی این است که آیا حاضریم بار دیگر به همان اتفاقات نگاه کنیم و معنای آنها را از نو ببینیم یا ترجیح میدهیم از کنارشان عبور کنیم.
ارسال دیدگاه