کودک امروز تغییر کرده؛ سینمای کودک ایران چقدر بهروز شده است؟ + اینفوگرافیک
سینمای کودک ایران؛ کودکی که دیگر روی پرده نیست
تهران (پانا) - فیلمسازان از بحران ایده، مدیریت، تولید و اکران میگویند؛ مدیران از حمایت، جشنواره و ضرورت احیای سینمای کودک. اما میان این دو روایت، یک سؤال همچنان بیپاسخ مانده است: سینمای ایران امروز دقیقاً برای کدام کودک فیلم میسازد؟
به گزارش پانا؛ سینمای کودک ایران سالهاست در میان مجموعهای از بحرانهای بههمپیوسته گرفتار شده است؛ بحرانی که فقط به کمبود بودجه محدود نمیشود و از ضعف فیلمنامه و ایده تا مدیریت، تولید، تبلیغات، اکران، ارتباط با مدرسه و خانواده و حتی ناتوانی در شناخت جهان کودک امروز امتداد پیدا کرده است.
گفتوگو با شماری از فیلمسازان و تهیهکنندگان سینمای کودک نشان میدهد که نگرانی درباره وضعیت این سینما دیگر صرفاً یک گلایه صنفی نیست. از نگاه آنان، سینمای کودک در نقطهای ایستاده که ادامه وضع موجود میتواند به از دست رفتن بخش مهمی از مخاطبان آینده منجر شود؛ نسلی که سبک زندگی، ابزار سرگرمی و حتی شیوه ارتباطش با جهان، تفاوت بنیادینی با کودکان دهههای گذشته دارد.
سیدجواد هاشمی، بازیگر و کارگردان، وضعیت فعلی سینمای کودک را «در شأن کودکان ایران» نمیداند و معتقد است ایده، سوژه و خلاقیت همچنان وجود دارد، اما جرات و امکان حضور جدی در سینمای کودک کم شده است. به گفته او، بودجههای اندک نمیتواند خروجی باکیفیت و استاندارد ایجاد کند و نتیجه این وضعیت، از دست رفتن بخشی از یک نسل است.

این بازیگر و کارگردان سینمای کودک و نوجوان که سالها در مدرسه به عنوان یک معلم فعالیت می کرده است از این موضوع سخن میگوید که خودش حدود هفت سال است نتوانسته آن فیلم فانتزیای را که علاقه داشته بسازد و در این فاصله، بخشی از مخاطبان کودک او بزرگ شدهاند؛ تصویری که اگرچه یک تجربه شخصی است، اما میتواند نشانهای از یک مسئله بزرگتر باشد: وقتی تولید متوقف میشود، مخاطب منتظر نمیماند.
بحران فقط پول نیست
اگرچه مسئله اقتصاد در تقریباً همه گفتوگوها بهعنوان یکی از مشکلات اصلی مطرح شده، اما هیچکدام از این فیلمسازان بحران را صرفاً مالی نمیدانند.
نادره ترکمانی، کارگردان سینمای کودک، نیز از همزمانی «بحران ایده» و «بحران اقتصادی» سخن میگوید و معتقد است سینمای کودک بیش از سینمای بزرگسال تحت فشار قرار گرفته است. از نگاه او، سوءمدیریت، فاصله مدیران با مخاطب و تصمیمگیری پشت میز، بخشی از ریشههای وضعیت امروز است.

ترکمانی معتقد است مدیران فرهنگی باید از فضای اداری فاصله بگیرند و به میان کودکان و خانوادهها بروند؛ ببینند آنها چه میخواهند، چه میبینند و چگونه زندگی میکنند. از نگاه او، سینمای کودک امروز «در حال غرق شدن» است و با شعار و گزارش نمیتوان آن را نجات داد.
وحید گلستان نیز بحران اصلی را نه کمبود سرمایه، بلکه فقدان اکوسیستم میداند. به اعتقاد او، استعداد و مخاطب وجود دارد، اما زیرساختی که بتواند سینمای کودک را از مرحله ایده تا تولید، اکران، آموزش و ارتباط با مخاطب همراهی کند، شکل نگرفته است.
این نگاه یک تفاوت مهم با روایت صرفاً اقتصادی دارد: اگر مشکل فقط پول بود، با تزریق منابع مالی میشد مسئله را حل کرد؛ اما وقتی مشکل «اکوسیستم» است، پول بدون سیاستگذاری، بازار، مخاطبسازی و زیرساخت، تنها چند فیلم تولید میکند و دوباره چرخه از همان نقطه قبلی آغاز میشود.
کودکی که دیگر شبیه گذشته نیست
شاید مهمترین بخش بحران، همینجا باشد؛ جایی که سینمای کودک باید با مخاطبی ارتباط برقرار کند که دیگر شبیه کودکان دهههای ۶۰ و ۷۰ نیست.
مهران فر، با اشاره به نسل آلفا، معتقد است فیلمسازی برای این نسل نیازمند شناخت جهانبینی، زیباییشناسی و خواستههای متفاوت آنان است. نوجوان امروز از کودکی با موبایل، اینترنت، بازیهای آنلاین، شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی زندگی کرده و همزمان در چند جهان حضور دارد: خانه، مدرسه، خیابان، فضای مجازی و جهان روی صفحه تلفن همراه.
مسئله این نسل، به تعبیر او، فقط سرگرمی نیست؛ مسئله هویت است. نوجوان ایرانی در میان خانواده، مدرسه، فرهنگ رسمی، فرهنگ جهانی و فضای مجازی در حال جستوجوی پاسخ به این پرسش است که «چه کسی خواهد شد؟»
در چنین شرایطی، سینمایی که همچنان بخواهد با نسخههای اخلاقی و تربیتی مستقیم به نوجوان بگوید چه چیزی خوب و چه چیزی بد است، احتمالاً بخش مهمی از این مخاطب را از دست خواهد داد.
مهران فر باید و نباید هایی را برای سینمای نسل آلفا مطرح میکند که شاید یکی از کلیدیترین نکات این پرونده باشد. او میگوید کودک و نوجوان باید اجازه انتخاب، اشتباه، شکست، عصبانیت و حتی فاصله گرفتن از بزرگسالان را داشته باشند.

محمدمتین اوجانی یکی دیگر از اهالی سینما است که از زاویهای دیگر به همین مسئله میرسد. او معتقد است مشکل بخشی از سینمای کودک، قربانی شدن «قصه» به نفع «پیام» است. وقتی فیلمساز به جای ساختن یک داستان واقعی برای کودک، ابتدا پیام را انتخاب و سپس شخصیتها را برای رساندن آن پیام وارد داستان میکند، نتیجه الزاماً با مخاطب ارتباط برقرار نمیکند.
به تعبیر او، کار کودک فقط ساختن نیست؛ دیده شدن است.
فیلمی برای کودکی که دیگر وجود ندارد
وحید گلستان معتقد است بسیاری از فیلمنامههای کودک، برای کودکی نوشته میشوند که دیگر وجود ندارد. کودک امروز در محیطی چندلایه و تعاملی رشد کرده و فقط مصرفکننده منفعل تصویر نیست.

وی معتقد است تفاوت ایران با بسیاری از کشورهای پیشرفته، الزاماً در استعداد فیلمسازان نیست؛ بلکه در «معماری زیرساخت» است. در دنیا، سینمای کودک با بازی، ادبیات دیجیتال، مدرسه، پلتفرمها و فناوریهای جدید پیوند میخورد، اما در ایران هنوز بخش زیادی از سیاستگذاری بر تولید چند فیلم و نمایش محدود آنها متمرکز است.
این نکته در سخنان صادق صادقدقیقی نیز دیده میشود. وی معتقد است کودک امروز در اقیانوسی از محتوای رنگارنگ دیجیتال زندگی میکند و دیگر نمیتوان با الگوهای گذشته انتظار داشت برای دیدن یک فیلم به سینما بیاید. فیلم کودک باید بهروز، سرگرمکننده، امیدوارکننده و از نظر دراماتیک قدرتمند باشد.
از نگاه صادقدقیقی، کودک امروز بیش از هر چیز به امید نیاز دارد؛ به همین دلیل او معتقد است سینمای کودک نباید صرفاً به بازتولید تلخیها بپردازد، بلکه باید بتواند زندگی، عشق و امید را با زبان کودک روایت کند.
سینمای کودک مخاطب دارد؛ اما چرا دیده نمیشود؟
یکی از تناقضهای مهم در این میان آن است که بسیاری از فعالان این حوزه معتقدند مخاطب کودک از بین نرفته است.
داریوش باباییان، تهیهکننده و کارگردان، صراحتاً میگوید سینمای کودک همچنان بازار بالقوه و مخاطب واقعی دارد. از نگاه او، مدارس و خانوادهها ظرفیت بزرگی برای شکل دادن به این بازار هستند؛ اما این ظرفیت به یک برنامه مستمر نیاز دارد.
وی یکی از مهمترین مشکلات را بیتوجهی به کودک بهعنوان یک مخاطب مستقل میداند. به اعتقاد باباییان، سالهاست کودکان در بسیاری از تصمیمهای سینمایی جدی گرفته نشدهاند و حتی در برخی موارد خانوادهها برای تماشای فیلمهای کمدی بزرگسالان، کودکان را نیز همراه خود میبرند؛ در حالی که آن فیلمها الزاماً مناسب سن و نیاز کودک نیستند.

این وضعیت فقط یک مسئله فرهنگی نیست؛ یک چرخه اقتصادی معیوب نیز ایجاد میکند. وقتی فیلم کودک اکران مناسبی نداشته باشد، سرمایه بازنمیگردد؛ وقتی سرمایه بازنگردد، تولید بعدی کاهش مییابد؛ وقتی تولید کاهش یابد، سالنها محتوای کافی ندارند و دوباره مخاطب از سینما فاصله میگیرد.
حلقه مفقوده؛ اکران
تقریباً همه مسیرها در نهایت به یک نقطه مشترک میرسند: اکران.
نادره ترکمانی معتقد است نبود برنامه مشخص برای اکران کودک، یکی از بحرانهای اصلی این حوزه است. از نگاه او، وقتی تولیدکننده نمیداند فیلمش چگونه و کجا دیده خواهد شد، تولید هم نمیتواند پایدار باشد.
محمدمتین اوجانی نیز بر دو حلقه مهم تأکید دارد: تبلیغات و نمایش در مدارس. به اعتقاد او، اگر صداوسیما بتواند تبلیغات مناسب برای فیلم کودک فراهم کند و آموزشوپرورش نیز امکان نمایش و معرفی فیلمها را در مدارس تسهیل کند، چرخه اقتصادی تولید و نمایش میتواند دوباره فعال شود.
صادقدقیقی نیز معتقد است یک فیلم خصوصی، حتی اگر باکیفیت باشد، بدون حمایت تبلیغاتی و اکران مناسب توان رقابت با جریانهای بزرگ تبلیغاتی سینمای تجاری را ندارد.
بنابراین، مشکل فقط این نیست که «فیلم کودک کم ساخته میشود»؛ مشکل این است که حتی فیلم ساختهشده نیز گاهی مسیر روشنی برای رسیدن به کودک ندارد.
جشنواره؛ نجاتدهنده یا ویترین؟
جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان در این میان جایگاه ویژهای دارد، اما درباره کارکرد آن نیز اختلاف نظر وجود دارد.
ترکمانی جشنواره را به «چراغی سوسوزن در تاریکی» تشبیه میکند؛ رویدادی که ضروری است اما به تنهایی نمیتواند سینمای کودک را نجات دهد. او معتقد است برخی فیلمها در جشنواره دیده میشوند اما بعد از پایان جشنواره سرنوشت روشنی ندارند.
صادقدقیقی نیز نسبت به تولیدات سفارشمحور و آثاری که صرفاً برای حضور در جشنواره ساخته میشوند انتقاد دارد.
در مقابل، محمدمتین اوجانی جشنواره را برای ایجاد رقابت سالم و ارتقای کیفیت ضروری میداند؛ مشروط بر اینکه جشنواره به جای پایان مسیر، بخشی از یک چرخه بزرگتر باشد.
در واقع، شاید مسئله خود جشنواره نباشد؛ مسئله زمانی شکل میگیرد که جشنواره جای اکوسیستم سینمای کودک را بگیرد.
حال باید نگاه مدیران سینمایی را نیز بررسی کنیم. رائد فریدزاده، رئیس سازمان سینمایی، نیز بر اهمیت استمرار جشنواره تأکید کرده و معتقد است ۳۸ دوره برگزاری جشنواره فیلم کودک، نشاندهنده ریشهدار بودن این رویداد است. او همچنین بر نقش فرهنگی و آموزشی جشنواره و ضرورت درگیر کردن خانوادهها با آن تأکید کرده است.

وی در عین حال از ظرفیتهایی مانند «سینماسیار» برای جبران کمبود سالن در شهرهای فاقد سینما و نیز فرایند «پیچینگ» در بنیاد سینمایی فارابی بهعنوان سازوکارهایی برای حمایت و شفافیت سخن گفته است.
اما پرسش همچنان باقی است: آیا برگزاری جشنواره و حمایت از چند پروژه میتواند جای یک برنامه دائمی برای تولید، اکران، آموزش و مخاطبسازی را بگیرد؟
حامد جعفری، مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی و دبیر جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان، نیز در مواضع اخیر خود از فاصله سینمای کودک با جایگاه شایسته آن سخن گفته و تأکید کرده است که کودک نباید مخاطبی درجه دو در فرهنگ و هنر تلقی شود.
او پیشتر نیز درباره وضعیت تولید گفته بود که از میان ۲۵ فیلم بلند متقاضی حضور در جشنواره، تنها هشت اثر واقعاً در حوزه سینمای کودک و نوجوان قرار میگرفتند؛ آماری که خود میتواند تصویری روشن از کمبود تولید مستمر در این حوزه ارائه کند.

جعفری همچنین بر ضرورت فاصله گرفتن از سفارشمحوری تأکید کرده و گفته است که باید دغدغه و ایده فیلمسازان بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
این مواضع، دستکم نشان میدهد میان آنچه فیلمسازان درباره کمبود تولید، ضعف سیاستگذاری و سفارشمحوری میگویند و آنچه در سطح مدیریت سینمایی درباره ضرورت اصلاح این وضعیت مطرح میشود، فاصله چندانی در تشخیص مسئله وجود ندارد.
پس اختلاف بر سر چیست؟
شاید مسئله امروز سینمای کودک بیش از آنکه در شناخت مشکل باشد، در تبدیل این شناخت به سیاست عملی است.
تقریباً همه از اهمیت کودک سخن میگویند.
تقریباً همه از ضرورت حمایت میگویند.
تقریباً همه میپذیرند که کودک امروز با کودک گذشته متفاوت است.
اما همچنان این پرسش باقی است که چرا این توافق نظری به یک جریان پایدار تولید و نمایش تبدیل نشده است؟
داریوش باباییان از ضرورت حمایت دولت میگوید.
سیدجواد هاشمی از نبود جسارت برای ورود به سینمای کودک.
نادره ترکمانی از سوءمدیریت و فاصله مدیران با جامعه.
صادقدقیقی از فقدان امید و تولیدات بیهویت.
وحید گلستان از نبود اکوسیستم.
محمدمتین اوجانی از بحران قصه، تبلیغات و دیدهشدن.
مهران فر از بحران هویت نسل آلفا و ناتوانی مدیریت فرهنگی در شناخت جهان چندلایه کودک امروز.
و در سوی دیگر، مدیران از حمایت، جشنواره، شفافیت، تولید، اکران و بازگشت سینمای کودک به جایگاه واقعی خود سخن میگویند.
این دو روایت، در نقطهای به هم میرسند: سینمای کودک نیازمند یک نگاه مقطعی نیست؛ نیازمند یک سیاست مستمر است.
کودک باید دوباره مخاطب اصلی شود
شاید بنیادیترین مشکل همین باشد که در سالهای گذشته، کودک بیشتر بهعنوان «موضوع» دیده شده تا «مخاطب».
برای کودک فیلم ساختهایم، اما همیشه از کودک نپرسیدهایم چه میخواهد ببیند.
برای کودک جشنواره برگزار کردهایم، اما همیشه مسیر بعد از جشنواره را طراحی نکردهایم.
درباره اهمیت کودک سخن گفتهایم، اما سهم واقعی او از سرمایه، تولید، سالن، تبلیغات و سیاستگذاری فرهنگی همچنان محل پرسش است.
نسل آلفا نیز بیش از آنکه منتظر بماند، انتخاب میکند. اگر سینما نتواند روایت او را بسازد، او روایت دیگری را در گوشی، بازی، پلتفرم و شبکه اجتماعی پیدا خواهد کرد.
شاید هشدار اصلی این پرونده همین باشد؛ مسئله فقط این نیست که سینمای کودک ایران چه فیلمی میسازد؛ مسئله این است که آیا هنوز میداند برای چه کودکی فیلم میسازد.
اگر پاسخ این سؤال پیدا نشود، فاصله میان سینمای کودک و مخاطب کودک هر روز بیشتر خواهد شد؛ و آنوقت، «یک نسل را از دست دادهایم» دیگر فقط تعبیر یک فیلمساز نخواهد بود، بلکه توصیف یک واقعیت فرهنگی خواهد شد.
شاید بنیادیترین مشکل همین باشد که در سالهای گذشته، کودک بیشتر بهعنوان «موضوع» دیده شده تا «مخاطب». برای کودک فیلم ساختهایم، اما همیشه از خود کودک نپرسیدهایم چه میخواهد ببیند؛ برای او جشنواره برگزار کردهایم، اما همیشه مسیر بعد از جشنواره را طراحی نکردهایم و درباره اهمیت کودک سخن گفتهایم، اما سهم واقعی او از سرمایه، تولید، سالن، تبلیغات و سیاستگذاری فرهنگی همچنان محل پرسش است.
نسل آلفا اما منتظر تصمیمهای ما نمیماند. این نسل انتخاب میکند، مقایسه میکند و اگر سینما نتواند روایت خود را به جهان او نزدیک کند، خیلی ساده سراغ روایتهای دیگری میرود که در گوشی، بازی، پلتفرم و شبکههای اجتماعی پیش روی اوست. بنابراین، مسئله سینمای کودک فقط ساخت چند فیلم جدید نیست؛ مسئله، بازسازی رابطه سینما با کودکی است که جهانش تغییر کرده است.
از نگاه پانا، آنچه از مجموع این گفتوگوها به دست میآید، یک واقعیت روشن است: سینمای کودک نه با جشنواره به تنهایی نجات پیدا میکند، نه با تزریق بودجه به چند پروژه و نه با تولید آثاری که صرفاً عنوان «کودک» را با خود یدک میکشند. آنچه امروز بیش از هر چیز نیاز است، یک سیاست پایدار و یک نقشه راه روشن است؛ سیاستی که از شناخت کودک و فیلمنامه آغاز شود، به تولید حرفهای برسد، تبلیغات و اکران هدفمند داشته باشد، با مدرسه و خانواده پیوند بخورد و پس از خروج فیلم از سالن نیز برای ادامه حیات آن در پلتفرمها و دیگر بسترهای نمایش فکری شده باشد.
این مسیر البته بدون حضور و همراهی نهادهای دولتی ممکن نیست، اما حمایت دولتی نیز زمانی اثرگذار خواهد بود که از «حمایت موردی» به ساختن زیرساخت تغییر کند؛ از سفارش دادن فیلم به ایجاد امکان برای فیلمسازان، از توزیع بودجه به سرمایهگذاری فرهنگی و از برگزاری رویداد به ایجاد یک جریان مستمر تولید، نمایش و مخاطبسازی.
پانا بر این باور است که کودک ایرانی، مخاطب درجه دو فرهنگ و هنر نیست که هرگاه شرایط فراهم شد برای او فیلمی ساخته شود. سینمای کودک بخشی از نظام فرهنگی و تربیتی کشور است و بیتوجهی به آن، تنها به معنای از دست دادن چند فیلم یا چند سالن سینما نیست؛ مسئله، از دست رفتن ارتباط فرهنگی با نسلی است که قرار است آینده این کشور را بسازد.
از همین رو، شاید امروز مهمترین پرسش پیش روی مدیران، فیلمسازان و سیاستگذاران این نباشد که «چگونه یک فیلم کودک بسازیم؟» بلکه این باشد که چگونه دوباره کودک را به مرکز تصمیمگیری فرهنگی برگردانیم؟
اگر این پرسش جدی گرفته شود، جشنواره میتواند آغاز یک مسیر باشد، نه پایان آن؛ حمایت دولتی میتواند به شکلگیری یک صنعت منجر شود، نه فقط تولید چند اثر؛ مدرسه میتواند به حلقه اتصال کودک و سینما تبدیل شود و فیلمساز نیز به جای ساختن برای تصویری که از کودک در ذهن خود دارد، برای کودکی فیلم بسازد که امروز روبهروی او نشسته است.
در غیر این صورت، هشدار «یک نسل را از دست دادهایم» ممکن است دیگر فقط تعبیر یک فیلمساز نباشد؛ بلکه به توصیف وضعیتی تبدیل شود که سالها بعد، برای جبران آن دیگر خیلی دیر شده است.

ارسال دیدگاه