اینجا کلاس درس واقعی است؛ کلاسی که معلمش یک شهید است

پردیس(پانا)- امروز مدرسه ما میزبان کسی است که برای امنیت همین بچه‌ها از جانش گذشت. اینجا کلاس درس واقعی است؛ کلاسی که معلمش یک شهید است.

کد مطلب: ۱۷۴۵۸۶۱
لینک کوتاه کپی شد
 اینجا کلاس درس واقعی است؛ کلاسی که معلمش یک شهید است

صبح امروز، زنگ اول که خورد، همه به جای کلاس، به نماز خانه رفتیم. قرار نبود این روز یک روز عادی باشد.

وسط نماز خانه، جایگاهی برپا بود و بوی گلاب، مثل نسیمی از بهشت، فضا را پر کرده بود. معلم‌ها ساکت ایستاده بودند، مثل کوهی از احترام. بچه‌ها هم، برخلاف همیشه، حتی یک صدا هم نمی‌کردند؛ انگار صدایشان را جایی جا گذاشته بودند. روی تابوت، پرچم ایران بود که مثل آغوش مادری، دور او را گرفته بود. کسی اسمش را نمی‌دانست. فقط می‌دانستیم که او یک شهید گمنام است؛ گمنامی که نامش در قلب‌ها حک شده بود، نه روی سنگ.

مراسم با قرائت قرآن شروع شد. صدای قاری، مثل بارانی آرام، روی سر جمعیت می‌ریخت. بعد یکی از مسئولان مدرسه پشت تابوت رفت و گفت این شهید سال‌هاست که گمنام مانده است؛ نه اسمی، نه نشانی، نه خانواده‌ای که منتظرش باشد. فقط یک نشانه مانده: ایثار. ایثاری که مثل خورشیدی پشت ابر، هنوز می‌تابد.

مدیرمان گفت: «امروز مدرسه ما میزبان کسی است که برای امنیت همین بچه‌ها از جانش گذشت. اینجا کلاس درس واقعی است؛ کلاسی که معلمش یک شهید است.»

بعد نوبت به بچه‌ها رسید. یکی‌یکی رفتند جلو و دست‌شان را روی تابوت گذاشتند؛ و با شهید وطن درد و دل کردند.

یکی از بچه‌ها شعری خواند که مثل نغمه‌ای از آسمان، در نمازخانه پیچید. یکی دیگر دسته گلی گذاشت، مثل سلامی از زمین به آسمان. و همه با هم فاتحه خواندند. سکوتی که بعد از مراسم در مدرسه پیچید، مثل پرده‌ای سنگین روی همه افتاد؛ سکوتی که از هر سخنرانی‌ای گویاتر بود.

معلم‌مان بعد از مراسم فقط یک جمله گفت: «بعضی‌ها را باید با قلب شناخت، نه با اسم.»

امروز، مدرسه ما میزبان کسی بود که هیچ‌وقت اسمش را نمی‌دانیم، ولی هیچ‌وقت هم فراموشش نمی‌کنیم. او مهمان گمنامی بود که مثل ستاره‌ای بی‌نام، یک صبح معمولی را برای همیشه از ما گرفت و به یادگار گذاشت.

او ایستاد، بی‌آنکه کسی بداند کجاست. مقاومت کرد، بی‌آنکه کسی نامش را بداند. سال‌ها از کنارش گذشتند، مثل رودی که از سنگ عبور می‌کند، اما او مثل کوه ماند؛ ساکت، استوار، بی‌ادعا.

ایستادگی او در تاریخ نوشته نشد، در قلب‌ها نوشته شد. نامش گم شد، اما راهش گم نشد. او رفت تا ما بمانیم؛ ایستاد تا ما بایستیم.

امروز، درست همان‌جا که ایستاده بود، ما ایستاده‌ایم. و این، زیباترین روایت ایستادگی است؛ آن‌که نامش را نمی‌دانیم، اما راهش را می‌شناسیم.

نویسنده : دانش‌آموز زهرا حاجتمند

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار