ماه مهر، بوی مدرسه
شیراز (پانا) - آغاز مهر است؛ روزی که بوی دفتر نو، صدای زنگ مدرسه و شوق دیدن دوستان، دوباره به مدارس برگشت و حس آشنای زندگی و یادگیری را در دلها زنده کرد.
صبح اولین روز مدرسه، زودتر از همیشه بیدار شدم. انگار بعد از روزهای طولانی تعطیلی، چیزی درونم دوباره برای رفتن به مدرسه عجله داشت. لباس مدرسه را پوشیدم، کیفم را برداشتم و راه افتادم؛ همان مسیری که بارها در سالهای گذشته طی کرده بودم، اما این بار حالوهوای دیگری داشت.
وقتی وارد حیاط مدرسه شدم، صدای خنده و سلام و احوالپرسی دوستانم دوباره در فضا پیچیده بود. هر طرف را که نگاه میکردم، چهرههای آشنایی را میدیدم که مدتها منتظر دیدنشان بودم. بعضیها از تابستانشان میگفتند، بعضی درباره کلاسها و معلمهای امسال صحبت میکردند و بعضی هم هنوز باورشان نمیشد که دوباره زنگ مدرسه را میشنوند.
نگاهم به پرچم ایران افتاد که در حیاط مدرسه به اهتزاز درآمده بود. همان لحظه به روزهایی فکر کردم که پشت سر گذاشتیم؛ روزهایی که برای خیلی از ما پر از دلهره بود. حالا دوباره در مدرسه کنار دوستانمان ایستاده بودیم و قرار بود فصل تازهای از زندگیمان را آغاز کنیم.
صدای زنگ که بلند شد، همه به سمت کلاسها رفتیم. نیمکتها، تخته، دفترهای نو و حتی صدای قدمهای معلم در راهرو، حس آشنایی داشت؛ حسی که شاید در روزهای تعطیلی بیشتر از همیشه دلمان برایش تنگ شده بود.
امسال برای من فقط شروع یک پایه تحصیلی جدید نیست؛ شروع دوبارهای است برای یادگرفتن، تلاش کردن و ساختن روزهای بهتر. میخواهم از فرصتهای این سال بیشتر استفاده کنم، چیزهای تازه یاد بگیرم و برای رسیدن به آرزوهایم قدمهای محکمتری بردارم.
شاید اولین روز مدرسه فقط یک روز در تقویم باشد، اما برای من یادآور یک حقیقت مهم است: بعد از روزهای سخت، میتوان دوباره از نو شروع کرد.
حالا مدرسه دوباره زنده شده است؛ با صدای زنگ، خنده دانشآموزان، حضور معلمها و پرچمی که در حیاط به ما یادآوری میکند آینده را باید با امید ساخت.
ارسال دیدگاه