پژوهشگر و نویسنده علوم انسانی:

موفقیت، رسیدن به یک نقطه نیست، یک فرایند است

ورامین (پانا) - پژوهشگر و نویسنده علوم انسانی، در گفتگو با پانا گفت: ما فکر می‌کنیم خوشبختی در رسیدن به قله و در رسیدن به نقطه موفقیت است، در حالی که اساساً خوشبختی، خوشحالی و حتی موفقیت یک فرایند است، نه رسیدن به آن نقطه.

کد مطلب: ۱۷۴۱۷۸۴
لینک کوتاه کپی شد
موفقیت، رسیدن به یک نقطه نیست، یک فرایند است
محمد محسن عزیزی، در گفتگو با پانا اظهار کرد: «خیلی از ما سال‌ها تلاش می‌کنیم و زحمت می‌کشیم تا به اهداف بالایی برسیم. مانند داشتن شغل خوب، مدرک تحصیلی بالا، خانه شخصی یا خودروی مدل بالا. اما وقتی به آن نقطه و قله می‌رسیم، بعد از مدتی ممکن است دچار افسردگی یا احساس پوچی شویم و از موقعیت خود لذت نبریم.»

وی افزود: «این احساس پوچی از بی‌معنایی می‌آید و بحرانی که معمولاً پس از موفقیت شکل می‌گیرد، تقریباً در بسیاری از افراد دیده می‌شود و سه علت علمی دارد.»

عزیزی نخستین علت را اشتباه گرفتن «هدف‌گذاری» با «رسیدن به هدف» دانست و گفت: «ما فکر می‌کنیم خوشبختی در رسیدن به قله و نقطه موفقیت است، در حالی که اساساً خوشبختی، خوشحالی و حتی موفقیت یک فرایند است، نه رسیدن به یک نقطه مشخص.»

وی ادامه داد: «بیشتر افراد وقتی به مقصد می‌رسند، دیگر حرکتی برای انجام دادن یا برنامه مشخصی برای ادامه مسیر ندارند و چیزی باقی نمی‌ماند که آنها را برای رسیدن به موفقیت بعدی تحریک کند. به همین دلیل ممکن است دچار احساس پوچی شوند. بنابراین موفقیت، خوشحالی و خوشبختی باید به‌عنوان یک فرایند دیده شود، نه نقطه‌ای که قرار است صرفا به آن برسیم.»

پژوهشگر و نویسنده علوم انسانی دومین علت را مرتبط با انتظارات دیگران عنوان کرد و توضیح داد: «موفقیت اغلب در جامعه با برآورده کردن انتظارات دیگران شناخته می‌شود. از انتظارات پدر و مادر و عرف جامعه گرفته تا شبکه‌های اجتماعی و خواسته‌هایی که خانواده برای ما تعیین می‌کند. مانند اینکه حتما باید پزشک، مهندس یا فردی موفق در کسب‌ و کار باشیم.»

عزیزی تصریح کرد: «ما گاهی برای برآورده کردن انتظارات دیگران کار می‌کنیم که به این اهداف، هدف‌های برون‌ زا گفته می‌شود. وقتی به موفقیتی که دیگران برای ما تعیین کرده‌اند می‌رسیم، ممکن است دوباره از خودمان بپرسیم که حالا چه؟ و دیگران چه انتظاری از ما دارند؟ در نتیجه، مدام به دنبال تایید گرفتن از دیگران می‌رویم و ممکن است احساس کافی نبودن، پوچی و بی‌معنایی کنیم.»

وی درباره سومین علت بحران معنا پس از موفقیت بیان کرد: «مغز انسان با لذت‌های تکراری سازگار می‌شود که به آن خوگیری لذت گفته می‌شود. برای مثال، اگر فردی بارها با یک خودروی مدل بالا رانندگی کند، تجربه و لذت دفعات بعد مانند بار اول نخواهد بود و به مرور کاهش پیدا می‌کند.»

پژوهشگر و نویسنده علوم انسانی، افزود: «در چنین شرایطی، فرد ممکن است برای تجربه دوباره احساس خوشبختی و لذت، هدف بزرگ‌تری تعیین کند و وارد چرخه‌ای شود که در آن دائما به دنبال هدف بعدی است. برای مثال فردی که مدرک کارشناسی گرفته، ممکن است احساس کند کافی نیست و به دنبال کارشناسی ارشد برود و پس از آن نیز دکترا و مدارک بالاتر را هدف قرار دهد.»

عزیزی ادامه داد: «به همین دلیل افرادی هستند که در چند رشته و در چندین مقطع تحصیلی تحصیل می‌کنند و حتی با وجود تحصیلات بالا و افزایش اطلاعات علمی، ممکن است با بحران پوچی و افسردگی مواجه شوند یا حتی از ادامه کار و فعالیت دست بکشند.»

وی تشریح کرد: «گاهی همین احساس باعث می‌شود فرد با خود فکر کند که دیگر کافی است. این همه کار و تلاش کرده‌ام اما دیگر از آن لذت نمی‌برم. در چنین شرایطی ممکن است فرد به فکر زندگی در روستا یا بازگشت به طبیعت بیفتد. زندگی در روستا و بازگشت به طبیعت می‌تواند یکی از معناهای کوچکی باشد که فرد پس از رسیدن به اهداف و مواجهه با بحران معنا به آن فکر می‌کند.»

عزیزی در پایان خاطرنشان کرد: «یکی از مشکلاتی که بسیاری از افراد در زندگی دارند این است که اهدافی را تعیین می‌کنند اما نمی‌دانند خوشبختی، خوشحالی و رسیدن به موفقیت، فرایند طی کردن مسیر رسیدن به هدف است، نه خود هدف. وقتی تمام تمرکزمان را روی هدف می‌گذاریم و به فرایند توجه نمی‌کنیم، ممکن است پس از رسیدن به هدف احساس خوبی نداشته باشیم و تصور کنیم دچار بحران معنا و پوچی شده‌ایم. بنابراین بهتر است هدف کلی خود را در نظر بگیریم و تمرکزمان را روی فرایند رسیدن به آن و ساختن مسیر موفقیت، خوشحالی و خوشبختی قرار دهیم.»
 
خبرنگار : دانش آموزان، ستایش عیدی، معصومه رحیمی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار