پانا گزارش میدهد؛
تلویزیون دوباره قصهگو شده است؟ / بازگشت آرام «روایت» به قاب کوچک
تهران (پانا) - مجموعههای تازه تلویزیون، نشانههایی از بازگشت به قصهگویی، تنوع ژانر و شخصیتپردازی را بروز دادهاند؛ حرکتی آرام اما پیوسته که در صورت تداوم و اتکا به فیلمنامههای منسجم، میتواند سریال ایرانی را بار دیگر به یکی از مهمترین قرارهای خانوادگی تبدیل کند.
تلویزیون همچنان ظرفیتی گسترده برای روایت قصههایی دارد که از دل زندگی، فرهنگ و دغدغههای مردم بیرون میآیند. هر زمان مجموعهای توانسته است داستانی جذاب، شخصیتهایی باورپذیر و جهانی نزدیک به تجربه زیسته مخاطب بسازد، قاب کوچک نیز دوباره به بخشی از گفتوگوها و قرارهای روزانه خانوادهها تبدیل شده است.
نگاهی به مجموعههای تازه تلویزیون نشان میدهد که این ظرفیت بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است. حرکتی آهسته اما پیوسته به سمت بازگرداندن «روایت» به مرکز سریالسازی آغاز شده؛ حرکتی که بیش از آنکه بر شعار استوار باشد، در توجه به قصه، تنوع فضای آثار، انتخاب موضوعات خانوادگی و تلاش برای خلق شخصیتهای قابللمس دیده میشود.
در این میان، مرکز سیمافیلم بهعنوان یکی از بخشهای اصلی ساماندهی تولیدات نمایشی تلویزیون، مسئولیت مهمی بر عهده دارد. بخشی از مجموعهها با سفارش یا مشارکت این مرکز تولید و برای پخش در اختیار شبکههای مختلف قرار میگیرند و بخشی دیگر نیز حاصل ظرفیتهای نمایشی شبکهها و مراکز استانهاست که مسیر پخش سراسری آنها با هماهنگی و برنامهریزی سیمافیلم دنبال میشود. چنین ساختاری، در صورت بهرهگیری درست از توان گروههای مختلف تولید، میتواند به افزایش تنوع قصهها و دیدهشدن ظرفیتهای کمترشناختهشده در سراسر کشور کمک کند.
قصه؛ حلقه مفقودهای که دوباره دیده میشود
سالهاست که مخاطبان تلویزیون ثابت کردهاند برای دنبالکردن یک قصه جذاب همچنان آمادگی دارند. استقبال از بازپخش سریالهای خاطرهانگیز نیز فقط محصول حس نوستالژی نیست؛ بسیاری از این آثار قصهای روشن، شخصیتهایی بهیادماندنی و مسیری مشخص برای همراهکردن مخاطب داشتند.
در تولیدات جدید نیز هرجا سازندگان بهجای تکیه بر اتفاقهای مقطعی، شوخیهای زودگذر یا صرفاً حضور چهرههای شناختهشده، به ساختن جهان قصه و روابط میان شخصیتها توجه کردهاند، امکان ارتباط بیشتری با مخاطب به وجود آمده است. این تجربه نشان میدهد مسئله اصلی تلویزیون کمبود مخاطب بالقوه نیست؛ بلکه باید برای تماشاگر دلیلی قانعکننده فراهم شود تا تماشای یک مجموعه را ادامه دهد.
تماشاگر ممکن است قسمت نخست یک سریال را از روی کنجکاوی ببیند، اما آنچه او را تا پایان نگه میدارد، تعلیق، همدلی و انتظار برای آگاهی از سرنوشت شخصیتهاست. از همین رو، بازگشت به قصهگویی را باید یکی از مهمترین مسیرهای پیشروی سریالسازی تلویزیون دانست.
شخصیتهایی نزدیکتر به زندگی
یکی دیگر از نشانههای امیدوارکننده در برخی مجموعههای تازه، فاصلهگرفتن تدریجی از شخصیتهای کاملاً سفید یا سیاه است. مخاطب امروز بیش از گذشته با شخصیتهایی ارتباط برقرار میکند که مانند انسانهای واقعی، ترکیبی از قوت، ضعف، تردید، اشتباه و انتخاب باشند.
وقتی قهرمان قصه بیش از اندازه بینقص یا شخصیت منفی بدون منطق و پیشینه ترسیم شود، فاصله مخاطب با اثر افزایش پیدا میکند. در مقابل، شخصیتهایی که مسئله دارند، تغییر میکنند و بهای تصمیمهایشان را میپردازند، حتی اگر آدمهایی کاملاً معمولی باشند، میتوانند در ذهن تماشاگر باقی بمانند.
توجه به همین جزئیات است که یک مجموعه تلویزیونی را از محصولی صرفاً برای پرکردن آنتن، به روایتی قابلدنبالکردن تبدیل میکند. در چنین شرایطی، بازیگر نیز بهجای اجرای یک تیپ تکراری، فرصت پیدا میکند شخصیتی چندوجهی و ماندگار بسازد.
خانواده همچنان برگ برنده تلویزیون است
تلویزیون در رقابت با پلتفرمها یک امتیاز مهم و منحصربهفرد دارد: امکان ایجاد تجربهای مشترک برای اعضای خانواده. شبکه نمایش خانگی اغلب بر انتخاب فردی مخاطب استوار است، اما یک سریال تلویزیونی همچنان میتواند چند نسل را در ساعتی مشخص مقابل یک قاب بنشاند.
حرکت دوباره به سمت قصههای خانوادگی، روابط میاننسلی، دغدغههای جوانان و مسائل روزمره میتواند این ویژگی را تقویت کند. البته خانوادگیبودن به معنای ساخت داستانهای خنثی و بیمسئله نیست؛ اتفاقاً خانواده ایرانی ظرفیت فراوانی برای روایت بحران، اختلاف، عشق، تغییر نسلها، شکافهای اجتماعی و انتخابهای دشوار دارد.
هر اندازه این مسائل واقعیتر، جزئیتر و دور از اغراق روایت شوند، احتمال اینکه مخاطب بخشی از تجربه خود را در داستان پیدا کند، بیشتر خواهد شد. تلویزیون زمانی میتواند بار دیگر به قرار خانوادگی تبدیل شود که اعضای خانواده نه از سر عادت، بلکه برای دانستن ادامه یک قصه پای آن بنشینند.
تنوع ژانر؛ راه عبور از یکنواختی
یکی از ضرورتهای سریالسازی امروز، عبور از تمرکز بیش از اندازه بر یک نوع داستان است. مخاطبان تلویزیون مجموعهای یکدست نیستند؛ بخشی از آنها کمدی میپسندند، گروهی به آثار تاریخی علاقه دارند و عدهای نیز سریالهای پلیسی، اجتماعی، خانوادگی، نوجوانانه یا ماجراجویانه را دنبال میکنند.
تلاش برای افزایش تنوع ژانری در مجموعههای تازه را میتوان یکی از اتفاقهای قابلتوجه این دوره دانست. مرکز سیمافیلم با در اختیار داشتن ظرفیتهای تولیدی و ارتباط با شبکهها و مراکز استانها، میتواند این تنوع را از چند تجربه محدود به جریانی مستمر تبدیل کند؛ جریانی که ضمن حفظ هویت هر شبکه، برای سلیقهها و گروههای سنی مختلف پیشنهادهای متفاوتی داشته باشد.
در این مسیر، استفاده از ظرفیت استانها نیز اهمیت ویژهای دارد. تولیدات نمایشی خارج از تهران میتوانند جغرافیا، فرهنگ، گویشها، سبک زندگی و قصههایی را به تلویزیون بیاورند که کمتر فرصت دیدهشدن پیدا کردهاند. اگر این آثار از متنهای دقیق، تولید حرفهای و امکان پخش مناسب برخوردار شوند، تنوع فقط به تفاوت ظاهری مجموعهها محدود نخواهد ماند، بلکه به جهان داستانی تلویزیون گسترش خواهد یافت.
بااینحال، تنوع واقعی تنها با تغییر لوکیشن، لباس یا دوره تاریخی به وجود نمیآید. هر ژانر، منطق روایی، ریتم و زبان مخصوص به خود را میطلبد. یک کمدی باید از دل شخصیت و موقعیت خنده ایجاد کند، مجموعه پلیسی به معما و تعلیق نیاز دارد و درام تاریخی بدون پژوهش و جزئیات باورپذیر نمیتواند مخاطب سختگیر امروز را راضی نگه دارد.
حرکتی آهسته که باید پیوسته بماند
بازگشت قصه به تلویزیون اتفاقی نیست که در مدت کوتاه و با تولید چند مجموعه به نتیجه نهایی برسد. این تغییر، حرکتی تدریجی است که آثار آن باید در انتخاب طرحها، پرورش فیلمنامه، هدایت تولید و چگونگی چینش مجموعهها در شبکههای مختلف دیده شود.
آرامبودن این حرکت لزوماً به معنای کماثر بودن آن نیست. تغییرات ماندگار در حوزه سریالسازی معمولاً زمانی شکل میگیرند که سیاست تولید از تصمیمهای مقطعی فاصله بگیرد و به فرایندی پیوسته تبدیل شود. اگر توجه به قصه، شخصیت و تنوع ژانر به یک رویکرد مستمر تبدیل شود، میتوان انتظار داشت نتیجه آن در بلندمدت به افزایش اعتماد مخاطب بینجامد.
در این میان، نقش سیمافیلم تنها به افزایش تعداد تولیدات محدود نمیشود. هماهنگی میان ظرفیتهای مختلف تولید، انتخاب دقیق آثار، فراهمکردن امکان حضور قصههای متنوع در شبکهها و ایجاد پیوستگی میان سفارش، تولید و پخش، میتواند این حرکت تدریجی را به یک مسیر مشخص و قابلارزیابی تبدیل کند.
راهی که هنوز کامل نشده است
دیدن نشانههای مثبت به معنای نادیدهگرفتن کاستیها نیست. برخی مجموعهها همچنان از شروعهای طولانی، قصههای فرعی کماثر، دیالوگهای توضیحی و افت ریتم در قسمتهای میانی آسیب میبینند. گاهی نیز تعداد قسمتها بیش از ظرفیت واقعی داستان تعیین میشود و همین موضوع، جذابیت اولیه اثر را کاهش میدهد.
اگر قرار است تلویزیون دوباره جایگاه مهمتری در سریالسازی پیدا کند، فیلمنامه باید پیش از آغاز تولید به بلوغ برسد. افزایش تعداد آثار بدون توجه کافی به کیفیت متن، نهتنها به تنوع واقعی منجر نمیشود، بلکه ممکن است اعتماد مخاطب را نیز کاهش دهد.
در کنار آن، شناخت واکنش مخاطبان باید بخشی از مسیر حرفهای تولید باشد؛ نه برای تغییر عجولانه داستان براساس بازخوردهای مقطعی فضای مجازی، بلکه برای شناسایی دقیقتر نقاط قوت و ضعف و استفاده از این تجربه در تولیدات بعدی.
بازگشت مخاطب از مسیر یک قصه خوب
تلویزیون برای رقابت با پلتفرمها الزاماً نباید شبیه آنها شود. برگ برندهاش میتواند همان ویژگیهایی باشد که سالها با آنها شناخته شده است: قصههای قابلتماشا برای خانواده، شخصیتهای نزدیک به جامعه، دسترسی گسترده و روایتهایی که از دل فرهنگ و زندگی مردم بیرون میآیند.
نشانههای موجود در تولیدات تازه حکایت از آن دارد که اهمیت قصه بار دیگر جدیتر شده است. این مسیر هنوز در حال شکلگیری است و برای رسیدن به نتیجه، به فیلمنامههای دقیق، جسارت در انتخاب سوژه، تنوع واقعی ژانرها، استفاده از ظرفیت استانها و اعتماد به نسل تازه نویسندگان و فیلمسازان نیاز دارد.
مخاطب از تلویزیون جدا نشده است؛ او در میان انبوه انتخابها سختگیرتر شده و برای ماندن، دلیل محکمتری میخواهد. اگر یک سریال بتواند از همان قسمت نخست این دلیل را با قصهای درست در اختیارش قرار دهد، قاب کوچک همچنان ظرفیت آن را دارد که دوباره به نقطه آغاز گفتوگوها، خاطرهها و قرارهای خانوادگی تبدیل شود.
شاید پرسش اصلی دیگر این نباشد که «آیا مردم هنوز تلویزیون تماشا میکنند؟»؛ پرسش دقیقتر این است: تلویزیون اینبار چه قصهای برای گفتن دارد؟
ارسال دیدگاه