علی آتشانی، بازیگر نمایش «کمدی آغاز» در گفتوگو با پانا:
سلبریتیها می آیند بچههای تئاتر حذف میشوند
تهران (پانا) - علی آتشانی، بازیگر نمایش «کمدی آغاز» به کارگردانی زری اماد، درباره تجربه حضور در این نمایش، همکاری دوباره با اماد پس از ۱۱ سال، ویژگیهای متفاوت نقش «ساعت» و چالشهای فیزیکی این شخصیت سخن گفت.
تئاتر برای بسیاری از هنرمندان فقط یک صحنه برای اجرا نیست؛ مسیری است که با عشق، تمرین و سالها تلاش ساخته میشود. علی آتشانی، بازیگر نمایش «کمدی آغاز» به کارگردانی زری اماد، از هنرمندانی است که از کودکی با تئاتر همراه بوده و حالا پس از ۱۱ سال بار دیگر در کنار استاد خود روی صحنه رفته است؛ این بار در نقشی متفاوت که بیش از کلام، بر بدن، حرکت و ریتم استوار است.
آتشانی در گفتوگو با پانا از تجربه بازی در نقش «ساعت»، چالشهای فیزیکی این شخصیت و نگاه خود به تئاتر امروز سخن گفت؛ از حضور بازیگران سینما و تلویزیون در تئاتر و ضرورت دیدهشدن هنرمندان حرفهای این عرصه تا فشار اقتصادی بر گروههای نمایشی و حرکت بخشی از تئاتر به سمت آثار صرفاً گیشهای. او در نهایت از عشقی میگوید که به اعتقادش همچنان هنرمندان را روی صحنه نگه داشته است؛ عشقی که امیدوار است روزی ثمره واقعی خود را به آنها نشان دهد.
«اگر رزومهام را از سهسالگی حساب کنم، نخستین حضورم همین سالن قشقایی بود»
لطفاً خودتان را معرفی کنید و بگویید چه سابقهای در تئاتر دارید.
علی آتشانی هستم. دوران هنرستان، کارگردانی سینما را در کانون سینماگران جوان خواندم و ادامه تحصیلم را در دانشگاه هنر و معماری، ورودی سال ۱۳۹۲، در رشته کارگردانی نمایش ادامه دادم. فکر میکنم آن دوره، یکی از طلاییترین دورههای دانشگاه هنر و معماری بود؛ زمانی که دانشگاه در چهارراه ولیعصر قرار داشت. در نهایت هم تحصیلاتم را در مقطع کارشناسی رشته کارگردانی نمایش به پایان رساندم.
به واسطه پدرم، امیر آتشانی، از کودکی با تئاتر آشنا شدم. البته افراد هر کاری را که از نخستین فعالیتهایشان انجام دادهاند، جزو رزومه خود حساب میکنند، اما اگر بخواهم اینگونه حساب کنم، من از سهسالگی در همین سالن قشقایی که اکنون با خانم اماد، استاد من، در آن همکاری میکنیم، نخستین حضورم در تئاتر را تجربه کردم. فکر میکنم آن حضور مربوط به دوره دوازدهم جشنواره تئاتر و نمایش «مخمصه پهلوان» بود.
در ادامه مسیر نیز به واسطه خانواده، پدر و عموهایم، فعالیت زیادی در زمینه کارگردانی داشتم و در مقطعی بسیار بیشتر کارگردانی کردم. البته در آثاری که کارگردانی میکردم، خودم نیز بازی میکردم. علاقه بسیار زیادی به کمدی دلارته ایتالیا داشتم و عاشق کارهای بدنی، فرم و پرفورمنس بودم. این علاقه به شکل جدی در مسیر کاری من تأثیر گذاشت.
پایاننامه و تقریباً تمام کارهایی که خودم انجام دادم نیز به واسطه همین پیشینه شکل گرفت. «نیرنگهای اسکپن» از مولیر و آثاری از کارلو گولدونی را کارگردانی کردم. یک تجربه کار ایرانی هم داشتم و «پهلوان کچل و اژدها» اثر استاد داوود فتحعلیبیگی را کارگردانی کردم که البته آن را هم با کمدی تلفیق کرده بودم. در مجموع، این مسیر ادامه پیدا کرد و علاقهام به بازیگری، کارگردانی، فرم و حرکت در کنار یکدیگر پیش رفت.
«یک آشنایی ساده، در نهایت به «کمدی آغاز» رسید»
آشنایی شما با زری اماد و کارهای قبلیاش چگونه بود؟
ما نمایشی را با نام «سندباد و فیروز» در تماشاخانه سنگلج و به کارگردانی محمود موسوی عزیز اجرا میکردیم. من آنجا دستیار کارگردان گروه بودم و خانم نیلوفر شکری، دختر خانم اماد، نیز در گروه حضور داشتند. از همانجا با خانم شکری آشنا شدیم و رفاقت شکل گرفت. کوروش جان تهرانی، همسر ایشان، نیز آنجا دستیار طراح و طراح لباس ما بود.
این آشنایی در نهایت باعث شد همکاریای شکل بگیرد که نتیجه آن «کمدی آغاز» بود. البته یک وجه دیگر این آشنایی نیز به تجربه من در «سندباد و فیروز» برمیگشت. من در آن نمایش نقش فیروز را داشتم و فیروز هم به نوعی نقشی بسیار فیزیکی بود؛ کار آکروباتیک زیادی داشت و میزانسنهای اینچنینی در آن وجود داشت. بنابراین آن تجربه، از نظر بدنی و فیزیکی نیز زمینهای برای اتفاقی شد که بعدها در «کمدی آغاز» شکل گرفت.
«عدد ۱۱ برایم جذاب بود؛ میخواستم خودم را دوباره محک بزنم»
وقتی پیشنهاد بازی در «کمدی آغاز» را شنیدید، چه حسی داشتید؟
دقیقاً چیزی که برای من بسیار جذاب بود، همین ۱۱ سال بود. عدد ۱۱ برایم جذابیت خاصی داشت. خانم اماد استاد من هستند و من از گذشته کارهایشان را میدیدم. قطعاً به عنوان یک هنرجو، چه در جایگاه بازیگر و چه به عنوان هنرجوی کارگردانی، همیشه دوست داشتم با ایشان همکاری کنم و این همکاری برایم باعث افتخار بود.
در این ۱۱ سال، خودم نیز تقریباً در هر کاری که انجام دادم، تحرک و فعالیت زیادی داشتم. ناگهان اتفاقی پیش آمد که با خودم گفتم ببینم بعد از ۱۱ سال، خانم اماد چه تفکری دارند و من چگونه میتوانم خودم را در این فضای جدید محک بزنم.
نقشی که قرار بود بازی کنم، «ساعت» بود؛ نقشی که در یک موقعیت خاص قرار داشت و بخشهایی از آن به ایستادن و حضور نسبتاً ساکن مربوط میشد. نمیخواهم درباره جزئیات فیزیکی آن خیلی صحبت کنم و ماجرا را برای مخاطب اسپویل کنم، اما همین مسئله برای من بسیار جذاب بود که ببینم قرار است چه اتفاقی بیفتد و من چگونه باید با این شخصیت مواجه شوم.
برای من، اگر بتوانم به همان چارچوب و قاعدهای که خانم اماد برای این نقش در نظر دارد برسم و آن را به مخاطب ارائه کنم، این همکاری علاوه بر اینکه یک تجربه بینظیر خواهد بود، میتواند برای من به عنوان یک بازیگر نوعی برونریزی بسیار متفاوت و عجیب ایجاد کند. همین مسئله برایم بسیار هیجانانگیز بود.
«در «کمدی آغاز» باید جهان نمایش را میفهمیدم، نه اینکه فقط دنبال دیالوگ خودم باشم»
اولین برخورد شما با متن این نمایش چه بود؟ چه چیزی در آن برایتان جذاب بود؟
اولین چیزی که با آن مواجه شدم، جهان متفاوت متن بود. «کمدی آغاز» قصهای نبود که فقط بخواهم آن را بخوانم و مثلاً دنبال دیالوگهای شخصیت خودم بگردم. در اصل باید فضای کلی نمایش را میفهمیدم و جهان آن را درک میکردم.
ضمن اینکه نقش من، یعنی «ساعت»، بیشتر از اینکه با حرف زدن تعریف شود، با حضور بدن و ریتم جریان دارد. همین مسئله برای من بسیار جذاب بود؛ اینکه قرار نبود صرفاً از طریق دیالوگ، شخصیت را بسازم، بلکه بدن، فرم، حرکت و ریتم نیز بخش مهمی از این شخصیت را شکل میدادند.
در مجموع، مواجهه با متن برای من تجربهای عجیب و در عین حال بسیار جذاب بود؛ چون با ساختاری مواجه بودم که از من میخواست به جای تمرکز صرف بر دیالوگ، کلیت جهان نمایش و جایگاه شخصیت خودم در آن را بفهمم.
«بعد از ۱۱ سال میخواستم ببینم تفکر اماد به کجا رسیده است»
چه شد که پذیرفتید در این نمایش بعد از ۱۱ سال با زری اماد همکاری کنید؟
همانطور که گفتم، چیزی که برای من بسیار جذاب بود، همین ۱۱ سال بود. عدد ۱۱ برایم اهمیت پیدا کرده بود. خانم اماد استاد من هستند و من کارهایشان را از گذشته میدیدم. بنابراین قطعاً به عنوان یک هنرجوی بازیگری و یک هنرجوی کارگردانی دوست داشتم با ایشان همکاری کنم و این اتفاق برایم باعث افتخار بود.
از طرف دیگر، در طول این ۱۱ سال، خودم تقریباً همیشه در کارهایی حضور داشتم که تحرک و حرکت زیادی داشتند. این بار یک اتفاق متفاوت افتاده بود؛ میخواستم ببینم بعد از ۱۱ سال، خانم اماد چه تفکری دارند و من نیز در مواجهه با آن تفکر، چگونه میتوانم خودم را محک بزنم.
اینکه قرار بود «ساعت» باشم و در یک موقعیت خاص بایستم، برایم جذاب بود. البته درباره جزئیات این موقعیت نمیخواهم زیاد صحبت کنم تا نمایش برای مخاطب اسپویل نشود، اما همین تفاوت برای من کنجکاوی ایجاد کرده بود.
اگر بتوانم به همان چارچوب و قواعدی که خانم اماد برای این نقش در نظر گرفتهاند برسم و آن را ارائه کنم، برای خودم علاوه بر یک تجربه بینظیر، میتواند به عنوان یک بازیگر نوعی برونریزی بسیار عجیب و متفاوت ایجاد کند. این مسئله برای من بسیار هیجانانگیز بود.
«ساعت آدم معمولی نیست؛ برای من تجسم چیزی است که هیچکس نمیتواند متوقفش کند»
لطفاً شخصیتی را که در این نمایش بازی میکنید، معرفی کنید.
شخصیتی که من بازی میکنم، یعنی «ساعت»، شخصیتی است که شاید تعریفش با معیارهای معمول شخصیتپردازی چندان ساده نباشد؛ چون ما با یک آدم معمولی طرف نیستیم.
«ساعت» برای من به نوعی تجسم زمان است؛ چیزی که دائماً حضور دارد، جلو میرود و هیچکس هم نمیتواند متوقفش کند. به همین دلیل، بخش زیادی از شخصیت من از طریق بدن، حرکت، ریتم و فرم ساخته میشود و نه صرفاً از طریق دیالوگ.
این مسئله برای من اهمیت زیادی داشت؛ چون باید شخصیتی را اجرا میکردم که اساس وجودش با مفهوم زمان گره خورده است و بنابراین حضورش در صحنه نیز باید بیش از آنکه متکی به کلام باشد، از طریق بدن و ریتم احساس شود.
«ما همه درگیر زمانیم؛ گاهی منتظرش میمانیم و گاهی آرزو میکنیم متوقف شود»
از نگاه شما، این شخصیت چه جایگاهی در روایت کلی «کمدی آغاز» دارد؟
به نظر من، «ساعت» فقط یکی از شخصیتهای نمایش نیست؛ بخشی از جهان نمایش است و یکی از نیروهایی است که روی همه شخصیتها تأثیر میگذارد.
اصلاً در این کار و حتی نه فقط در این کار، همه ما به نوعی درگیر زمان هستیم. منتظرش میمانیم، از دستش میدهیم، دنبالش میدویم یا گاهی آرزو میکنیم متوقفش کنیم. زمان چیزی است که همه ما با آن زندگی میکنیم و نمیتوانیم از تأثیرش فرار کنیم.
تمام تلاشم این بود که این شخصیت را تا حدی از فضای فانتزی خارج کنم و بتوانم آن تأثیری را که باید بر تماشاگر بگذارد، ایجاد کنم. برای من مهم بود که «ساعت» صرفاً یک عنصر فانتزی روی صحنه نباشد و مخاطب بتواند معنای این حضور را در نسبت با مفهوم زمان احساس کند.
«من هم مثل همه آدمها زیر فشار زمان زندگی میکنم»
پانا: چه شباهتها یا تفاوتهایی بین شما و این شخصیت وجود دارد؟
شباهت این است که من هم به عنوان یک بازیگر و به عنوان انسانی که در حال زندگی و تلاش برای بقا در این جامعه است، درگیر زمان هستم.
حتی در همین فضای هنری که مشغول فعالیت هستم، دائماً با این مسئله مواجهام که چه زمانی باید چه کاری را ارائه بدهم، آیا الان زمان مناسبی برای انجام آن کار هست یا نه، چه کاری را باید انجام بدهم و چه کاری را تا امروز انجام ندادهام. همه این مسائل وجود دارد و در واقع زیرمجموعه همین ماجراست.
فکر میکنم همه انسانها درگیر زمان هستند. بنابراین تفاوت عجیبی میان من و این شخصیت وجود ندارد؛ صرفاً تفاوت در این است که در این نمایش، من قرار است این مفهوم را بازی کنم و آن را در قالب شخصیت «ساعت» روی صحنه بیاورم.
در گفتوگوهایی که با خانم اماد داشتیم، تلاش کردیم حس سرد بودن یک شیء را نیز به این شخصیت اضافه کنیم؛ اینکه با یک شیء طرف هستیم که فقط اعلامکننده ساعت است و بیشتر با بدن خود نشان میدهد که چه زمانی است.
«گفتم بگذارید استراحت نداشته باشم؛ میخواستم واقعاً زمان باشم»
سختترین بخش ایفای این نقش چه بود؟
سختترین بخش نقش، به نظر من، به فیزیک آن برمیگردد. فیزیک من در این کار از همان ابتدا برایم یک چالش بود.
در روزهای تمرین، برای اینکه کار راحتتر پیش برود، درباره زمان نمایش به یک نتیجهای رسیده بودیم. نمیخواهم درباره جزئیات آن صحبت کنم و ماجرا را برای مخاطب اسپویل کنم، اما این بخش برای من چالشبرانگیز بود.
یادم هست در تمرینها به خانم اماد گفتم چون با دستم عقربهها را نشان میدهم و باید یک فرم بدنی خاص داشته باشم، میتوانیم زمانی که به یک تایم مشخص رسیدیم، برای استراحت دستم را پایین بیاورم یا یک تنفسی داشته باشم.
اما بعد از گفتوگوهایی که با هم داشتیم، به این نتیجه رسیدیم ــ یا بهتر است بگویم خودم پیشنهاد دادم ــ که این موضوع برای من به یک چالش تبدیل شود. خودم گفتم بگذارید استراحت نداشته باشم؛ بگذارید در این یک ساعت نمایش، من واقعاً «زمان» باشم.
میخواستم واقعاً به این فکر کنم که یک موجود بیحس و یک شیء هستم و فقط قرار است زمان را اعلام کنم. برای من مهم بود که این وضعیت را در بدنم تجربه کنم و تماشاگر نیز بتواند آن را از طریق حضور و فرم بدن من دریافت کند.
«اگر کار خوب باشد، تماشاگر میآید و تماشاگر میآورد»
به نظر شما استقبال از تئاتر در سالهای اخیر چگونه بوده است؟
من اعتقادم این است که اگر کار، کار خوبی باشد، تماشاگر میآید و تماشاگر میآورد. واقعاً معتقدم اگر یک اثر کیفیت داشته باشد و پتانسیل لازم را داشته باشد، امکان ندارد تماشاگر نداشته باشد.
به نظرم خودِ کیفیت اثر میتواند مخاطب را با خود همراه کند. اگر گروهی کاری را با کیفیت و با اعتقاد تولید کند، مخاطب نیز میتواند آن را ببیند، دربارهاش صحبت کند و افراد دیگری را برای دیدن آن اثر با خود همراه کند.
«حضور سلبریتیها جذاب است، اما ای کاش بچههای تئاتر هم دیده شوند»
با توجه به حضور بازیگران سینما و تلویزیون در تئاتر، این اتفاق را مثبت میدانید یا منفی؟
من میگویم مثبت است و باید باشد. نمیشود حضور بازیگران سینما و تلویزیون در تئاتر نباشد و این بخش را از جریان تئاتر حذف کنیم. اتفاقاً برای بخشی از تماشاگران نیز جذاب است.
ما قشری از مخاطبان را داریم که میآیند صرفاً به این دلیل که یک سلبریتی را ببینند؛ بلیت میخرند، به سالن میآیند، عکس میگیرند و آن بازیگر را از نزدیک میبینند. این واقعیتی است که در جریان تئاتر وجود دارد و نمیتوانیم آن را نادیده بگیریم یا حذف کنیم.
اما ای کاش همانقدر که حضور این افراد بهراحتی در تئاتر شکل میگیرد، برای بچههای تئاتر هم که واقعاً در سالنها و روی صحنه فعالیت میکنند، فرصت بیشتری برای دیده شدن وجود داشته باشد.
ما در سالنهای تئاتر، بازیگران بسیار درجهیکی داریم که به شکل حرفهای کار میکنند. ای کاش مثل زمان قدیم، سلبریتیها جدا از اینکه خودشان میآیند و در تئاتر اجرا میکنند، وقت بگذارند، آثار را ببینند و انتخاب کنند و حتی برای حضور تصویری خودشان نیز از میان همین بچههای تئاتر استفاده کنند.
واقعاً بچههای تئاتر به نظرم در این قضیه یک مقدار مظلوم میشوند. گروههایی هستند که حرفهای کار میکنند و ناگهان یک سلبریتی میآید و این گروهها عملاً محو میشوند و نوبت اجرا به آن گروه داده میشود.
اگر این تعادل درست باشد، چرا که نه؟ حضور بازیگران سینما و تلویزیون در تئاتر میتواند وجود داشته باشد، اما در کنار آن باید فضایی هم برای دیده شدن و ادامه فعالیت گروههای حرفهای تئاتری وجود داشته باشد.
«در تئاتر همه اجزای بدن بازیگر باید در اختیار باشد»
چه تفاوتی بین بازی در تئاتر و بازی در سینما و تلویزیون از نگاه شما وجود دارد؟
تفاوت بازی در تئاتر و سینما، قاعدتاً بسیار مشخص است. ما در تئاتر، به قول معروف، اگزجرهتر و غلوشدهتر هستیم و برونریزی بسیار بیشتری داریم.
اما در سینما، اعتقاد شخصی من ــ البته این فقط نگاه و نظر خودم است ــ این است که چشمها حرف میزنند. گاهی یک لحظه مردمک چشم که به این طرف یا آن طرف میرود، میتواند یک مفهوم خاص ایجاد کند و معنای مشخصی را به مخاطب منتقل کند.
اما در تئاتر، همه اجزای بدن شما به عنوان بازیگر باید در اختیار باشد و همهچیز فعالانه کار میکند. بدن، نگاه، حرکت، صدا و تمام اجزای حضور بازیگر باید در خدمت اجرا قرار بگیرد.
در سینما، بازی بسیار میلیمتریتر است و یک حرکت کوچک یا تغییر جزئی در نگاه میتواند معنا ایجاد کند، در حالی که تئاتر به دلیل ماهیت زنده و مواجهه مستقیم با تماشاگر، نیازمند حضور گستردهتر و کاملتری از بازیگر است.
در هر صورت، هر دو حوزه جذابیتهای خاص خودشان را دارند و هر کدام اقتضائات ویژه خود را میطلبند.
«عشق تئاتر عجیب است، اما امیدوارم بچهها ثمره این عشق را ببینند»
به عنوان یک بازیگر، مهمترین چالش پیش روی تئاتر امروز چیست؟
به نظر من، مهمترین مسئله این است که امیدوارم کیفیت تئاتر حفظ شود. در این دوران بد اقتصادی، امیدوارم شرایط به شکلی باشد که بچهها بتوانند همچنان کار کنند؛ چون واقعاً هزینه تولید بسیار بالاست، واقعاً بسیار بالاست.
گاهی اوقات اصلاً آنقدری که برای تولید یک اثر هزینه میشود، گروه نمیتواند از آن برداشت داشته باشد. هزینهها بالا رفته و تولید یک اثر نمایشی برای گروهها فشار زیادی ایجاد میکند. با این حال، عشق تئاتر، لعنتی، یک عشق عجیب است.
واقعاً امیدوارم بچهها بتوانند ثمره این عشق را ببینند. برای تولید یک تئاتر زحمت بسیار زیادی کشیده میشود و امیدوارم شرایط به شکلی پیش برود که بتوانیم آثار باکیفیت بیشتری ببینیم و گروههایی که با عشق و تلاش کار میکنند، امکان ادامه فعالیت داشته باشند.
در حال حاضر نیز یک مقدار تئاتر به سمت این رفته است که صرفاً کمدی کار کنند. البته کمدی خوب هم داریم و نمیتوان منکر این موضوع شد، اما در کنار آن، یکسری کمدیها نیز تولید میشوند که به هر ضرب و زوری میخواهند تماشاگر را بخندانند تا صرفاً گیشه خودشان را داشته باشند و درآمدشان تأمین شود.
امیدوارم شرایط به یک ثبات برسد؛ به شکلی که کیفیت حفظ شود و بتوانیم شاهد تئاتر باکیفیتتری باشیم.در این نسخه، سؤال مربوط به همکاری با زری اماد به عنوان کارگردان را هم نیاوردم، چون در پاسخ صوتی ارسالی، پاسخی مستقل برای آن وجود نداشت و طبق قاعده «ویراستاری وفادارانه» نباید پاسخی از خودم تولید کنم.
ارسال دیدگاه