پانا بررسی می‌کند؛ فیلمسازان تا چه اندازه مخاطب اصلی آثار کودک را می‌شناسند؟

کودکان ایرانی از سینما چه می‌خواهند؟

تهران (پانا) - کودکان و نوجوانان امروز بیش از هر نسل دیگری با فیلم، پویانمایی، بازی و محتوای تصویری سروکار دارند، اما سهم سینمای ایران از جهان آنها محدود است. مشکل فقط کمبود فیلم کودک نیست؛ بسیاری از آثار موجود نیز به‌جای شناخت دغدغه‌ها و زبان نسل تازه، تصویری ساخته ذهن بزرگسالان از کودکی ارائه می‌کنند. کودکان ایرانی واقعاً از سینما چه می‌خواهند و چرا برای یافتن پاسخ این پرسش کمتر به سراغ خود آنها می‌رویم؟

کد مطلب: ۱۷۳۸۲۹۵
لینک کوتاه کپی شد
کودکان ایرانی از سینما چه می‌خواهند؟

کودکان روی صندلی‌های سالن نشسته‌اند، چراغ‌ها خاموش می‌شود و فیلم آغاز می‌شود؛ اما قهرمانی که روی پرده می‌بینند تا چه اندازه شبیه خود آنهاست؟ آیا از مدرسه، خانواده، دوستی‌ها، ترس‌ها، آرزوها و زندگی امروز آنها حرف می‌زند یا شخصیتی است که بزرگسالان براساس خاطرات دوران کودکی خود ساخته‌اند؟

یکی از مشکلات ریشه‌ای سینمای کودک ایران این است که معمولاً همه درباره کودک حرف می‌زنند، اما صدای خود او کمتر شنیده می‌شود. مدیر فرهنگی درباره نیاز کودک تصمیم می‌گیرد، سرمایه‌گذار درباره سلیقه او حدس می‌زند، فیلمساز از زاویه نگاه خود قصه می‌نویسد و خانواده نیز فیلمی را که مناسب می‌داند، انتخاب می‌کند. در پایان، کودک باید تماشاگر محصول تصمیم همه این بزرگسالان باشد.

پرسش «کودکان ایرانی از سینما چه می‌خواهند؟» ظاهراً ساده است، اما پاسخ به آن می‌تواند مسیر تولید، اکران و حتی سیاست‌گذاری سینمای کودک را تغییر دهد.

کودک امروز، کودک دهه‌های گذشته نیست

کودک امروز از نخستین سال‌های زندگی با چند صفحه نمایش روبه‌روست. تلفن همراه، تبلت، تلویزیون، بازی‌های رایانه‌ای، سکوهای نمایش آنلاین و شبکه‌های اجتماعی، بخش بزرگی از اوقات روزانه او را در اختیار دارند. بنابراین مخاطب کودک، برخلاف تصور رایج، مخاطبی ساده یا کم‌تجربه نیست.

او با ریتم تند روایت، طراحی حرفه‌ای شخصیت، جلوه‌های بصری، موسیقی و جهان‌های داستانی متنوع آشناست. ممکن است اصطلاحات فنی سینما را نداند، اما خیلی زود تشخیص می‌دهد که یک قصه کشش لازم را ندارد، شخصیت آن تصنعی است یا پیام فیلم بیش از اندازه مستقیم بیان می‌شود.

بخشی از سینمای کودک ایران هنوز با تصویری قدیمی از مخاطب مواجه است؛ کودکی که با چند ترانه، رنگ شاد، شخصیت عروسکی و شوخی ساده سرگرم می‌شود. این عناصر همچنان می‌توانند جذاب باشند، اما به‌تنهایی برای ارتباط با نسل تازه کافی نیستند.

کودک امروز می‌خواهد غافلگیر شود، قهرمان داشته باشد، بخندد، هیجان را تجربه کند و در عین حال، بخشی از زندگی واقعی خود را روی پرده ببیند.

کودک قصه می‌خواهد، نه سخنرانی

یکی از آسیب‌های پرتکرار آثار کودک، تبدیل فیلم به وسیله‌ای برای انتقال مستقیم پیام‌های تربیتی است. برخی فیلم‌ها پیش از آنکه به داستان، شخصیت و سرگرمی فکر کنند، می‌خواهند درباره نظم، مسئولیت‌پذیری، محیط‌زیست، خانواده یا مهربانی درس بدهند.

این مفاهیم ارزشمندند، اما سینما کلاس سخنرانی نیست. کودک نیز زمانی پیام فیلم را می‌پذیرد که ابتدا با قصه و شخصیت آن ارتباط برقرار کرده باشد. اگر نتیجه اخلاقی از همان دقایق نخست آشکار باشد و شخصیت‌ها فقط برای بیان پیام حرکت کنند، مخاطب خیلی زود از فیلم فاصله می‌گیرد.

آثار ماندگار کودک معمولاً پیام خود را پنهان نمی‌کنند، اما آن را در دل یک ماجرا قرار می‌دهند. کودک همراه قهرمان شکست می‌خورد، می‌ترسد، اشتباه می‌کند و در پایان چیزی می‌آموزد. تفاوت این شیوه با نصیحت مستقیم در آن است که مخاطب به نتیجه می‌رسد، نه اینکه نتیجه از پیش به او اعلام شود.

قهرمانی که حق دارد اشتباه کند

کودکان و نوجوانان به قهرمان نیاز دارند، اما نه الزاماً قهرمانی شکست‌ناپذیر. شخصیت جذاب برای نسل امروز می‌تواند بترسد، اشتباه کند، شکست بخورد و حتی گاهی تصمیم نادرستی بگیرد؛ مهم این است که در طول داستان تغییر کند.

یکی از خلأهای سینمای کودک و نوجوان ایران، کمبود شخصیت‌های ماندگار معاصر است. انیمیشن‌ها در سال‌های اخیر برای ساختن قهرمان و جهان داستانی موفق‌تر عمل کرده‌اند، اما در سینمای رئال، کمتر شخصیتی را می‌توان یافت که کودک امروز با نام، ظاهر و ویژگی‌های او ارتباطی طولانی برقرار کند.

سینمای کودک زمانی می‌تواند شخصیت ماندگار خلق کند که از تکرار کلیشه «کودک خوب و مطیع» فاصله بگیرد. کودکان واقعی پر از تضادند؛ کنجکاوند، گاهی لجبازی می‌کنند، می‌ترسند، حسادت می‌کنند، رؤیا می‌بافند و می‌خواهند مستقل باشند. شخصیت باورپذیر باید بخشی از همین پیچیدگی را داشته باشد.

نوجوانی که میان دو صندلی مانده است

اگر وضعیت سینمای کودک دشوار باشد، سینمای نوجوان با بحران عمیق‌تری روبه‌روست. نوجوان معمولاً نه خود را مخاطب فیلم‌های خردسالانه می‌داند و نه همه آثار بزرگسال برای سن و تجربه او مناسب‌اند. نتیجه این است که میان دو گروه مخاطب معلق می‌ماند.

نوجوان امروز با پرسش‌های مهمی درباره هویت، آینده، دوستی، خانواده، انتخاب رشته، کنکور، فضای مجازی، مهاجرت، استقلال و رابطه با جامعه روبه‌روست. بااین‌حال، تعداد فیلم‌هایی که این جهان را از زاویه دید خود نوجوان روایت کنند، محدود است.

در بسیاری از آثار، نوجوان یا مشکل خانواده است، یا قربانی یک آسیب اجتماعی و یا ابزاری برای انتقال پیام تربیتی. کمتر پیش می‌آید که او شخصیت مرکزی داستان باشد و حق داشته باشد جهان را آن‌گونه که خودش می‌بیند، روایت کند.

ساخت فیلم نوجوان به معنای کنار هم گذاشتن چند بازیگر کم‌سن‌وسال نیست. فیلمساز باید زبان، شوخی‌ها، اضطراب‌ها و شکل ارتباط نسل تازه را بشناسد، بی‌آنکه برای نزدیک‌شدن به او به تقلید سطحی از اصطلاحات روز متوسل شود.

چرا انیمیشن‌ها بهتر ارتباط می‌گیرند؟

موفقیت «بچه‌زرنگ»، «ببعی قهرمان»، «یوز» و شروع امیدوارکننده «سفینه نجات» نشان می‌دهد کودک ایرانی همچنان برای یک فیلم جذاب به سالن می‌رود. برخی از این انیمیشن‌ها بیش از یک‌ونیم میلیون تماشاگر داشته‌اند؛ آماری که فرضیه بی‌علاقگی کودکان به سینما را رد می‌کند.

انیمیشن‌ها چند امتیاز مهم دارند. آنها می‌توانند جهان‌هایی بسازند که در سینمای رئال پرهزینه یا دشوار است، شخصیت‌های فانتزی خلق کنند، از حیوانات و موجودات خیالی قهرمان بسازند و با موسیقی، رنگ و حرکت، تجربه‌ای متفاوت از تماشای خانگی ارائه دهند.

در مقابل، بخشی از سینمای رئال کودک در بازسازی تخیل عقب مانده است. قصه‌ها گاهی بیش از اندازه زمینی، پیام‌محور و کم‌حادثه‌اند. مسئله این نیست که همه فیلم‌های کودک باید فانتزی باشند؛ حتی واقع‌گراترین فیلم نیز به کشمکش، شخصیت و جهان جذاب نیاز دارد.

موفقیت انیمیشن باید برای سینمای رئال یک نشانه باشد، نه تهدید. کودکان از سینما فاصله نگرفته‌اند؛ آنها از اثری فاصله می‌گیرند که برای جلب توجه‌شان کوشش کافی نکرده است.

خنده، هیجان و امکان کشف

در نگاه برخی بزرگسالان، سرگرمی نقطه مقابل آموزش است؛ درحالی‌که کودک بخش بزرگی از شناخت خود را از مسیر بازی، تجربه و سرگرمی به دست می‌آورد. فیلم کودک حق دارد پیش از هر چیز جذاب باشد.

خنده، ماجراجویی، موسیقی، رمزگشایی، دوستی، رقابت و کشف جهان ناشناخته، عناصر کم‌ارزشی نیستند. اگر کودک از تماشای فیلم لذت نبرد، هیچ پیام فرهنگی و تربیتی نیز در ذهن او باقی نخواهد ماند.

البته سرگرمی به معنای ساده‌سازی بی‌حد قصه نیست. کودکان می‌توانند روایت‌های چندلایه را درک کنند و با مفاهیمی مانند فقدان، ترس، شکست، تفاوت و مسئولیت روبه‌رو شوند؛ به شرط آنکه این مفاهیم متناسب با سن و در قالب داستانی درست بیان شوند.

کودک فیلم ایرانی می‌خواهد، اما نه با تصویر تزئینی ایران

فیلم کودک ایرانی می‌تواند در رقابت با محصولات خارجی، از یکی از مهم‌ترین امتیازهای خود استفاده کند: زندگی، فرهنگ، جغرافیا و افسانه‌های ایران.

اما استفاده از فرهنگ بومی فقط با نمایش لباس محلی، بنای تاریخی یا چند نشانه ظاهری محقق نمی‌شود. هویت ایرانی باید در ساختار قصه، نوع روابط، زبان شخصیت‌ها و جهان فیلم حضور داشته باشد.

قصه‌های عامیانه، افسانه‌ها، قهرمانان ادبی، تنوع قومی، طبیعت و جغرافیای ایران ظرفیت بالایی برای ساخت فیلم و انیمیشن دارند. در کنار آنها، زندگی روزمره دانش‌آموز ایرانی نیز خود یک جهان داستانی بزرگ است؛ از دوستی‌های مدرسه و رقابت‌های درسی تا روابط خانوادگی و تجربه حضور در فضای مجازی.

کودک می‌خواهد زندگی خودش را ببیند، نه تصویری تزئینی و غیرواقعی از آن را.

سینما رفتن باید تجربه‌ای خانوادگی باشد

در سینمای کودک، انتخاب نهایی معمولاً با والدین است. خانواده درباره فیلم، سالن، ساعت نمایش و پرداخت هزینه تصمیم می‌گیرد. بنابراین فیلم کودک در عمل دو مخاطب دارد: کودکی که باید سرگرم شود و بزرگسالی که باید به کیفیت و تناسب اثر اعتماد کند.

بهترین فیلم‌های خانوادگی آثاری نیستند که والدین تنها برای همراهی فرزندشان تحمل کنند. این فیلم‌ها لایه‌هایی دارند که اعضای خانواده در سنین مختلف می‌توانند با آنها ارتباط برقرار کنند. کودک ماجرا را دنبال می‌کند و بزرگسال نیز معنای دیگری از روابط و موقعیت‌ها دریافت می‌کند.

اگر خانواده پس از خروج از سالن درباره شخصیت‌ها و اتفاقات فیلم گفت‌وگو کند، سینما از یک سرگرمی دوساعته به تجربه‌ای فرهنگی تبدیل شده است.

از کودکان سؤال کنیم

شاید ساده‌ترین و درعین‌حال فراموش‌شده‌ترین راه شناخت مخاطب کودک، گفت‌وگو با خود او باشد. جشنواره‌های کودک از داوران و خبرنگاران نوجوان استفاده می‌کنند، اما این مشارکت نباید به چند روز برگزاری جشنواره محدود بماند.

تهیه‌کنندگان و فیلمسازان می‌توانند پیش از تولید، ایده و شخصیت‌ها را با گروه‌های مختلف کودکان و نوجوانان بررسی کنند. پس از نمایش نیز باید داده‌های دقیق‌تری درباره سن مخاطب، میزان رضایت، شخصیت محبوب و دلایل انتخاب فیلم جمع‌آوری شود.

سامانه فروش بلیت می‌گوید چند نفر فیلم دیده‌اند، اما نمی‌گوید چند نفر از آنها کودک بوده‌اند، چرا فیلم را انتخاب کرده‌اند و آیا حاضرند قسمت بعدی آن را نیز ببینند.

سینمای کودک بدون پژوهش مخاطب، در تاریکی تصمیم می‌گیرد.

کودکان چه می‌خواهند؟

کودکان از سینما چیزی عجیب و دست‌نیافتنی نمی‌خواهند. آنها قصه‌ای می‌خواهند که خسته‌کننده نباشد؛ قهرمانی که بتوانند دوستش داشته باشند؛ جهانی که آنها را شگفت‌زده کند؛ شوخی‌هایی که تحقیرآمیز و صرفاً بزرگسالانه نباشد و فیلمی که به شعورشان احترام بگذارد.

نوجوانان نیز می‌خواهند به جای آنکه دائماً درباره‌شان قضاوت شود، فرصتی برای روایت‌کردن داشته باشند. آنها نمی‌خواهند فقط آسیب اجتماعی، دانش‌آموز مسئله‌دار یا مخاطب نصیحت باشند.

پاسخ به پرسش «کودکان ایرانی از سینما چه می‌خواهند؟» از اتاق مدیران و جدول فروش به دست نمی‌آید. باید در سالن کنار آنها نشست، پس از پایان فیلم حرف‌هایشان را شنید و اجازه داد بخشی از آینده سینمای خود را تعریف کنند.

سینمای کودک زمانی دوباره جان می‌گیرد که کودک نه موضوع فیلم، بلکه مخاطب اصلی و شریک شکل‌گیری آن باشد.

 

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار