شاید وقت آن رسیده باشد بازیگران کودک را دوباره جدی بگیریم
تهران (پانا) - سینمای ایران در دورههای مختلف نشان داده است که یک بازیگر کودک یا نوجوان میتواند نقش اصلی یک فیلم را بر عهده بگیرد و حتی در کنار بازیگران شناختهشده بزرگسال، بخش مهمی از بار روایت را پیش ببرد. با این حال، امروز کمتر درباره این موضوع صحبت میشود که بازیگر کودک و نوجوان چگونه باید پیدا و انتخاب شود و آیا اساساً فرصت برابر برای دیده شدن استعدادهای تازه وجود دارد یا نه.
نگاهی به کارنامه سینمای ایران نشان میدهد که این موضوع سابقه قابل توجهی دارد. بابک احمدپور در «خانه دوست کجاست؟»، فرخ هاشمیان در «بچههای آسمان»، آیدا محمدخانی در «بادکنک سفید»، عدنان عفراویان در «باشو غریبه کوچک»، محسن رمضانی در «رنگ خدا» و مجید نیرومند در «دونده» از جمله بازیگرانی هستند که شخصیت کودک یا نوجوان آنها بخش مهمی از روایت فیلم بوده است.
وقتی کودک، شخصیت اصلی فیلم است
در این فیلمها کودک صرفاً نقش فرزند یا یکی از اعضای خانواده را ندارد. داستان به او وابسته است و اتفاقات فیلم از نگاه او دنبال میشود. علی در «بچههای آسمان» دنبال یک جفت کفش است، اما فیلم در نهایت درباره فقر، خانواده و شرایط زندگی است. در «خانه دوست کجاست؟» یک تصمیم ساده کودکانه، محور اتفاقات فیلم میشود و در «باشو غریبه کوچک»، یک کودک جنگزده وارد خانوادهای میشود که حتی زبان او را نمیفهمند.
در سالهای بعد هم نمونههای دیگری دیده شد؛ مهدی باقربیگی در «قصههای مجید»، پگاه آهنگرانی در «دختری با کفشهای کتانی» و ترانه علیدوستی در «من ترانه ۱۵ سال دارم» در سنین پایین وارد نقشهایی شدند که دیگر نمیشد آنها را صرفاً در چارچوب سینمای کودک تعریف کرد.
«من ترانه ۱۵ سال دارم» بهطور مشخص نشان داد که یک نوجوان میتواند مرکز یک درام اجتماعی جدی قرار بگیرد و فیلم برای پیشبرد داستان، به بازیگری در همان سنوسال نیاز داشته باشد. به همین دلیل تجربه سینمای ایران فقط درباره تولید فیلم برای کودکان نیست؛ درباره اعتماد به کودک و نوجوان برای حضور در فیلمهای جدی هم هست.
جالب اینجاست که همه از یک نقطه شروع نمیکنند!
بخش دیگری از ماجرا به نحوه پیدا کردن این بازیگران برمیگردد. یک بازیگر بزرگسال معمولاً رزومه، سابقه تئاتر یا سینما و نمونه کار دارد و میتوان بر اساس آنها درباره انتخابش تصمیم گرفت. اما یک کودک ممکن است هیچ سابقهای نداشته باشد. بنابراین اگر قرار باشد فقط از میان کسانی انتخاب کنیم که قبلاً وارد فضای سینما شدهاند، بخش زیادی از استعدادها از همان ابتدا کنار گذاشته میشوند.
خانواده هم در این میان نقش مهمی دارد. کودکی که پدر یا مادرش در سینما فعالیت میکنند، معمولاً زودتر با این فضا آشنا میشود و دسترسی بیشتری به اطلاعات پروژهها و تستهای بازیگری دارد. خانوادههای دیگر ممکن است حتی ندانند برای یک نقش کودک باید کجا مراجعه کنند یا چه زمانی یک پروژه به دنبال بازیگر است.
این مسئله الزاماً به معنای آن نیست که هر انتخابی در سینما بر اساس رابطه انجام میشود، اما نشان میدهد دسترسی به فرصتها برای همه یکسان نیست.
وقتی برای یک نقش واقعاً جستوجو میشود
نمونههایی هم وجود دارد که نشان میدهد اگر گروه تولید بخواهد، میتوان دایره انتخاب را بسیار گستردهتر کرد. حسین سلیمانی برای بازی در «مهر مادری» کمال تبریزی از میان تعداد زیادی کودک انتخاب شد. چنین تجربههایی اهمیت فرآیند انتخاب بازیگر را نشان میدهد؛ اینکه برای رسیدن به یک بازیگر مناسب، گاهی باید تعداد زیادی کودک دیده شوند و امکان تست داشته باشند.
در مورد بازیگر کودک، شاید تعداد تستها حتی از انتخاب یک چهره شناختهشده مهمتر باشد. چون چیزی که گروه تولید به دنبال آن است، لزوماً سابقه نیست؛ تناسب کودک با شخصیت، توانایی ارتباط با دوربین، درک موقعیت و قابلیت هدایت شدن در جریان تولید است.
مدرسه میتواند یکی از محلهای کشف استعداد باشد
مدرسه از این نظر ظرفیت مهمی دارد. کودکان و نوجوانان از خانوادهها و شرایط مختلف در آن حضور دارند و معلمها هم فرصت دارند رفتار آنها را در موقعیتهای مختلف ببینند.
این به معنی تبدیل مدرسه به آموزشگاه بازیگری نیست. اما میتوان از ظرفیت مدارس، کانونهای فرهنگی و مراکز هنری برای شناسایی علاقهمندان استفاده کرد. بعد از شناسایی اولیه هم تستهای تخصصی و مراحل حرفهای انتخاب بازیگر میتواند توسط گروههای سینمایی انجام شود.
در چنین مدلی، احتمال پیدا شدن کودکی که هیچ ارتباطی با سینما ندارد اما برای یک نقش مناسب است، بیشتر میشود.
اسم بزرگ همیشه انتخاب بهتر نیست
در انتخاب بازیگر بزرگسال، شناختهشدن یک چهره میتواند برای تهیهکننده یا سرمایهگذار مزیت داشته باشد. اما در مورد بازیگر کودک، الزاماً چنین مسئلهای وجود ندارد. اتفاقاً تماشاگر ممکن است با یک چهره جدید راحتتر ارتباط بگیرد، بهخصوص اگر آن کودک دقیقاً با شخصیت فیلم هماهنگ باشد.
کارنامه سینمای ایران هم این موضوع را تأیید میکند. بسیاری از بازیگرانی که امروز با نقشهای کودکیشان شناخته میشوند، هنگام حضور در آن فیلمها چهرههای شناختهشدهای نبودند. بعضی بعداً بازیگر شدند و بعضی مسیر دیگری را انتخاب کردند؛ اما مهم این بود که برای همان نقش، انتخاب شده بودند.
بنابراین شاید معیار اصلی برای بازیگر کودک نباید تعداد فیلمهای قبلی یا میزان شناختهشدن او باشد؛ بلکه باید دید برای آن شخصیت چقدر مناسب است.
یک بانک استعداد؛ یک راه عملی
اگر قرار باشد این روند جدیتر دنبال شود، یکی از راهها میتواند ایجاد بانک استعداد کودکان و نوجوانان باشد؛ بانک اطلاعاتی که در آن علاقهمندان از شهرها و مناطق مختلف بتوانند با رضایت خانواده ثبت شوند و مشخصات و نمونه تست آنها در اختیار گروههای انتخاب بازیگر قرار بگیرد.
چنین سازوکاری میتواند دسترسی را از چند آموزشگاه و چند دفتر شناختهشده فراتر ببرد. البته این فرآیند باید با رعایت کامل حقوق کودک، نظارت خانواده و ضوابط مشخص انجام شود و قرار نیست هر کودکی که ثبتنام کرد، وارد فضای حرفهای سینما شود.
هدف، سادهتر کردن دسترسی به استعداد است؛ اینکه یک کارگردان برای پیدا کردن بازیگر کودک فقط به فهرست آشنایان و چهرههای قبلی مراجعه نکند.
مسئله فقط پیدا کردن یک بازیگر نیست
تجربه سینمای ایران نشان داده است که کودک و نوجوان میتواند یکی از مهمترین عناصر یک فیلم باشد؛ از «خانه دوست کجاست؟» و «باشو غریبه کوچک» گرفته تا «بچههای آسمان»، «بادکنک سفید»، «رنگ خدا»، «دونده» و آثاری که در سالهای بعد ساخته شدند.
حالا مسئله این است که برای تکرار این تجربهها، باید امکان کشف استعداد هم وجود داشته باشد. اگر انتخاب بازیگر همیشه در یک دایره محدود انجام شود، طبیعی است که چهرههای جدید کمتری وارد سینما شوند.
شاید لازم باشد به جای اینکه فقط بپرسیم «چه کسی را میشناسیم؟»، قبل از آن بپرسیم «چه کسانی را هنوز ندیدهایم؟»
این سؤال ساده میتواند مسیر انتخاب بازیگر کودک و نوجوان را تغییر دهد؛ چون شاید بهترین گزینه برای یک نقش، لزوماً کودکی نباشد که قبلاً در چند فیلم بازی کرده است. ممکن است کودکی باشد که هیچ کارنامهای ندارد، اما دقیقاً همان چیزی را داشته باشد که شخصیت فیلم به آن نیاز دارد.
ارسال دیدگاه