بازیگر نمایش «کلاغها»، در گفتوگو با پانا مطرح کرد؛
بازیگر کودک باید دنیای کودکان را بشناسد
«بچهها آنقدر تحت تأثیر نقش قرار میگیرند که فکر میکنند واقعاً آدم بدی هستم»
تهران (پانا) - بازیگر نمایش «کلاغها» می گوید بازی در تئاتر کودک اگرچه دشواریهای خاص خود را دارد، اما شیرینی ارتباط مستقیم با کودکان و مشاهده واکنشهای بیواسطه آنها به نمایش، این سختیها را تحتالشعاع قرار میدهد.
محبوبه یعقوبی، بازیگر دارای معلولیت خراسانی، از سال ۱۳۹۲ فعالیت خود را در حوزه تئاتر و رادیو آغاز کرده و در طول این سالها در آثار و جشنوارههای مختلفی حضور داشته است. او که دارای معلولیت جسمی ـ حرکتی از ناحیه پای چپ است، در نمایش «کلاغها» نقش «ننه کلاغ» را ایفا میکند؛ شخصیتی که به گفته خودش، مرموز، جالب و شیرین است.
یعقوبی طی سالهای گذشته با علیرضا شریفینیا در چند اثر همکاری داشته و یکی از تجربههای قبلی او با این کارگردان، نمایش «مینا و میچا» بوده است؛ نمایشی که مدت زیادی روی صحنه رفته و اجراهای متعددی در جشنوارهها داشته است.
محبوبه یعقوبی، بازیگر نمایش «کلاغها»، با اشاره به سابقه فعالیت خود در تئاتر و رادیو و تجربه چندساله همکاری با علیرضا شریفینیا گفت: «بازی در تئاتر کودک اگرچه دشواریهای خاص خود را دارد، اما شیرینی ارتباط مستقیم با کودکان و مشاهده واکنشهای بیواسطه آنها به نمایش، این سختیها را تحتالشعاع قرار میدهد.»

وی همچنین با اشاره به تجربه بازی برای کودکان و تأثیرپذیری مستقیم آنها از شخصیتهای نمایشی، تأکید کرد: «تئاتر کودک نیازمند بازیگرانی است که بتوانند مخاطب خردسال را برای تمام مدت اجرا با خود همراه کنند.«
یعقوبی همچنین درباره شرایط حضور هنرمندان دارای معلولیت جسمی ـ حرکتی در سالنهای تئاتر گفت: «مناسبسازی صحنهها همچنان یکی از مشکلات جدی است و پلههای صحنه برای هنرمندانی مانند او میتواند به یک مانع واقعی برای حضور حرفهای در اجرا تبدیل شود.»
این بازیگر در گفتوگو با پانا از تجربه بازی در تئاتر کودک، همکاری با بازیسازان خردسال، اهمیت گریم و لباس در شکلگیری شخصیت، واکنشهای متفاوت کودکان دختر و پسر به شخصیتهای نمایشی، اهمیت سکوت و تمرکز در سالن، خاطرهای از تأثیر یک نقش منفی بر یک کودک، مشکلات مناسبسازی سالنهای تئاتر و همچنین تجربه همکاری چندساله با علیرضا شریفینیا سخن گفت.
متن گفتوگو پانا با این بازیگر را در مطلب ذیل می خوانید.
«ننه کلاغ یک شخصیت مرموز، جالب و شیرین است»
نقش شما در نمایش «کلاغها» چیست و چه ویژگیهایی از این شخصیت برای شما جذاب بود؟
محبوبه یعقوبی: من محبوبه یعقوبی هستم و از سال ۱۳۹۲ کار تئاتر و رادیو را شروع کردم. خدا را شکر در این سالها در جشنوارههای زیادی حضور داشتهام و کارهای مختلفی انجام دادهام. معلولیتم از ناحیه پای چپ است و دارای معلولیت جسمی ـ حرکتی هستم.
در نمایش «کلاغها» نقش «ننه کلاغ» را بازی میکنم. از نظر من، ننه کلاغ یک شخصیت مرموز، جالب و شیرین است و همین ویژگیها باعث شده که این نقش برای من جذاب باشد. این شخصیت ویژگیهایی دارد که به نظرم ظرفیت خوبی برای بازی و ارتباط با مخاطب کودک ایجاد میکند و همین موضوع باعث شده از حضور در این نقش لذت ببرم.
چند سال است که با آقای شریفینیا کار میکنم و ایشان در زمینه بازیگری خیلی به من کمک کردهاند. یکی از کارهای قبلی ما نمایش «مینا و میچا» بود که برای من تجربه بسیار جذاب و خوبی محسوب میشد. مدت زیادی روی صحنه رفتیم و اجراهای متعددی داشتیم و در جشنوارههای مختلف نیز حضور پیدا کردیم.
این همکاریهای متعدد باعث شده شناخت خوبی بین ما شکل بگیرد و من بتوانم از تجربه و نگاه کارگردانی ایشان استفاده کنم.
«شیرینیهای بازی با بچهها خیلی بیشتر از سختیهای کار است»
همبازی بودن با گروهی متشکل از بزرگسالان و کودکان یا بازیسازان خردسال، چه چالشها و شیرینیهایی برای شما دارد؟
محبوبه یعقوبی: بازی با بچهها هم شیرینیهای خودش را دارد و هم طبیعتاً یکسری سختیهایی دارد. وقتی یک بازیساز خردسال قرار است بخشی از کار را انجام دهد و آن را به نحو احسن اجرا کند، باید تمرین و تکرار زیادی داشته باشد. تکرارهای مداوم برای بازیساز میتواند سخت باشد، بهخصوص وقتی قرار است همان حرکت یا بخش مشخصی از اجرا چندین بار تمرین شود.
اما به نظرم شیرینیهای این کار خیلی بیشتر از سختیهایش است. برای من شخصاً خیلی جذاب است که بازیسازهای ما خردسال هستند و ما با خردسالان بازی میکنیم.
بچهها انرژی و دنیای خاص خودشان را دارند و وقتی در کنار بازیگران بزرگسال قرار میگیرند، فضای متفاوتی ایجاد میشود. برای من این ارتباط با کودکان روی صحنه تجربهای دوستداشتنی است و همین باعث میشود سختیهای تمرین و تکرار کمتر به چشم بیاید.
از طرف دیگر، بازی در کنار بچهها به بازیگر هم کمک میکند که ارتباط متفاوتی با صحنه و مخاطب پیدا کند. شما نمیتوانید انتظار داشته باشید کودک دقیقاً مثل یک بازیگر بزرگسال رفتار کند و همین مسئله، هم چالش ایجاد میکند و هم جذابیت.

«گریم خیلی به بازیگر برای درست انجام دادن نقش کمک میکند»
طراحی لباس و گریم چقدر در باورپذیری نقش شما مؤثر بوده است؟
به نظر من لباس و گریم هر دو نقش مهمی در شکلگیری شخصیت دارند. گریم بسیار خوبی داریم و فکر میکنم گریم خیلی به نقش بازیگر و درست انجام دادن آن کمک میکند.
گریم من را خانم صالحآبادی انجام میدهند و به نظرم کارشان خیلی خوب است. وقتی چهره بازیگر متناسب با شخصیت طراحی میشود، خود بازیگر هم راحتتر میتواند وارد فضای نقش شود و شخصیت را برای مخاطب باورپذیر کند.
لباس هم به همین اندازه اهمیت دارد. به نظر من لباس شخصیت بازیگر را نشان میدهد. در واقع لباس پوششی است که بازیگر برای نقشی که قرار است انجام دهد، به تن میکند و مخاطب هم از طریق همین جزئیات، بخش زیادی از شخصیت را میشناسد.
در تئاتر کودک این مسئله اهمیت بیشتری پیدا میکند، چون کودکان به جزئیات ظاهری شخصیتها توجه زیادی دارند و لباس و گریم میتواند در ارتباط اولیه آنها با شخصیت مؤثر باشد.
«پسر بچهها معمولاً میگویند: آره، بزنش!»
واکنش مستقیم تماشاگران کودک چقدر روی بازی شما تأثیر میگذارد؟
واکنش بچهها به نمایش خیلی متفاوت است. یکسری از بچهها هستند که کارهای منفی را اصلاً دوست ندارند و خیلی سریع نسبت به آنها واکنش نشان میدهند.
ما اجراهای زیادی داشتهایم؛ هم برای مدارس دخترانه و هم مدارس پسرانه. معمولاً واکنش پسر بچهها نسبت به نمایشهایی که خشنتر هستند، هیجانیتر و برای خود ما جذابتر است. مثلاً وقتی اتفاقی روی صحنه میافتد، میگویند: «آره، بزنش!» و با هیجان واکنش نشان میدهند.
دخترها معمولاً واکنش متفاوتی دارند و ممکن است بگویند: «تو بدی، چرا اینجوری داری رفتار میکنی؟ دوست ندارم.»
این تفاوت واکنشها برای من خیلی جذاب است، چون نشان میدهد کودکان با توجه به روحیات خودشان برداشتهای متفاوتی از یک شخصیت یا اتفاق نمایشی دارند. آنها احساس خودشان را خیلی صریح و مستقیم بیان میکنند و بازیگر هم بهصورت زنده این واکنش را دریافت میکند.
از طرف دیگر، سکوت و نظم در سالن هم برای بازیگر بسیار مهم است. اینکه تماشاگر سکوت را رعایت کند، برای من که روی صحنه هستم خیلی بهتر است. وقتی سالن آرام باشد، تمرکز بازیگر بیشتر میشود و میتواند ایفای نقش بهتری داشته باشد.
گاهی در سالن رفتوآمد میشود یا صدای گوشی میآید و این مسائل تمرکز بازیگر را به هم میزند. حتی یک بار در حال اجرای نمایش بودیم که فردی کودک خردسالش را به سالن آورده بود و کودک وسط اجرا شروع به گریه کرد. این اتفاق طبیعتاً خوشایند نیست و برای بازیگری که بالای صحنه قرار دارد و باید تمرکز خود را حفظ کند، آزاردهنده است.

«در تئاتر کودک باید بتوانی کودک را جذب خودت کنی»
به نظر شما بازیگری در تئاتر کودک دشوارتر است یا تئاتر بزرگسال؟
بازی در کار کودک سختیهای خودش را دارد. شما با بچههایی مواجه هستید که مثلاً از ۹ سال تا نهایتاً ۱۳ سال سن دارند و این بچهها چالشها و هیجانات متفاوتی دارند.
هیجانات یک کودک با یک بزرگسال خیلی فرق میکند. یک فرد بزرگسال میآید روی صندلی مینشیند و تا پایان زمان نمایش، کار را نگاه میکند و از آن لذت میبرد؛ اما کودکان شرایط متفاوتی دارند و باید برای نگه داشتن توجه آنها تلاش بیشتری کرد.
در تئاتر کودک، بازیگران روی صحنه باید بتوانند خیلی خوب ایفای نقش کنند تا کودک را جذب خودشان کنند. باید کاری کنید که کودک بتواند ۳۰ یا ۴۰ دقیقه روی صندلی بنشیند، نمایش را دنبال کند و همچنان درگیر اتفاقات روی صحنه باشد.
به همین دلیل، به نظرم بازی در تئاتر کودک نیازمند انرژی و تمرکز زیادی است. در عین حال، ارتباط مستقیمی که با کودک ایجاد میشود و واکنشهایی که همان لحظه از او دریافت میکنید، شیرینی خاصی دارد.
«یک بچه فکر میکرد من واقعاً آدم بدی هستم»
آیا تا به حال پیش آمده کودکی پس از تماشای اجرا، به سراغ شما بیاید و بگوید تحت تأثیر بازی شما قرار گرفته است؟
محبوبه یعقوبی: یکی از تجربههای من در بازی که برایم خیلی جذاب و ماندگار بود، مربوط به کار قبلیام با آقای شریفینیا در نمایش «مینا و میچا» است.
در آن نمایش نقش یک مشاور را داشتم. ما یک گروه پادشاهی بودیم که بدجنس بودیم و عروسکها را میدزدیدیم. بنابراین بچهها در طول نمایش ما را بهعنوان شخصیتهای منفی میدیدند.
یک شب بعد از اینکه نمایش تمام شد و بچهها برای عکس گرفتن روی صحنه آمدند، یک مادر همراه فرزندش آمد. آن بچه خیلی اخم کرده بود، صاف ایستاده بود و به من نگاه میکرد. مادرش هرچه میگفت برو عکس بگیر، میگفت: «نه، من با این عکس نمیگیرم؛ این خیلی بدجنسیه.»
من هم سعی کردم با او صحبت کنم و گفتم که من بدجنس نیستم. اما همان شب با خودم فکر کردم که چه کار کنم تا بچهها بفهمند این شخصیت، بخشی از نمایش است و بازیگر در زندگی واقعی همان شخصیت نیست.
از شب بعد سعی کردم ارتباط بیشتری با بچهها برقرار کنم. مثلاً کلاهم را به بچهها میدادم تا با آن عکس بگیرند. یک بینی دراز داشتم که بهعنوان جادوگر استفاده میکردم و آن را به بچهها میدادم تا با آن عکس بگیرند. حتی عصای جادوگری را هم در اختیار بچهها میگذاشتم تا با آن عکس بگیرند.
بعد یکی از بچهها به من گفت: «تو که اینقدر مهربونی، چرا اینقدر بداخلاقی؟»
من هم برایش توضیح دادم: «آخه این بازیه، این نمایشه. من نقشم اینه؛ خود واقعی من که اینجوری نیستم.»
این اتفاق برای من خیلی جذاب بود. اینکه بچهها تا این اندازه تحت تأثیر یک شخصیت قرار میگیرند، برای یک بازیگر هم شیرین است و هم نشان میدهد که کودک چقدر میتواند با یک اجرای نمایشی ارتباط برقرار کند.
«پلههای صحنه یکی از دغدغههای ما توانمندان است»
با توجه به تجربه شما بهعنوان بازیگر دارای معلولیت جسمی ـ حرکتی، وضعیت مناسبسازی سالنهای تئاتر را چگونه ارزیابی میکنید؟
راستش را بخواهید سالنهای کانون پرورش فکری خیلی خوب هستند و از خیلی جهات شرایط خوبی دارند. اما یک ایراد بزرگ برای منِ توانمند وجود دارد و آن هم پلههای صحنه است.
من تا امروز جایی ندیدهام که صحنه به شکل مناسبی برای افراد دارای معلولیت مناسبسازی شده باشد. یکی از دغدغههای ما توانمندان وقتی میخواهیم روی صحنه برویم، همین پلههای زیاد صحنه است و واقعاً باید برای این مسئله فکری شود.
ما متأسفانه سالن مناسبی که صحنه آن برای افراد دارای معلولیت مناسبسازی شده باشد، نداریم. شاید کسی که با این مسئله مواجه نیست، تصور کند چند پله مسئله بزرگی نیست، اما برای یک بازیگر دارای معلولیت همین مسیر ورود به صحنه میتواند یک مانع جدی باشد.
مناسبسازی فقط برای تماشاگران دارای معلولیت نیست. وقتی از حضور افراد دارای معلولیت در عرصه هنر صحبت میکنیم، باید شرایط حضور هنرمند نیز فراهم باشد. بازیگری که قرار است روی صحنه برود، باید بتواند بهراحتی وارد صحنه شود، پشت صحنه حضور داشته باشد و بدون دغدغه فیزیکی روی کار خودش تمرکز کند.
امیدوارم در سالنهایی که ساخته یا بازسازی میشوند، این موضوع جدیتر مورد توجه قرار بگیرد.
«شریفینیا خیلی با بچهها مچ است و دغدغه زیادی برای کار دارد»
همکاری شما با علیرضا شریفینیا را چگونه ارزیابی میکنید و آیا بعد از «کلاغها» نیز این همکاری ادامه خواهد داشت؟
بعد از «کلاغها» حتماً و حتماً کارم را ادامه خواهم داد و دوست دارم همکاریام با آقای شریفینیا هم ادامه داشته باشد.
ایشان از لحاظ کارگردانی و از لحاظ رفتاری، خیلی با بچهها مچ هستند. این ویژگی در کار کودک خیلی اهمیت دارد، چون کار کردن با کودکان شرایط خاص خودش را دارد و کارگردان باید بتواند با آنها ارتباط مناسبی برقرار کند.
آقای شریفینیا خیلی کمککننده هستند و دغدغه زیادی برای کار دارند. من این دغدغهمندی را در روند کار دیدهام و به همین دلیل همکاری با ایشان برای من تجربه ارزشمندی بوده است.
چند سال است که با ایشان کار میکنم و در این مدت تجربههای خوبی داشتهام. از همینجا از ایشان تشکر میکنم و برایشان آرزوی موفقیت دارم.
امیدوارم این همکاری ادامه پیدا کند و بتوانم در آثار بعدی هم در کنار ایشان حضور داشته باشم و تجربههای تازهای در تئاتر به دست بیاورم.
ارسال دیدگاه