«اکسیر»؛ روایت فاصله نسلها به زبان کمدی
تهران (پانا) - سریال «اکسیر» به تهیهکنندگی و کارگردانی احمد درویشعلیپور و نویسندگی محمد درویشعلیپور، از همان قسمت نخست نشان میدهد که قرار نیست صرفاً یک کمدی فانتزی برای سرگرمی باشد، بلکه تلاش دارد در دل موقعیتهای طنز، به یکی از مسائل ملموس زندگی امروز یعنی فاصله میان نسلها بپردازد؛ فاصلهای که خود را نه فقط در نوع نگاه به زندگی، بلکه در رفتار، انتخابها، دغدغهها و حتی زبان و شیوه گفتوگو نشان میدهد.
قصه خانواده پاینده با محوریت «پیروز» با نقشآفرینی داریوش فرضیایی، عطرساز سنتی آغاز میشود؛ مردی میانسال که در جریان یک حادثه غیرمنتظره، زندگیاش به شکلی عجیب تغییر میکند. اتفاقی که در ظاهر میتواند صرفاً یک دستمایه فانتزی برای شکلگیری ماجراهای بعدی باشد، در ادامه ظرفیت آن را پیدا میکند تا پیروز را از جایگاه یک پدر میانسال وارد دنیایی کند که پیش از این چندان با آن آشنا نبوده است؛ دنیای جوانها و نوجوانها.
یکی از نکات قابل توجه قسمت نخست، همین مواجهه پیروز با ادبیات و رفتار نسل جدید است. او از شیوه صحبت کردن بارش، دختر نوجوان خانواده، تعجب میکند و حتی نسبت به ترکیب واژههای فارسی و انگلیسی در گفتار نسل تازه معترض است. همین موقعیت ساده، به شکلی طبیعی فضایی برای شوخی با تفاوتهای نسلی فراهم میکند؛ تفاوتی که در «اکسیر» قرار است از زاویهای فانتزی و سرگرمکننده دنبال شود.
نقطه عطف قسمت اول، جایی رقم میخورد که پس از حادثه و انتقال پیروز به بیمارستان، مخاطب در پایان قسمت با چهرهای کاملاً متفاوت از او مواجه میشود. باز شدن باندهای سر و صورت و آشکار شدن جوان شدن پیروز، نه تنها یک پایانبندی کنجکاویبرانگیز برای قسمت نخست است، بلکه مسیر اصلی قصه را نیز مشخص میکند؛ مردی که حالا باید در شرایطی تازه، با دنیایی روبهرو شود که تا پیش از این بیشتر درباره آن قضاوت میکرد تا اینکه آن را از نزدیک تجربه کند.
این تغییر موقعیت میتواند یکی از جذابترین ظرفیتهای سریال باشد، چرا که پیروز از این پس صرفاً ناظر تفاوت نسلها نیست، بلکه خودش به بخشی از این تفاوت تبدیل میشود. مردی که پیشتر از رفتار و زبان نسل جوان تعجب میکرد، حالا ناچار است وارد فضای آنها شود و از نزدیک با دغدغهها، مناسبات و سبک زندگیشان مواجه شود. همین جابهجایی میتواند موقعیتهای طنز متعددی خلق کند و در عین حال، زمینهای برای بازنگری شخصیت اصلی نسبت به نگاهش به جوانها فراهم آورد.
از سوی دیگر، حضور یک خانواده با شخصیتهای متفاوت، امکان شکلگیری موقعیتهای متنوع را فراهم کرده است. رابطه میان اعضای خانواده، نگرانی آنها برای پیروز و واکنشهای متفاوتشان به حادثه، در قسمت نخست کمک میکند مخاطب با فضای خانوادگی سریال ارتباط برقرار کند. «اکسیر» تلاش دارد این فضای خانوادگی را در کنار عنصر فانتزی و کمدی قرار دهد تا قصه برای گروههای مختلف مخاطبان قابل دنبال کردن باشد.
در این میان، انتخاب داریوش فرضیایی در نقش پیروز نیز از نکات قابل توجه سریال است. شخصیتی که قرار است از یک پدر میانسال و عطرساز سنتی به مردی جوان تبدیل شود، بیش از هر چیز به بازیگری نیاز دارد که بتواند تغییرات رفتاری و موقعیتی این شخصیت را به مخاطب منتقل کند. حضور مهلقا باقری در نقش ترگل نیز در کنار سوسن پرور و دیگر بازیگران، ترکیب متنوعی از شخصیتها را شکل داده است که میتواند در ادامه، به گستردهتر شدن فضای کمدی سریال کمک کند.
«اکسیر» در قسمت نخست، بیش از آنکه تمام پاسخها را ارائه کند، پرسشهایی را برای ادامه مسیر خود به وجود میآورد؛ اینکه پیروز پس از جوان شدن چگونه با خانواده و جامعه مواجه خواهد شد؟ آیا نگاه او به نسل جدید تغییر میکند؟ و مهمتر از همه، آیا جوان شدن میتواند به معنای دوباره دیدن زندگی از زاویهای متفاوت باشد؟
اگر سریال بتواند همین ایده را در قسمتهای بعدی به شکلی منسجم ادامه دهد و در کنار موقعیتهای طنز، از کلیشهای شدن اختلاف نسلها فاصله بگیرد، «اکسیر» میتواند به کمدی خانوادگیای تبدیل شود که علاوه بر سرگرم کردن مخاطب، حرفی درباره زمان، جوان ماندن، پذیرفتن تغییر و ضرورت فهمیدن نسلهای مختلف از یکدیگر نیز برای گفتن دارد.
در نهایت، نقطه قوت اولیه «اکسیر» را باید در انتخاب یک ایده فانتزی برای طرح موضوعی کاملاً واقعی جستوجو کرد؛ اینکه برای فهمیدن دنیای یک نسل، گاهی لازم است از جایگاه خودمان فاصله بگیریم و برای لحظاتی زندگی را از زاویه نگاه آنها ببینیم. شاید اکسیر واقعی این قصه نیز نه جوان شدن، بلکه همین توانایی برای دوباره دیدن و دوباره فهمیدن زندگی باشد.
ارسال دیدگاه