یا کریم اهل‌بیت! تو بزرگ‌تر از آن بودی که در ذهن کوچک بشر بگنجی

فیروزکوه(پانا)- وقتی قبر مطهّرت را آنگونه غریبانه در زیر آفتاب و باران و دستخوش ستم روزگار می‌نگریم، بر آن تربت غریب، آن خانه درهم شکسته تنها مانده در آفتاب خاموش بقیع، که فریادگر تمامی قرون و رسوا کننده همه ملحدان است جگرهامان در شعله‌های حزن و خشم می‌لرزد و سینه‌هامان از آن همه غربت و خاموشی، غمگسار می‌شود.

کد مطلب: ۱۷۲۹۲۱۰
لینک کوتاه کپی شد
یا کریم اهل‌بیت! تو بزرگ‌تر از آن بودی که در ذهن کوچک بشر بگنجی

سلام، امام غریب من!آمده‌ام؛ با تمام دلم، با قدم‌های احساسم، با حضور هرچه تمام ارادتم.آمده‌ام؛ تا فانوس‌های روشن اشک‌هایم را، بر مزار بی‌چراغت، بیاویزم! آمده‌ام؛ تا شریک غربت بی‌نهایتت باشم.آمده‌ام کبوترانه آمده‌ام تا از دستان مهربانت، آب و دانه بدهی!

آمده‌ام؛ با دسته دسته یا کریم‌های اخلاص و محبّت، تا شاید لحظه‌ای در گنبد نگاه مهربانت، پناه گیرم.ای کریم اهل بیت! حالا این من و این وسعت بی‌حدّ و مرزِ لطف تو.

این دلِ کوچک من و این عنایت بزرگ تو. این گدای غریب و این هم، سلطان غریب؛ بزم غریبانه‌مان جور است.تو غریب، من هم غریب.

امّا ... نه! غربت من کجا و غریبی تو کجا! آخر شما، غربتت را هم از پدر به ارث برده‌ای و هم از مادر مولای من! چگونه می‌شود زینت شانه‌های پیامبر باشی، خون علی و فاطمه در رگ‌هایت جاری باشد، سید جوانان اهل بهشت باشی و آن وقت، این روزگار نامرد، دل به عشقت نسپارد.

 امام مظلوم من! چند بار از پشت، خنجر خورده‌ای؟! چند بار نیش سوزناک خیانت را چشیده‌ای؟! چند بار ...؟ انگار قصّه غربت شما پایان ندارد! آقا! زهری که بر جگرت نشست، تنها زهر جعده نبود؛ زهر بدعتی بود که مسیر عشق را عوض کرد. وقتی که دل به این بدعت بسپرند، عجیب نیست این‌که حتی در کنار همسفر زندگیت، غریب باشی!

یا کریم اهل‌بیت! تو بزرگ‌تر از آن بودی که در ذهن کوچک بشر بگنجی.

وقتی قبر مطهّرت را آنگونه غریبانه در زیر آفتاب و باران و دستخوش ستم روزگار می‌نگریم، بر آن تربت غریب، آن خانه درهم شکسته تنها مانده در آفتاب خاموش بقیع، که فریادگر تمامی قرون و رسوا کننده همه ملحدان است جگرهامان در شعله‌های حزن و خشم می‌لرزد و سینه‌هامان از آن همه غربت و خاموشی، غمگسار می‌شود.

کیست که خاک مقدست را آنگونه بنگرد و تحمل آن همه درد و رنج را داشته باشد. آن کیست که گنجینه آرزوها و کانون محبتش را در غربت بقیع چنین به یغما رفته ببیند و دامن صبرش از دست نرود و شانه‌های تحملش درهم نشکند و دل دردمندش ننالد و چشم خون پالایش نگرید.

نویسنده : دانش‌آموز: فاطمه هادیان

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار