راه حسین راهی است که انسان را به خودش برمی‌گرداند اما با قلبی که دیگر همان قلب قبل نیست

چهاردانگه (پانا) - جاده ها طولانی اند اما دلتنگی کوتاه نمی شود،عشق حسین آدم را تغییر می‌دهد، نرم و بزرگ می‌کند، حقیقتی که مثل شمعی در باد، لرزان اما روشن، جان را می لرزاند.

کد مطلب: ۱۷۲۶۳۸۶
لینک کوتاه کپی شد
راه حسین راهی است که انسان را به خودش برمی‌گرداند اما با قلبی که دیگر همان قلب قبل نیست

اربعین، فصل آرامِ دلتنگی‌ست؛ وقتی دل آدم، بی‌آنکه بخواهد، راه می‌افتد سمت نوری که قرن‌هاست خاموش نشده. انگار در این روز، جهان کمی مکث می‌کند تا صدای قدم‌هایی را بشنود که از دل تاریخ می‌آیند.

جاده‌ها طولانی‌اند، اما دلتنگی کوتاه نمی‌شود؛ هر قدم، مثل ورق خوردن یک خاطره است، خاطره‌ای که آدم هیچ‌وقت زندگی نکرده اما انگار از کودکی در جانش بوده. اربعین، سفر نیست؛ یک بیداری آرام است، یک دعوت بی‌صدا که آدم را از خودش عبور می‌دهد و به جایی می‌رساند که نامش را با اشک می‌نویسند. 

در میان این همه رفتن، یک حقیقت آرام مثل نسیم از دل می‌گذرد: «راهِ حسین، راهی‌ست که انسان را به خودش برمی‌گرداند؛ اما با قلبی که دیگر همان قلبِ قبل نیست.»  

عشقِ حسین، آدم را تغییر می‌دهد، نرم می‌کند، بزرگ می‌کند. اربعین، لحظه‌ای‌ست که دل، سبک می‌شود و آدم حس می‌کند جهان، برای چند لحظه، مهربان‌تر از همیشه است. این روز، روزی‌ست که اشک‌ها بی‌صدا می‌ریزند و دل‌ها بلندتر از هر دعا، نام حسین را صدا می‌زنند. اربعین یعنی فهمیدن اینکه بعضی عشق‌ها، نه تمام می‌شوند و نه کم؛ فقط هر سال، عمیق‌تر می‌شوند و ریشه‌شان در جان آدم بیشتر می‌گیرد.

اربعین، فصلِ مکثِ روح است؛ جایی که دل، از جهان جدا می‌شود و در سکوتی سیاه‌مخملی، نام حسین را آهسته تکرار می‌کند. چهل روز گذشته، اما انگار زمان هنوز بر زخمِ کربلا ایستاده؛ گویی هر نسیم، بوی خاکِ داغِ آن ظهر را با خود می‌آورد و هر غروب، رنگِ اندوهِ آن دشت را دوباره بر آسمان می‌پاشد.  

در این روز، جاده‌ها جان می‌گیرند؛ راه‌ها تبدیل به رودخانه‌هایی از قدم می‌شوند، قدم‌هایی که از دلِ ایمان می‌جوشند و به سمت نوری می‌روند که قرن‌هاست خاموش نشده. زائران، با پاهایی که خستگی را می‌شناسند و دل‌هایی که عشق را، راهی می‌شوند تا بگویند هنوز می‌شود برای حقیقت ایستاد، هنوز می‌شود برای عدالت گریست، هنوز می‌شود برای عشق، راه افتاد.  

هر قدم، روایتی‌ست؛ روایتی از دلی که می‌خواهد خودش را به یاد بیاورد. در میان این همه اشک، این همه زمزمه، این همه رفتن، حقیقتی آرام از دل می‌گذرد؛ حقیقتی که مثل شمعی در باد، لرزان اما روشن، جان را می‌لرزاند:  «حسین، نامی‌ست که هر دلِ تاریکی را به روشنایی می‌کشاند؛ حتی اگر تنها یک جرقه باشد.» 

اربعین یعنی بازگشت؛ بازگشت به نوری که در هیچ طوفانی خاموش نشد، به عشقی که در هیچ قرنی کم نشد، به حقیقتی که هنوز، پس از هزاران اشک و هزاران قدم، زنده است.  

در این روز، آدم حس می‌کند جهان برای چند لحظه مهربان‌تر شده؛ انگار آسمان، خودش را به زمین نزدیک‌تر می‌گیرد تا صدای دل‌هایی را بشنود که آرام می‌گویند: «ما هنوز ایستاده‌ایم.»  

و شاید همین است که هر سال، میلیون‌ها دل، دوباره راهی می‌شوند؛ چون اربعین فقط یک مراسم نیست… اربعین، تپشِ آرامِ انسانیت است.

نویسنده : دانش آموز: هلیا امیری نیا

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار