وقتی عقربههای ساعت به وقت کربلا میایستد
کرج(پانا)- با فرا رسیدن ماه محرم، گویی لایهای از غبار روزمرگی از روح انسان کنار میرود. این فقط یک سوگواری تقویمی نیست، بلکه فرصتی است تا با یادآوری حماسه تاسوعا و عاشورا، در آینه وفاداری و آزادگی حسین (ع) و یارانش، مسیر زندگی خود را دوباره بازخوانی کنیم.
وقتی تقویم به ماه محرم میرسد، گویی یک دکمه پنهان در درون من فشرده میشود که تمام هیاهوی روزمرگی را به حاشیه میراند. این سیاهی که در این ایام بر تن میکنم، برایم فراتر از یک رنگ است؛ نوعی مرز است بین من و دنیای پر از حاشیه. با پوشیدن لباس مشکی، حس میکنم دیواری دور حریم دلم کشیدهام تا از خلوت با امامم محافظت کنم و همین باعث میشود حال و هوایم از همان لحظه اول، به کلی تغییر کند.
تاسوعا که از راه میرسد، حال و هوایم رنگ «وفا» میگیرد. یاد درسهای حضرت ابوالفضل (ع) به من میآموزد که پای قولهایم بمانم و در سختیها، تکیهگاه دیگران باشم. اما عاشورا، قله این دگرگونی است. آن صدای طبل و سنج، مثل ضربان قلبی است که از اعماق تاریخ میتپد و به جان من رسوخ میکند. آن اشکی که در این روز بیاختیار جاری میشود، نه فقط برای غم، که برای شستن غبار غفلت از روحم است؛ چرا که در این روز، من همراه با هزاران نفر دیگر، درس آزادگی را مرور میکنم.
عشق به امام حسین (ع) برای من فقط یک حس گذرا نیست؛ یک چراغ راهنماست که در طول سال مرا هدایت میکند. این عشق، به من هویت میدهد و به زندگیام معنا میبخشد. هر وقت در زندگی ناامید میشوم، به یاد استواری امام حسین (ع) میافتم و دوباره برمیخیزم. او به من یاد میدهد که در برابر زورگوییها ساکت نمانم و همیشه در کنار حقیقت بایستم؛ چرا که کسی که حسین (ع) را در دل دارد، هرگز در مسیر زندگی به بنبست نمیرسد.
در پایان این روزها، وقتی محرم به آرامی از تقویم شهر پر میکشد، من همان آدم قبل نیستم. تکهای از دلم در کربلا جا مانده و تکهای از نور آن حماسه، در وجودم روشن شده است. محرم به من یاد میدهد که میتوان انسان بود، میتوان عاشق بود و میتوان با تمامِم وجود، ایستاده بر سر آرمانهای حق، زندگی کرد. این حال و هوای تغییر یافته، زیباترین هدیهای است که هر سال در این ایام، از سفرهی کرم امام حسین (ع) نصیبم میشود.
ارسال دیدگاه