نمی‌شه آدم عاشق باشه و حسین رو ظهر عاشورا تنها بذاره

شهریار(پانا)_ بازپخش سریال «شب دهم» در ظهر عاشورا، بار دیگر یکی از ماندگارترین روایت‌های عاشورایی تلویزیون را پیش چشم مخاطبان قرار می‌دهد؛ مجموعه‌ای که با داستان «حیدر خوش‌مرام» و آن دیالوگ ماندگار، نشان داد عشقِ حقیقی در نهایت از تمنای زمینی عبور می‌کند و به وفاداری در برابر نام و راه حسین(ع) می‌رسد.

کد مطلب: ۱۷۱۴۰۵۵
لینک کوتاه کپی شد
نمی‌شه آدم عاشق باشه و حسین رو ظهر عاشورا تنها بذاره

گاهی بعضی سریال‌ها فقط یک مجموعه تلویزیونی نیستند؛ بخشی از حافظه جمعی مردم می‌شوند، بخشی از اشک‌های محرم، بخشی از بغض‌هایی که با شنیدن یک دیالوگ، دوباره زنده می‌شوند. «شب دهم» از همان دست آثار است؛ سریالی که سال‌ها از نخستین پخش آن گذشته، اما هنوز با آمدن محرم، نامش در ذهن مخاطب زنده می‌شود و هنوز با شنیدن موسیقی‌اش، دل‌ها به همان کوچه‌های غبارگرفته طهران قدیم برمی‌گردد؛ به روزهایی که عشق، آرام‌آرام از زمین فاصله می‌گرفت و رنگ آسمان می‌گرفت.

«شب دهم» فقط روایت یک عشق زمینی نبود؛ قصه مردی بود که گمان می‌کرد برای رسیدن به معشوق، باید با دنیا بجنگد، اما در میانه راه فهمید عشق، فقط در تصاحب خلاصه نمی‌شود؛ گاهی عشق یعنی دل کندن، یعنی از خواستن خود گذشتن، یعنی ایستادن در جبهه حقیقت. حیدر خوش‌مرام در آغاز قصه، مردی بود از جنس غیرت، جسارت و عاشقی؛ مردی که برای رسیدن به دل محبوبش، پا در راهی گذاشت که شاید خودش هم نمی‌دانست پایانش به کجا خواهد رسید. اما همین مسیر، همین ده شب، همین تعزیه و همین پیوند تدریجی با نام حسین(ع)، از او آدم دیگری ساخت؛ مردی که در پایان، دیگر فقط یک عاشق نبود، بلکه دلداده‌ای بود که دلش را در آستانه کربلا گذاشته بود.

راز ماندگاری «شب دهم» شاید درست همین‌جا باشد؛ آن‌جا که سریال، عشق را در برابر عاشورا قرار نمی‌دهد، بلکه نشان می‌دهد عشقِ حقیقی، اگر راستین باشد، سرانجام راهش به حسین(ع) می‌رسد. این سریال به زیبایی تصویر می‌کند که چگونه یک دلبستگی زمینی می‌تواند در پرتو نام سیدالشهدا(ع)، به سلوکی درونی و به تحولی روحی بدل شود. حیدر، برای وصال آمده بود، اما در این راه، خودش را پیدا کرد؛ نه در آینه قصر و دلدادگی، که در غبار تعزیه، در سوز روضه، در نام عباس(ع)، در یاد علی‌اکبر(ع) و در غربت ظهر عاشورا.

بازپخش «شب دهم» در ظهر عاشورا، اتفاقی فراتر از یک انتخاب ساده تلویزیونی است. گویی تلویزیون بار دیگر می‌خواهد یکی از ماندگارترین روایت‌های عاشورایی خود را به تماشاگران یادآوری کند؛ روایتی که هنوز هم بعد از سال‌ها، می‌تواند دل مخاطب را بلرزاند و از دل یک قصه عاشقانه، او را به حقیقتی بزرگ‌تر برساند. حقیقتی که در تمام سکانس‌های پایانی سریال موج می‌زند؛ در لحظه‌هایی که حیدر دیگر آن مرد ابتدای داستان نیست، دیگر آن عاشق بی‌قرارِ صرف نیست، بلکه مردی است که فهمیده در روز عاشورا، نمی‌توان فقط به خود و خواستن خود فکر کرد.

اوج این دگرگونی، در همان دیالوگ ماندگار و جان‌سوز حیدر خوش‌مرام خلاصه می‌شود؛ جمله‌ای که نه فقط پایان یک سریال، بلکه پایان یک مسیر و آغاز یک بیداری است:

«نمی‌شه آدم عاشق باشه و حسین رو روز عاشورا تنها بذاره…»

همین یک جمله کافی است تا تمام جهان «شب دهم» در ذهن مخاطب دوباره جان بگیرد. این دیالوگ، فقط یک جمله احساسی نیست؛ عصاره تمام مسیری است که حیدر طی کرده است. مردی که اول راه، برای عشق آمده بود، در پایان فهمید عشق اگر حقیقت داشته باشد، به کربلا ختم می‌شود؛ به انتخاب، به وفاداری، به ایستادن کنار نامی که قرن‌هاست دل‌ها را به تپش وامی‌دارد. حیدر در آن لحظه، فقط از یک معشوق زمینی حرف نمی‌زند؛ او از عشقی سخن می‌گوید که دیگر در قامت یک زن، یک خواستن و یک وصال نمی‌گنجد؛ عشقی که به بلندای ظهر عاشورا قد کشیده و به وسعت دشت کربلا معنا شده است.

«شب دهم» از همین رو، فقط یک سریال مناسبتی نیست؛ مرثیه‌ای تصویری برای دل‌هایی است که هنوز می‌خواهند در شلوغی جهان امروز، راهی به سمت خیمه‌های عاشورا پیدا کنند. این سریال نشان داد می‌توان از دل درام، از دل عشق، از دل روایت تاریخی، پلی به سوی ایمان زد؛ پلی که مخاطب را نه با شعار، بلکه با اشک، با حس، با همدلی و با یک قصه درست، به حقیقت نزدیک می‌کند.

حالا که در ظهر عاشورا بار دیگر این سریال روی آنتن می‌رود، «شب دهم» تنها یک بازپخش نیست؛ بازگشت دوباره قصه‌ای است که هنوز هم می‌تواند اشک را به چشم‌ها بیاورد و بغض را در گلو زنده کند. قصه مردی که در میان هیاهوی عشق، به حقیقتی رسید بزرگ‌تر از خویش؛ به این فهم روشن که در روز عاشورا، عاشقی اگر عاشقِ واقعی باشد، راهش از کربلا جدا نمی‌شود.

شاید به همین دلیل است که «شب دهم» هنوز هم بعد از سال‌ها در دل مردم زنده مانده؛ چون فقط یک داستان تعریف نکرد، بلکه به مخاطب یادآوری کرد که عشق، اگر اصیل باشد، اگر از جنس دل باشد، اگر رنگ وفاداری بگیرد، سرانجام به یک جمله ختم می‌شود؛ همان جمله‌ای که هنوز هم بعد از سال‌ها، بوی اشک و محرم و ظهر عاشورا می‌دهد:

نمی‌شه آدم عاشق باشه و حسین رو روز عاشورا تنها بذاره…

نویسنده : دانش آموز مهلا طالبی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار