روایتِ دخترکِ محرم
گلستان(پانا)_در دل تجمعات ، نگاه غمگین یک کودک قصهای از عشق و اندوه را روایت میکند.
میان شلوغی جمعیت و در میان پرچمهای برافراشته، دختربچهای کوچک ایستاده است؛ حدود هشت، نه ساله، با چادر مشکی و صورتی معصوم که اندوهی آرام در آن نشسته. انگار در همان سکوت کودکانه، چیزی فراتر از کلمات را حس میکند.
چشمهایش غم دارد، اما در همان غم، نوعی آشنایی هست؛ آشنایی با سوگ، با محرم، با جمعیتی که آمدهاند تا یاد را زنده نگه دارند و دلها را کنار هم بیاورند.
اندوهِ او، بازتابِ داغِ کربلا است و در عین حال، معصومیتِ نگاهش، ناگفتههایِ هزاران نفر را فریاد میزند؛ در این قاب، او فقط یک کودک نیست؛ بخشی از روایت یک مردم است، مردمی که در این ایام، اندوهشان را به هم گره میزنند و اتحادشان را در دل ها، در اشکها، و در سکوتهای پرمعنا به نمایش میگذارند.
این تصویر، از آن قابهایی است که بیشتر از هر سخنی حرف میزند؛ از معصومیتی که زود با غم آشنا شده، از محرم که نسلها را کنار هم مینشاند، و از همبستگی مردمی که حتی در اندوه، کنار هم میمانند.
ارسال دیدگاه