مثل امام خمینی (ره)...
مچ ظالم را می خوابانیم
تهران (پانا) - در روزگاری که حتی زمزمه مخالفت با رژیم پهلوی میتوانست به بازداشت و شکنجه ختم شود، خرداد ۱۳۴۲ صدایی برخاست که نهتنها خاموش نشد، بلکه ترسِ سالها را از دل مردم زدود؛ فریادی که نیمهشب با دستگیری پاسخ گرفت و صبحش با خون مردم نوشته شد.
در ادامه روایتهای قهرمانان ، به یکی از سرنوشتسازترین روزهای تاریخ انقلاب اسلامی میپردازیم؛ روزی که امام خمینی(ره) در ایام محرم ۱۳۴۲، بیپروا محمدرضا پهلوی را مخاطب قرار داد.
پتکی بر هیمنه قدرت
امام در سخنرانی تاریخی خود خطاب به شاه گفت:
«ای آقای شاه! من به تو نصیحت میکنم؛ دست بردار از این کارها… اگر دیکته میدهند دستت و میگویند بخوان، در اطرافش فکر کن. نصیحت مرا بشنو.»
این جملات، در فضای خفقان آن روزگار، نه یک انتقاد ساده، بلکه شکستن یک تابوی امنیتی بود. سالها بود که هیچ صدای علنی و مستقیمی علیه رأس هرم قدرت شنیده نشده بود.
نیمهشبی که جرقه شد
رژیم که غافلگیر و دستپاچه شده بود، در نیمهشب ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، با هجوم مأموران امنیتی به منزل امام، ایشان را بازداشت کرد. اما این دستگیری، نه پایان ماجرا، بلکه آغاز انفجار اجتماعی بود.
خبر بازداشت، مثل کبریتی در انبار باروت پیچید. مردم به خیابانها آمدند. ترسی که سالها بر جامعه سایه انداخته بود، رنگ باخت. شعارها بلند شد و اعتراضات شکل گرفت.
پاسخ گلوله به فریاد
حکومت پهلوی، اعتراض مردم را با رگبار مسلسل پاسخ داد. تعداد شهدا و مجروحان چنان گسترده بود که پیکرها را با کامیونها جابهجا کردند. ۱۵ خرداد، به روزی خونین در حافظه تاریخی ملت ایران تبدیل شد.
اما مهمتر از سرکوب، «تغییر معادله ترس» بود. مردم دریافتند که میتوان ایستاد، میتوان فریاد زد، میتوان مطالبه کرد.
آغاز یک مسیر بیسابقه
قیام ۱۵ خرداد، نه یک حرکت مقطعی، بلکه آغاز مسیری شد که پانزده سال بعد به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید. امام خمینی(ره) با آن سخنرانی، جرأت طوفان را به مردم بخشید؛ جرأتی که دیگر بازگشتپذیر نبود.
ارسال دیدگاه