محمدرضا دلیر*
نقد نمایش رنگ انار؛ مواجهه با خشونت تاریخ!
تهران (پانا) - «رنگ انار» روایتی از بدنهای فرسوده در مواجهه با خشونت تاریخ است. نمایشی که از رئالیسم تلخ اردوگاه کار اجباری شوروی آغاز میشود و به قلمرو تئاتر آوانگارد، زمانِ شکسته و بدنِ معلق ختم میشود.
در همتنیدگی سرگذشت سه بیمار سرطانی، جهان مکبث و زیستنوشت الکساندر سولژنتسین، نمایش حافظه، قدرت و مقاومت انسان را واکاوی میکند.
«رنگ انار» تجربهای میان تئاتر و هنرهای تجسمی است که بدن را به میدان اصلی تاریخ، بدل میسازد.»
نمایش «رنگ انار» در نقطه تلاقی تاریخ، بدن و اخلاق شکل میگیرد؛ جایی که روایت از زیست و تبعیدِ الکساندر سولژنیتسین آغاز میشود و به بحران روابط انسانی در فضایی بسته میرسد. بهنام ترابی در این اثر، با عبور از بازنمایی صرفِ اردوگاههای کار اجباری، به لایههای پنهانتری از خشونت میرسد؛ خشونتی که نه فقط در سازوکارهای سیاسی، بلکه در مناسبات عاطفی، در تصمیمهای پزشکی و در سکوتهای اخلاقی رخ میدهد.
عنوان نمایش، با ارجاعی مفهومی به جهان تصویری سرگئی پاراجانف (فیلمساز روسی-ارمنی)، همزمان استعارهای از تکثیر خاموش بیماری در بدن است؛ دانههایی که زیبا به نظر میرسند اما حامل تهدیدند. اثری که واکاوی وضعیت تراژیک انسان معاصر است؛ انسانی گرفتار در مثلث قدرت، عشق و وجدان، که در مرز میان زیستن و فرسودگی ایستاده و ناگزیر است با مسئولیت انتخابهایش روبهرو شود.
در روزگاری که صحنههای تئاتر بیش از هر زمان دیگری میان سرگرمی و تأمل سرگرداناند، «رنگ انار» با ریتمی آهسته و نگاهی خیره به رنج، راهی دیگر را پیشنهاد میکند؛ راهی که از بدن آغاز میشود و به حافظه جمعی میرسد. در این نمایش، که بیش از سه ساعت و نیم است، بدن بازیگر نه ابزار بازنمایی، که سندی زنده از آسیبپذیری است؛ تا آنجا که حذف گریم و پذیرش تغییرات واقعی در ظاهر بازیگران، به بخشی از جهان اثر تبدیل شده است. «رنگ انار» نمایشی برای مکث است؛ برای تاب آوردن در برابر کندی، برای دیدن زخمهایی که معمولاً در هیاهوی روایتهای تند پنهان می مانند.
( رنگ انار ) نمایشی شاعرانه و سوگمند است و بدن انسان در آن، میدان اصلی تاریخ …
این نمایش آگاهانه از روایت محوری و قصه گوییِ کلاسیک صِرف فاصله می گیرد و جهان خود را بر پایه ى تصویر و سکوت بنا می کند و آنچه پیش روی مخاطب قرار می گیرد، نه تداوم یک داستان مشخص، بلکه تجربه ی حسی از زیستن در وضعیت عصفناک و فرساینده انسان معاصر است.
نمایش با اتکا به تراژدی مکبث و زیست نوشت الکساندر سولژنتسین و با ایجاد تغییراتی در متون مرجع، جهانی عبث، هولناک و بی رحم را به شکلی شاعرانه، اندوهناک و کابوس وار، و با ریتمی به شدت کند بر صحنه جاری می سازد؛ جهان دهشتناکی که تنها با طنابی باریک و متزلزل از امید تداوم می یابد.
رنج و عذاب در این اثر به وضعیت غالب زندگی بدل شده است و شخصیت ها ( با طراحی کلی صحنه، گریم و دیالوگ هایی آکنده از درد ) گویی از پیش مرده اند یا در تعلیقی دائمی میان بودن و نبودن دست و پا می زنند؛ در این اثر، زندگی و مرگ به طور هم زمان حضور دارند و همین تعلیق، شاکله ی اصلی ساختار نمایش را شکل می دهد .
سکوت و سکون در ( رنگ انار ) مؤلفه های معنا سازند و به همین علت جهان نمایش، مخاطبی خاص و کاملا صبور را طلب می کند، امری که می تواند برای بخشی از تماشاگران، به ویژه کسانی که با مبانی تأتر و فرم های غیر روایی بیگانه اند، موجب ملال شود.
در این اثر با متنی کارگردان محور روبه رو هستیم که به روشنی می داند چه می خواهد و چگونه باید به آن برسد . نمایش با کنار هم نشاندن چندین خط روایی، در پی خلق یک میدان معنایی مشترک است؛ میدانی که در آن بدن، محل ثبت خشونت و رنج است، نه جایگاه قهرمان.
خالق اثر، آگاهانه به سراغ فرم های آوانگارد می رود و فرم اجرایی نمایش کاملا در خدمت این رویکرد است.
در مجموع، ( رنگ انار ) نمایشی تلخ، تصویر محور و شاعرانه است که بیش از قصه گویی، فضا خلق می کند. این اثر برای مخاطبی طراحی شده که از قطعیت گریزان است و از سکوت، سکون و تعلیق در نمایش لذت می برد... همین انتخاب فرمی باعث می شود این اثر برای مخاطبانی که انتظار قصه، گره و اوج دارند، دشوار و حتی پس زننده باشد؛ اما برای تماشاگر پیگیر تأتر معاصر، تجربه ای جدی، اندیشمندانه و تأمل برانگیز رقم می زند.
در نهایت، ( رنگ انار ) نمایشی است تحصیل گرا، متفاوت و به شدت جسور...
این اثر احتمالاً رضایت اغلب مخاطبان را جلب نخواهد کرد، اما بی تردید از جمله نمایش هایی است که پس از خروج از سالن، ذهن را رها نمی کند.
( منتقد تئاتر )
ارسال دیدگاه