همگام با شهدای آسمانی امور تربیتی/۸۵

شهید مهرانی: زیباترین مرگ، شهادت است

روز امور تربیتی فرصت خوبی است برای معرفی شهدای این حوزه فرهنگی که با تقدیم خون خود، دانش آموزان را در عمل و نه در قالب حرف و کلام با آرمان های انقلاب آشنا کردند. شهید مهرانی از جمله این شهدا به شمار می رود

کد مطلب: ۴۷۱۲۲۰
لینک کوتاه کپی شد

به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش پانا، نهاد امور تربیتی به عنوان نهادی برای حراست از مرزهای اعتقادی و حفظ دستاوردها و تبیین ارزشهای انقلاب در مدارس در طی هشت سال جنگ تحمیلی با تقدیم ۴۱۱ شهید، بار دیگر نشان داد که رسالتی بزرگ در عرصه آموزش و به ویژه پرورش روح انسانی برعهده دارد. از این رو روز ۸ اسفند به همت والای شهیدان رجایی و با هنر در سال ۵۷ به عنوان نهاد امور تربیتی در وزارت آموزش وپرورش رسمیت یافت و به نام روز امور تربیتی مورد تقدیر قرار می گیرد تا از شهدای این عرصه و نیز فعالان حوزه امور پرورشی و تربیت تقدیر به عمل آید.

روز امور تربیتی فرصت خوبی است برای معرفی شهدای این حوزه فرهنگی که با تقدیم خون خود، دانش آموزان را در عمل و نه در قالب حرف و کلام با آرمان های انقلاب آشنا کردند. در واقع بزرگداشت امروز از شهدای امورتربیتی نشانگر توجه ویژه به مقام شامخ همه ی شهدا به ویژه ۵ هزار شهید آموزش وپرورش وخاصه ۴۱۰ شهید امورتربیتی کشور عزیزمان ایران است.

در همین راستا، خبرگزاری پانا درصدد است با معرفی ابعاد شخصیتی شهدای امور تربیتی، آن ها را بیش از گذشته در قالب الگوهای رفتاری والا به دانش آموزان معرفی کند.
زندگی نامه شهید علی مهرانی
شهید مهرانی در سال ۱۳۴۰ در روستای مهران طالقان در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد ودوران تحصیلی خود را همراه با کار و تلاش و کمک به پدر و مادر در کارهای کشاورزی به اتمام رساند پس از تحصیل به استخدام آموزش و پرورش درآمد و با علاقه فراوان به تعلیم و تربیت پرداخت و در زمان شروع جنگ تحمیلی به جبهه اعزام شد و سرانجام در عملیات خیبر در تاریخ ۲۵/۱۲/۶۲ دعوت حق را لبیک گفت.
وصیت نامه شهید
اینجانب علی مهرانی در تاریخ ۴/۱۲/۶۲ این وصیت نامه را دردو کوهه اندیمشک می‌نویسم. ما در این جهان به حکم یک مسافر هستیم، ممکن است برنگردم به همین علت این شهادت نامه را می‌نویسم. از طرفی اگر ما مرگ را انتخاب نکنیم او ما را انتخاب خواهد کرد. زیباترین مرگ شهادت است. اصولا وقتی انسان با سکون خو گرفت از حرکت و رفتن خوشش نمی‌آید. این تولد دوباره برای خانوده‌ام ممکن است تولید درد کند نمی‌گویم گریه نکنید، نه ولی فکر کنید که آیا من متعلق به شما بودم؟ یا امانتی در دستان شما و شما این امانت را به صاحب اصلی تحویل داده‌اید. اگر خداوند مرا با همه پاکی و آلودگی‌اش به درگاهش قبول کرد شما خوشحال باشید که ذخیره‌ای برای خودتان دارید که شهداء ذخائر عالم بقاء هستند. من در این حرکت جانم را تقدیم‌ا... نمودم به امیدی که بپذیرد. ای برادر و خواهری که به زندگی خو گرفته‌ای که البته در شعار مکن است این طور نباشد اما چیزی که مهم است عمل توست فکر می‌کنی که چند سال عمر خواهی کرد؟ عمرت را مفت از دست نده و در خزان منیت که حسرت بعد از آن چاره درد نیست، باشد که این توصیه توشه‌ای برایم باشد. به گفته قرآن توشه تهیه کنید که بهترین توشه تقوی است. من خوشحالم که در جمع رزمندگان هستم که این هم توفیقی است، در پشت جبهه احساس می‌کردم در حال پوسیدنم و آن طور که دوست دارم نمی‌توانم از زندگی‌ام استفاده کنم، در این هجرت شرکت جستم تجارتی که عذاب الیم را از انسان دور می‌کند. از خدا خالصانه می‌خواهم که مرا بپذیرد و در پیش روی حضرت رسول(ص)، حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) رو سفید باشم که توانسته باشم یاوری کوچک برای فرزند حسین(ع) باشم.
به پدر ومادرم بگوئید از من راضی باشند چرا که زحمات زیادی بریا من کشیده‌اند و من به آنها مدیونم. به برادر و خواهرم توصیه می‌کنم که در راه حفظ سنگر‌های اسلام بکوشند و واقعا خالصانه در راه اسلام خدمت کنند و فکر این را که از اردوگاه حسین کوچ کنند به فکرشان راه ندهند. به همسرم برای رفتن مجبورم تنهایت بگذارم و تنها چاره کار هم صبر و استقامت است. نمی‌شود تنها با شعار مدافع اسلام باشیم. پدرم وکیل من است. دیدار قیامت انشا‌ا... با روی سفید در پیشگاه رسول‌ا...
آخرین کلمات شهید: خداوند به ما صبر عنایت کن و مرا مسلمان بمیران.
تاریخ شهادت ۲۵/۱۲/۱۳۶۲
محل شهادت جزایر مجنون- عملیات خیبر
خاطرات
راوی: عذرا مهرانی(مادر شهید)
دو تا از پسرای من همیشه در جبهه بودند. علی یکدفعه در جبهه در زمان سربازی مجروح شد و یک دستش تا یک سال در گچ بود. در آن دوران براش عروس گرفتیم. یک روز صبح دیدم علی دیر کرده رفتم سر کوچه منظرش بودم. دیدم از مدرسه که (دبیر بود) خیس عرق برگشته و کتاباش زیر بغلش بود. گفتم چی شده گفت: شاگردای من شهید شدن، شاگردایی که من تربیتشون کرده بودم من موندم فهمیدم که می‌خواد برگرده جبهه؛ بهش گفتم پسرم بدون خداحافظی با همسرت نذاری بری، گفت: نه مادر می‌رم جلوی مدرسش و ۳ روز کرج بود ولی خونه برنگشت و قلبش رو گلوله‌های صدام از کار انداخت و شهید شد.

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار