ماجراهای نبات این قسمت: اهدای خون
فیروزکوه (پانا)ـ وقتی عقربهی ساعت روی دیوارِ مرکز اهدای خون جلو میرفت، ضربان قلب نبات هم تندتر میشد. او به کیسههای خونی که با دقت بستهبندی میشدند نگاه کرد و از خودش پرسید: «یعنی این همان رنگ قرمزی است که زندگی میبخشد؟» در این قسمت از ماجراهای نبات، قرار است یاد بگیریم چطور حتی کوچکترینِ ما، میتواند بزرگترین امید برای کسی باشد که به آن نیاز دارد.»
ارسال دیدگاه