خداحافظ ای بزرگمرد صبور روزهای سخت
قم(پانا) – خداحافظ ای قائد شهید، ای بزرگمرد صبوری که سال ها پای این خاک و این نظام خون دل خوردی و پرچم آن را سرافرازانه در اهتزاز نگه داشتی!
سرانجام لحظه آرام گرفتن فرا رسیدنام آقایمان ماندگار شد؛ نه در اوراق تاریخ، که در تاروپود دل کسانی که سنگینی بار مسئولیت او را بر شانههایشان حس میکردند.
چشمانت را بستی، آرام و بیهیاهو، از میان این همه آشوب و اندوه پر کشیدی تا در پناه رحمت پروردگار، آرام بگیری و از خستگی سالهای دور و دراز، رها شوی، و با این پرواز قصه ی غریبانه ی آن مردی که در تلاطم بی مهری ها تنها پناه دل های شکسته بود، به پایان رسید.
و با پرواز تو تمام شد...
تمام شد آن روزهایی که از دشمن، تیرهای طعنه و زخمزبان به سویت روانه میشد.
تمام شد آن صبوریهای غریبانه، پای بیتدبیری و نافرمانی مدیرانی که پشت نام تو پنهان میشدند، اما بار کمکاریشان را تو با آبروی خود به دوش میکشیدی.
تمام شد آن روزهایی که با لبخندی صبورانه، دردها را در سینه پنهان میکردی تا مبادا دل مردمت از دیدن خستگیات بلرزد.
و حالا ما ماندهایم و اندوه بزرگ نبودنت.
ما ماندهایم و جای خالی حضوری که برای بسیاری، قوت قلب بود، مایه ی دلگرمی بود، پناهی بود در روز های تاریک.
ما ماندهایم و حسرت لحظههایی که بودن تو، گرچه در سکوت، معنای آرامش میداد به دلهایی که از تلاطم روزگار خسته بودند.
با این همه، آنچه از تو به جا مانده، راهی است که باید ادامه یابد و ما اینجا در یتیمی این روزهای سخت، سرگردانتر از همیشه، پیمان میبندیم که این بیرق به یادگار مانده را تنها نگذاریم. دست بیعت به سوی فرزندت میکشیم و عهد می بندیم که تا آخرین دم، پاسدار همان مسیری باشیم که تو برایمان ترسیم کردی.
و تنها یک واژه بر لب میماند، واژه ای که گفتنش از هر سخنی دشوارتر است.
خداحافظ...
خداحافظ ای مرد صبور روزهای سخت.
خداحافظ ای که با خون خود، مسیر رسیدن به مقصد را برای ما روشن کردی.
خداحافظ ای که از میان آتش فتنهها، چون صخرهای استوار بیرون آمدی.
امید که اکنون،
در آغوش امن خدا، به آرامشی رسیده باشی که سالها از تو دریغ شد. امید که این خاک، برایت سبک باشد و رحمت الهی، مرهم تمام خستگیهای ناگفتهات.
ارسال دیدگاه