محمدرضا دلیر*

نمایش کشتارگاه؛ عشق در جنوب شهر تهران!

تهران (پانا) - نمایش «کشتارگاه» درباره خانواده‌ای است که در محله کشتارگاه زندگی می‌کنند و همزمان در آستانه عروسی نوه خود هستند.

کد مطلب: ۱۷۰۶۵۰۸
لینک کوتاه کپی شد
نمایش کشتارگاه؛ عشق در جنوب شهر تهران!

داستان این اثر نمایشی این گونه است که: نمایش در آغازِ سالی روایت می‌شود که مشخص نیست متعلق به چه دوره‌ای است و می‌تواند هر سالی از تاریخ شمسی باشد.

ماجرا از مراسم بله‌برون دختری در محله «کشتارگاه» آغاز می‌شود که در دقیقه نود متوجه می‌شود فردی که قرار است به خواستگاری‌اش بیاید، از بستگانش است و لزوماً شخص مورد علاقه‌اش نیست. همین مسئله باعث می‌شود تصمیم بگیرد از خانه و مراسم فرار کند.

درواقع با موقعیتی شبیه «عروسی‌خون» لورکا در نمایشنامه‌ مواجهیم اما با تاکید بر محله‌های جنوب شهر تهران؛ محله‌هایی چون جوادیه و راه آهن که معمولاً همه آنها را در قالب محله «کشتارگاه» می‌شناسند.

در نمایش «کشتارگاه» برخلاف عنوان نمایش که فضایی خشن و تلخ را به ذهن متبادر می‌کند، در دل فضای اثر با نوعی پارادوکس روبه‌رو هستیم؛ در واقع کشتارگاه جایی است که برخلاف آنچه دیگران فکر می‌کنند، عشق شکل می‌گیرد.

در این نمایش ابتدا فضایی ناتورالیستی نوشته بود اما هدف آن نبود که جنوب شهر صرفاً سیاه، چرک و خشن تصویر شود. هرچند خشونت در دیالوگ‌ها و حتی بخشی از طراحی صحنه با آن فلزهای زنگ‌زده وجود دارد اما تلاش شد با استفاده از کارگردانی، فضایی شاعرانه و حتی فرمالیستی ایجاد شود.

نوع ایستایی بازیگران، میزانسن‌ها و قاب‌بندی‌ها به شکلی طراحی شده‌اند که انگار مخاطب در حال تماشای مجموعه‌ای از عکس‌هاست. خانواده‌ای که در نمایش می‌بینیم نیز از همین فضا ارتزاق می‌کنند و شغل‌شان به کشتارگاه وابسته است.

در این اثر سعی شده است که بر عشق میان اهالی جنوب شهر تاکید شود؛ عشقی که می‌تواند بسیار شاعرانه و حتی دارای بار عرفانی باشد، برخلاف تصویری که معمولاً از این محله‌ها در ذهن‌ها وجود دارد«کشتارگاه» به کارگردانی کاوه مهدوی اقتباسی است کاملا آزاد از «عروسی خون» فدریکو گارسیا لورکا؛ داستانی که عشق، مرگ و تقدیر را روایت می‌کند، داستانی که در دل یک کشتارگاه می‌گذرد و کشتارگاه همیشه کشتارگاه است چه برای حیوان‌هایی که ذبح می‌شوند و چه انسان‌هایی که قربانی.نمایش از شب بله‌برون شروع ‌می‌شود اما خبری از عروس نیست.

«عروسی خون» نمایشنامه‌ای تراژیک و شاعرانه است که به عنوان یکی از مهمترین آثار ادبیات نمایشی جهان، نمونه‌ای درخشان از تلفیق واقع‌گرایی و نمادگرایی محسوب می‌شود. نمایشنامه‌ای که با نگاهی عمیق به فرهنگ روستایی اسپانیا، داستانی از عشق، مرگ و تقدیر را روایت می‌کند، سرشار از احساسات انسانی و تضادهای درونی.
روایت عشقی که آدم‌های کشتارگاه آن را ممنوعه می‌خوانند. داستان عشق مردی به یک دختر جوان که به اجبار باید به عقد کس دیگری دربیاید. مرد ازدواج کرده و دیگر بار به سراغ دختر جوان آمده تا هر جور که شده دختر را دلباخته خود کند که در نهایت هم قربانی می‌گیرد و هم خود قربانی می‌شود.

 

نمایش که این روزها در سالن استاد ناظرزاده کرمانی مجموعه ایرانشهر روی صحنه رفته است، در گوشه‌ صحنه، تصویری ثابت را به همراه دارد البته خود، در جریان. ماهی‌هایی در یک تنگ تقریبا بزرگ پر از آب که توسط شخصیت شکست خورده داستان، شخصیت درد و رنج کشیده گشتارگاه، جریانی را نمایش می‌دهند؛ زندگی در جریان است حتی اگر در تنگ آبی باشد، حتی اگر در گستره‌ای بزرگ‌تر در دل یک کشتارگاه که نمادی است از یک جامعه سنتی با باورهایی که نمی‌توان تغییرشان داد. باورهایی که بر عواطف انسانی غالب می‌شوند.


کارگردان بیشتر روی فرم کار کرده تا محتوا. عمیق‌تر و زیبا و در نهایت، داستان تلخ شکست عواطفی که در هم می‌شکنند تا سنت‌ها پابرجا بمانند. آن هم در فضایی سرد و خاکستری.
نمایش “کشتارگاه” با قاب‌های زیبا، زبانی ملموس و گیرا و طنزهایی به‌جا، تماشاگر را با خود همراه می‌کند.یکی از کاراکترها همان ابتدای نمایش، گره اصلی داستان را بیان می‌کند و مخاطب در ادامه، روند شکل‌گیری و باز شدن این گره را تماشا می‌کند.

“کشتارگاه” در هسته‌ خود، داستانی ساده، آشنا و حتی در بخش‌هایی دم‌دستی دارد؛ روایتی که نه زاویه‌ دید تازه‌ای ارائه می‌دهد و نه پیچیدگی خاصی دراماتیک خلق می‌کند. با این حال، روایت غیرخطی، دیالوگ‌های ملموس و طنازانه و ایده‌های اجرایی مهدوی باعث می‌شوند این ضعف‌ها کمتر به چشم بیایند.

نمایش تا حدود دو سوم زمان اجرا، به لطف دیالوگ‌های عامیانه و جذاب، بازی‌های خوب و ریتم مناسب، مخاطب را به‌خوبی با خود همراه می‌کند. ایده‌های کاوه مهدوی در طراحی میزانسن‌ها متنوع‌اند و قاب‌های زیبایی خلق می‌کنند.
این ایده‌ها در بیشتر لحظات، به حفظ ریتم نمایش کمک کرده و تماشاگر را لحظه‌به‌لحظه درگیر نگه می‌دارند؛ البته نباید نق

ش بازیگران را در اجرای درست این میزانسن‌ها نادیده گرفت.با این حال، روند تغییر برخی کاراکترها و تصمیم‌ها یا دیالوگ‌هایی که بر زبان می‌آورند، در بخش‌هایی از نمایش غیرمنطقی به نظر می‌رسد.

این مسئله درباره بعضی میزانسن‌ها نیز صدق می‌کند؛ جایی که میزانسن‌ها گاه دلبخواهی‌اند و کاملاً در خدمت اثر قرار نمی‌گیرند.مهدوی نیروی خلاقه‌ خوبی در اختیار دارد، اما در یک‌سوم پایانی نمایش، این خلاقیت کم‌رنگ می‌شود.

پایان‌بندی اثر، به‌جای آن‌که امتداد طبیعی جهان و فرم نمایش باشد، حالتی مضحک و شتاب‌زده پیدا می‌کند؛ پایانی که نه با لحن پیشین اثر هماهنگ است و نه کیفیتی هم‌سطح با دو سوم ابتدایی نمایش دارد. همین ناهمگونی باعث می‌شود مخاطب احساس کند نمایش، با نوعی بی‌حوصلگی جمع‌بندی شده است.در مجموع، “کشتارگاه” اجرایی است که با کمدی به‌جا، قاب‌های زیبا و بازی‌های خوب که اجازه نمی‌دهد ریتم اثر از دست برود یا مخاطب دچار خستگی شود.

( منتقد تئاتر )

 

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار