پانا «اولین تپشهایِ قلم» ماست
کرج (پانا) - ۲۴ سال پیش، وقتی اولین سطرها در «پانا» جان گرفت، کسی فکرش را نمیکرد که این جوانه، قرار است به درختی تناور تبدیل شود که ریشههایش در خاکِ حقیقت است و شاخههایش در آسمانِ جسارت. پانا برای ما، فقط یک خبرگزاری نیست؛ پانا «اولین تپشهایِ قلم» ماست.
ما در پانا یاد نگرفتیم که فقط «بنویسیم»؛ ما یاد گرفتیم که «ببینیم». در هیاهویِ روزمرگیها، پانا به ما آموخت که پشتِ هر سکوت، یک قصه است و پشتِ هر قصه، یک مسئولیت. اینجا برای ما همان خانهای بود که در آن از ترسِ «اولین کلمه» به اعتمادِبهنفسِ «اولین تیتر» رسیدیم. همانجا که میکروفونها، سنگینتر از وزنِ خودشان، سنگینیِ آرمانهایمان را روی شانههایمان گذاشتند.
این ۲۴ سال، فقط عدد نیست؛ ۲۴ هزار روایتِ ناتمام است! ما در این سالها، با هر کلیک، با هر انتشار، قد کشیدیم. پانا تریبونِ آنهایی بود که صدایشان در همهمه دنیا گم میشد. ما نه تنها شاهدِ تاریخ بودیم، بلکه تاریخِ کوچکِ خودمان را نوشتیم؛ تاریخِ نوجوانی که یاد گرفت «صدا داشتن» یک موهبت نیست، یک «ماموریت» است.
پانای عزیز و دوستداشتنی؛ تو آنقدر ریشهداری که دیگر نمیشود تو را از هویتِ ما جدا کرد. تو بخشی از آن خاطرههایی هستی که وقتی شبها مرورشان میکنیم، لبخندمان ناخودآگاه عمیقتر میشود. تو همانجا هستی که وقتی تمامِ راهها بسته بود، به ما یاد دادی چطور از واژهها برای خودمان «پل» بسازیم.
به همه همقطارانم در سراسر ایرانزمین؛ شما که قلبتان با ضربآهنگِ خبر میتپد، شما که قلمتان سلاحِ آگاهی است، این تولد، قبل از اینکه جشنِ یک سازمان باشد، جشنِ «بیداریِ ماست». ما در کنار هم، این خانه را آجربهآجر با عشق ساختهایم.تولدت مبارک، پانا!
ممنون که به ما «دیدن» را یاد دادی، ممنون که به ما «بودن» را هدیه دادی و ممنون که حتی وقتی بزرگ شدیم، روحِ نوجوانِ جسورمان را در وجودمان زنده نگه داشتی.
۲۴ سالگیات مبارک؛ که نورِ حقیقت، همیشه در دستانِ تو روشن بماند.
قصه ما همچنان ادامه دارد… درخشانتر از همیشه.
ارسال دیدگاه