محمدرضا دلیر*
آنتیک؛ هجونامهای ملال آور!
تهران (پانا) - آنتیک از همان اکران اول در جشنواره، با موجی از نقدها، مخالفتها و برداشتهای مختلف مواجه شد. برخی آن را فیلمی هجوآمیز و پر از شوخیهای نامناسب دانستند، عمده منتقدین و مردم آن را به توهین به مقدسات متهم کردند، و برخی دیگر به ضعفهای فیلمنامه و گسستهای منطقی آن پرداختند.
ایده اصلی فیلم، یعنی اینکه فردی سودجو و بیاعتقاد به ارزشهای دینی، در مسیر اتفاقات مجبور به ایفای نقش معنوی میشود و نهایتاً با یک تحول درونی روبهرو میشود، در ذات خود ایده جذابی است. از همان قصههای اصیل که در طول تاریخ سینما بارها و بارها به آن پرداخته شده، از رضا مارمولک خودمان گرفته تا آیرنمن آنها؛ و نائیجی قصد کرده حاج عبدالله را در ژانر طنز خلق کند. ولی در نهایت یک ورژن ضعیف از فریبرز باغبیشه تحویل داده.
یکی از بزرگترین ایرادات آنتیک این است که فیلم انسجام روایی ندارد. داستان بهشدت تکهتکه است و مدام از یک خط داستانی به خطی دیگر میپرد. مثلاً ابتدا ماجرای زندان، عشق از دست رفته، بعد گنجیابی، فرار از دست پلیس، ساختن امامزاده، عشق دوباره، تحول شخصیت، همه بدون پیوند منسجم کنار هم چیده شدهاند. این باعث شده که مخاطب درگیر یک داستان مشخص نشود و بیشتر احساس کند که در حال تماشای چند اپیزود بیربط است.

داستان فیلم چند بار تغییر میکند و ما نمیدانیم که این شخصیتها دقیقاً چه مدتی در این روستا ماندهاند، نقش آنها برای مردم چیست، مردم روستا چه کسانی هستند و چه نسبتی با متوفی دارند و چگونه این فضای باور شکل میگیرد. فیلمنامه به جای آنکه درگیر پرداخت دقیق شخصیتها و روابطشان باشد، بیشتر به موقعیتهای طنز و شوخیهای سطحپایین متکی است.
یکی از اساسیترین ضعفهای این فیلم، عدم انسجام فیلمنامه و ساختار روایی پراکنده آن است. روایت فیلم فاقد خط سیر مشخص است و سکانسها بدون ارتباط منطقی به هم متصل شدهاند، که این امر باعث سردرگمی مخاطب میشود. در سینمای کمدی، ریتم و ساختار داستانی منسجم از اهمیت ویژهای برخوردارند، اما «آنتیک» در این زمینه ضعف محسوسی دارد. بسیاری از شوخیهای فیلم نهتنها تأثیرگذار نیستند، بلکه بهشدت کلیشهای و تکراری به نظر میرسند. برخی از این شوخیها دقیقاً همانهایی هستند که در آثار طنز چند سال اخیر سینمای ایران مانند زیرخاکی دیده شدهاند.
از نظر فنی، فیلم نیز نتوانسته استانداردهای سینمایی را رعایت کند. فیلمبرداری، تدوین و صداگذاری بهطرزی ساده و نسبتا بیروح انجام شدهاند، و این مسئله باعث کاهش جذابیت بصری اثر شده است. برای نمونه، بسیاری از صحنهها فاقد میزانسن حرفهای هستند و هیچ تلاش قابلتوجهی برای خلق فضاسازیهای تأثیرگذار دیده نمیشود. همچنین، طراحی صحنه و لباس هم دچار ضعف است و هیچ عنصری از خلاقیت در آن مشاهده نمیشود. این کاستیها باعث میشود که فیلم نه از لحاظ بصری جذاب باشد و نه از نظر فنی استانداردهای یک اثر سینمایی قوی را داشته باشد.

از منظر جامعهشناسی و روانشناسی سینما، فیلم «آنتیک» با اتکا بر شوخیهای جنسی و سطحی تلاش میکند مخاطب را بخنداند، اما این روش نهتنها کارآمد نیست، بلکه تأثیر روانشناختی منفی بر تجربه سینمایی بیننده دارد. چنین شوخیهایی تنها به جلب توجه سطحی کمک میکنند و باعث ایجاد ارتباط عمیق با مخاطب نمیشوند.
مشکل اصلی آنتیک در مبتذل بودن آن است. فیلم روی همان مدار کمدیهای این سالها حرکت میکند و تلاش میکند با استفاده از دیالوگهای مبتذل جنسی تماشاگر را بخواند. زحمت این کار هم بر عهده بیژن بنفشه خواه گذاشته شده که در آنتیک قرار است به سیاق فیلمفارسیهای قبل از انقلاب نقش وردست بامزه فیلم را بازی کند. آنتیک بیش از آنکه فیلمی مستقل با هویتی مشخص باشد تلفیقی از تمام کمدیهای مبتذل این سالها مانند فسیل، لونه زنبور، هزارپا و سریال زیرخاکی است. با تماشای آنتیک آدم اُمید خود را نسبت به ژانر کمدی در سینمای ایران از دست میدهد و با خودش میگوید سینماگران ایرانی با تلاش و کوشش فراوان توانستند این ژانر مهم سینمایی را به ابتذال بکشند.
فیلم «آنتیک» خودش را فیلمی علیه خرافهپرستی معرفی میکند اما برخی نشانههای آن ما را بهسمت یک خوانش اجتماعیسیاسی رهنمون میسازد. نمیشود گفت نویسنده و کارگردان فیلم برای تعریف کردن داستان خود ناگزیر بودند برههی زمانی اوایل پیروزی انقلاب را انتخاب کنند. همین امروز هم سوداگران میتوانند در روستاهای دورافتاده یک امامزادهی دروغین علم کنند و اولین حاجتگیرندگان را از جیبشان دربیاورند و تا سر و صدای ماجرا دربیاید اثری از خود باقی نگذارند. همچنین نمیتوان گفت این داستان الا و لابد باید در قالب طنز بیان میشده.
همانطور که هرچه به پایان فیلم نزدیک میشویم برخوردها جدی و جدیتر میشوند و لودگیهای دو برادر شیاد بیمزه و بیمزهتر؛ به همین قرینه هرچه به گره اصلی داستان نزدیک میشویم، جدیت حاد این مسئلهی اجتماعی واضحتر میشود و دیگر نمیشود استعارهها را پشت گفتوگوهای طنزآمیز و واکنشهای ابلهانهی این دو برادر شیاد به همدیگر پنهان کرد. بالاخره آخرین سکانسها یعنی اعتراف ابی به فریب دادن مردم، خراب کردن بنای امامزادهی دروغین و… همه در فضایی سنگین (بلکه حماسی) برگزار میشوند.
در حقیقت با فیلمی روبهرو هستیم که نه طنز است، نه متعلق به اوایل انقلاب. «آنتیک» بیان طنز را برای مخفی کردن استعارههای توهینآمیزش انتخاب کرده است. استعارههایی که میتوانند مخاطب عادی را بهراحتی قلقلک بدهند تا بهجای خرافهها، قرینههای دیگری را در فیلم ببیند. این داستان در اوایل انقلاب، زمان دگرگونی ارزشهای اجتماعی میگذرد تا نویسنده در بخش دوم فیلم قرینهسازیهای موهنی دربارهی امامزادهی تازهتأسیسی داشته باشد که مردم اقبال زیادی به آن نشان میدهند ولی در اصل یک قبر خالی است که لوحی اشکانی در آن مخفی شده. آن هم «قبری که مردهای در آن نیست» و معنای ضمنی این ضربالمثل «اعتقاد به هیچ و پوچ» است.
گذشته از مضمون فیلم، ساختار و پیرنگ آن نیز ایراداتی دارد که نمیتوان نادیدهشان گرفت. مهمترین ایراد این است که فیلم دوپاره است، بدون اینکه دلیل محکمی برای این دوپارگی وجود داشته باشد. در پارهی اول ابی و ولی بهدنبال پیدا کردن یک لوح عتیقهی اشکانی در یک خانهی مصادرهای قبل از انقلاب هستند و پس از پیدا کردن آن مجبور میشوند از دست مأموران کمیتهی انقلاب اسلامی فرار کنند. همانطور که برای مخاطبان رسانهای دیگر هم سؤال پیش آمده است، این صحنه با بازی پژمان جمشیدی، بیش از اندازه سریال موفق «زیرخاکی» را در ذهن تداعی میکند.
فیلم با محوریت یک موضوع حساس، پتانسیل بالایی برای تبدیلشدن به یک طنز اجتماعی هوشمندانه را دارد، اما روایت آن بسیار ساده، کلیشهای و قابل پیشبینی است. روند داستانی فاقد تعلیق یا پیچیدگی خاصی است و خیلی زود میتوان مسیر وقایع را حدس زد. در نتیجه، نه عنصر غافلگیری در داستان وجود دارد و نه زاویه دیدی نو که بتواند به تجربهای متفاوت تبدیل شود. فیلم بهجای بهرهگیری از ظرفیتهای بالقوهی سوژهی خود، در همان کلیشههای مرسوم کمدیهای ایرانی گرفتار میشود.
(منتقد سینما)
ارسال دیدگاه