اشک‌ پر افتخار، در شبِ سربلندی

گلستان(پانا)_ازدحام شبانه‌ی جمعیتی که با عشق ایران را فریاد می‌زدند، زنی بود با پرچمی در آغوش، و اشکی که بر گونه‌هایش می‌لغزید. روایتی از عشقی عمیق و دردی که در هم آمیخته بود.

کد مطلب: ۱۷۰۲۳۰۳
لینک کوتاه کپی شد
اشک‌ پر افتخار، در شبِ سربلندی

شب، رازدارِ جمعیتی بود که در قلبِ تاریکی، نوری از امید و عشق به وطن را شعله‌ور کرده بودند. هیاهوی جمعیت، گویی سمفونیِ ناگفته‌ای از دلتنگی‌ها و آرزوهای مشترک بود. در میان این موجِ احساس، زنی بود که پرچمِ سه رنگ ایران را چون کودکی در آغوش گرفته بود. پرچمی که با هر تپشِ قلبش، انگار جان می‌گرفت و او را به گذشته‌ای پر افتخار و آینده‌ای روشن پیوند می‌داد.

اشک‌ها، بی‌اختیار از چشمانش سرازیر می‌شدند. اما این اشک‌ها، اشکِ غم نبودند. اشکِ شوق بودند، اشکِ غرور بودند، و شاید هم اشکِ دردی که سال‌ها در دل نگه داشته بود و اکنون در این جمعِ همدرد، مجالِ فوران یافته بود. پرچم را محکم‌تر به سینه فشرد، گویی می‌خواست تمامِ عشق و ارادتش را به وطن، در آغوشِ پرچمش خلاصه کند. در آن لحظه، او تنها یک زن نبود، بلکه نمادی از تمامِ زنانی بود که با تمامِ وجود، عاشقِ ایران بودند و برایش اشک می‌ریختند. اشک‌هایی که نه از سرِ ضعف، که از اوجِ اقتدارِ روحی‌شان حکایت داشت.

 

خبرنگار : معصومه سلطانپور

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار