محمدرضا دلیر*
ژولیت و شاه؛ روایتی پرنسسی از عصر قاجار!
تهران (پانا) - انیمیشن «ژولیت و شاه» به کارگردانی اشکان رهگذر انیمیشنی است که به مدت شش سال در حال ساخت بوده و به احتمال زیاد تغییرات زیادی را در دو سه سال آخر مراحل تولید خود داشته است.این انیمیشن با ترکیبی از روایت تاریخی و تخیل، به نوعی یک کمدی موزیکال را در دوران قاجار بازآفرینی کرده است.
انیمیشن «ژولیت و شاه» که از تکنیک انیمیشن دوبعدی بهره میبرد، از همان ابتدا با ترکیب موسیقی، شخصیتهای جذاب و طنزی که به روایت تاریخی گره خورده است، مورد توجه قرار میگیرد اما از آنسو خشم بسیاری را نیز برافروخته چرا که باور دارند در نقد «ژولیت و شاه» به این مسئله میپردازیم که قصد دارد فرهنگ غربی را ترویج کند اما چه مقدار از حجم این خشمها منطقی است؟
داستان «ژولیت و شاه» از سفر ناصرالدینشاه به پاریس آغاز میشود؛ جایی که او در یک تماشاخانه فرانسوی نمایش «رومئو و ژولیت» را تماشا کرده و شیفته بازیگر نقش ژولیت، یعنی دختری به نام جولی، میشود. شاه تصمیم میگیرد جولی و همکار ایرانی او، جمال میرزا، را به تهران دعوت کند تا نمایش را در دربار اجرا کنند. اما ورود این بازیگران خارجی به قصر، واکنشهای متفاوتی را در پی دارد، بهویژه از سوی زنان دربار که با توطئهچینیهای خود به دنبال خارج کردن جولی از ماجرا هستند. این روایت که ترکیبی از واقعیتهای تاریخی و تخیل است، در قالب طنز و هجو اجتماعی ارائه میشود و باعث خلق موقعیتهایی کمیک و در عین حال انتقادی نسبت به فضای حاکم بر آن دوره میشود. در حالی که برخی منابع تأیید میکنند ناصرالدینشاه علاقه خاصی به هنر و نمایش داشته، اما هیچ سند تاریخی معتبری درباره تماشای نمایش رومئو و ژولیت و دعوت یک بازیگر زن فرانسوی به دربار قاجار وجود ندارد.
«ژولیت و شاه» را میتوان نمونهای از تاریخگرایی آلترناتیو در انیمیشن دانست؛ روشی که در آن تاریخ به عنوان بستری برای روایت داستانی تخیلی و فانتزی استفاده میشود. اما آیا این تکنیک در سینمای انیمیشن کارساز است؟ از یک سو، این روش میتواند جذابیت بصری و روایی اثر را افزایش دهد و دست سازندگان را برای خلق دنیایی پرجزئیات و طنز باز بگذارد. از سوی دیگر، اگر این ترکیب بدون تعادل اجرا شود، ممکن است باعث سطحی شدن روایت و از دست رفتن حس واقعگرایی شود.
از همان جملهی اول که قبل از شروع فیلم روی پرده نقش میبندد، «ژولیت و شاه» میگوید که همهی این قصه یک شوخی با بخشی از تاریخ ناصری است، چرا که خود اعلیحضرت همایونی نیز ظاهرا همه چیز را به شوخی گرفته بودند. پس قرار نیست توقع این را داشته باشیم که خطبهخط تاریخ را موبهمو برایمان به تصویر بکشد. پس به جایش قرار است اثری در ژانر تاریخ جایگزین (Alternate history) تماشا کنیم. تا اینجا درست است. اما ظاهرا در پس آن شوخی، با اثری خشمگین و معترض روبهروییم که با شوخی و کنایههایش، بیش از آنکه بخواهد یقهی ناصرالدین شاه را بگیرد، دایرهی بزرگتری را هدف گرفته و نوک پیکان انتقادش بیش از گذشته، به سمت امروز است. انگار میخواهد از گذشتهی تاریخی ایرانی به شکل لفافهای بهره ببرد تا حرفهایی را که امروز مجالی برای گفتنشان نمییابد، در دهان گذشته بگذارد و بگوید. این کاری است که «اشکان رهگذر» در اثر بلند قبلیاش، «آخرین داستان»، که آوازهی بینالمللی هم پیدا کرد به طریقی دیگر انجام داده است.
اگر این اثر را تنها به عنوان یک انیمیشن سینمایی بلند به تماشا بنشینیم، و نه به چشم آینهی نفاقانگیزی که ما، گروههای مختلف اجتماعی جامعهمان، و نزاعی که این گروهها با یکدیگر دارند را به تصویر میکشد، ضعفهای فنی و روایی که وجود دارند دل مخاطب را میزنند. صداگذاری مشکلاتی اساسی دارد و با انیمیت کاراکترها هماهنگ و متناسب نیست. لهجههای غلیظ به کار گرفته شده، فهمیدن بعضی از دیالوگها را ناممکن کردهاند. کاتهای سریع در مواردی پیوستگی بصری و روایی را مخدوش میکند. لیاوت عجیب بعضی صحنهها و زاویهی اهانتآمیز نمایش بعضی از اجزاء صحنه و شخصیتها هم از آن چیزهاست که بهجز بالا بردن بار استهزاء و تحقیر، هیچ کاربرد ضروری دیگری ندارد.
سیر تحول شخصیتهایی مثل ناصرالدینشاه هم از منطق و پشتوانهی روایی کافی برخوردار نیست. چه میشود که شاهی که اینطور به ما شناسانده شده که تماما بر اساس امیال و غرایز و هیجاناتش پیش میرود، ناگهان جوانمردانه تصمیم میگیرد جولی و جمال را به هم برساند؟
وجه موزیکال «ژولیت و شاه» بر خلاف وجه تکنیکی و رواییاش جای ستایش دارد. «میثم یوسفی» مدیریت هنری و سرایش ترانهها را به عهده داشته، که بیشتر از باقی عناصر اثر در خدمت داستان هستند و به خوبی به کمک پیرنگ آمدهاند. انیمیت بخشهای موزیکال هم بسیار خلاقانه و دلنشین انجام شده و بسته به معنا و محتوای ترانهها، از سبکهای بصری مختلف استفاده میکند. نام و صدای «بهزاد عمرانی»، «امید نعمتی»، «حامد بهداد»، «سپند امیرسلیمانی»، «غزل شاکری» و… در میان خوانندگان این ترانهها قرار دارد.
انیمیشن ژولیت و شاه درحالیکه در نگاه اول اثری تاریخی و عاشقانه به نظر میرسد، در باطن خود سرشار از پیامهای آشکار و نهانی است که فرهنگ ایرانی را زشت و عقبمانده، و در مقابل، فرهنگ غربی را متمدن و پیشرفته جلوه میدهند.
این فیلم نهتنها در روایت تاریخی خود دچار تحریفهای آشکار است، بلکه در تصویرسازی شخصیتها، نمادگرایی و حتی در ساختار فنی خود نیز رویکردی هدفمند در راستای القای حس حقارت به مخاطب ایرانی دارد.
این انیمیشن سینمایی از جمله انیمیشنهای کمنظیر در صنعت پویانمایی کشور است که بیش از هر چیز با الهام گیری از سبک تولیدات پرنسسی «والت دیزنی» تولید شده است. اثری که سوای نظر از محتوای خاص خود، آنچنان اقدام به کپی برداری از تولیداتی غربی نموده که شاید با کمی تامل بتوان پلان به پلان این اثر را در تولیدات غربی استخراج نمود. اثری که از نظریه «گفتگوی تمدنها» عبور کرده و ضمن تحقیر «تمدن ایرانی» سعی دارد تا مدلی از «غرب زدگی» را در عمق جان عموم مخاطبان خود و بالاخص مخاطبان احتمالی «گروه سنی کودک و نوجوان» اثر حقنه ساخته و زمینههای لازم برای پذیرش «غرب زدگی» را در وجود ایشان آماده سازد.
(منتقد سینما)
ارسال دیدگاه