واژه‌هایی که در وصف این اتفاق کافی نیستند

نظرآباد_(پانا) در روز‌هایی که مردم به دنبال رهبر خود شعار‌هایی می دهند و واژه‌ها در وصف این اتفاقات کافی نیستند. هنگام عبور از این واقعه،حقیقی تلخ که راهنمای ما در نبود پیامبران الهی و امامان معصوم دیگر برای راهنمایی نیست نمایان می شود. دانش آموزانی که به آسمان پر کشیدند و سوگ مادر عزاداری که دیگر نمی تواند فرزند خود را ببیند چه بسا که این دانش آموزان در هنگام تحصیل علم به آسمان پر گشودند.

کد مطلب: ۱۶۹۶۴۳۳
لینک کوتاه کپی شد
واژه‌هایی که در وصف این اتفاق کافی نیستند

روزهایی‌ست که واژه‌ها هم بغض کرده‌اند. از خیابان‌های شهر تا کلاس‌های خاموش مدرسه‌های میناب، بوی غم پیچیده در هواست. نام‌ها دیگر تنها نام نیستند؛ «رهبر»، «دانش‌آموزان میناب» هر دو به نشانه‌ای از ایثار و عشق بدل شده‌اند. گویی زمین هنوز زیر پایمان داغ است از خون‌هایی که برای سربلندی وطن ریخته شد؛ از اشک‌هایی که بر چهره‌ها جاری است و صدایی که در دل مردم می‌پیچد؛ما ادامه‌دهنده‌ی راهشان خواهیم بود.

باد وقتی از میان پرچم‌های سیاه و سرخ عبور می‌کند، صدایش شبیه ناله مادرانی‌ست که فرزندانشان را بدرقه کردند. دخترکانی که هنوز باور نکرده‌اند نیمکت کنارشان خالی مانده، و معلمانی که در سکوت، دفتر حضور را نگاه می‌کنند و کنار هر نام، نقطه‌ای از اشک می‌ریزند. در این سرزمین، غم با صلابت در هم آمیخته است. مردم آمدند؛ از پیر و جوان، زن و مرد. نه از روی عادت، بلکه از روی عهد. در راهپیمایی‌هایی که بیش از هر شعار، فریاد عشق و وفاداری بود.

شهادت رهبر، زخمی بر پیکر جمعیِ این ملت بود؛ زخمی که عمیق است اما در دل خود پیام دارد: اتحاد، بیداری و استمرار مسیر حق  و شهادت دانش‌آموزان مینابی، یادآور پاکی و بی‌گناهی است؛ نوجوانانی که آینده‌شان را هدیه کردند تا آرامش در این سرزمین بماند. چه تلخ است دیدن دست‌های کوچک در میان پرچم‌های بزرگ، و چه باشکوه است وقتی مردم یک‌دل، اشک را به عزم بدل می‌کنند.

تمام شهرها در این روزها، رنگ یک معنا دارند؛ مقاومت. از میدان‌های بزرگ گرفته تا روستاهای کوچک، هرکس با هر زبان و لهجه‌ای چیزی مشترک می‌گوید یادشان جاودان، راهشان ادامه دارد. دل‌های زخمی، در کنار هم معنا می‌یابند، و این همراهی، بزرگ‌ترین پاسخ به آنان است که گمان می‌کردند با خون، می‌توان صدای عشق را خاموش کرد.

اکنون آرام‌آرام، باور تبدیل به مسئولیت می‌شود. هر اشک، سوگی است برای خدا، و هر قدم، بیعتی دوباره با آرمان‌هایی که حالا با خون نوشته شده‌اند. نسل امروز نیز، همانند دیروز، پیمان می‌بندد که امتداد دهنده‌ی نوری باشد که از دل تاریکی‌ها برخاسته است.

در پایان، تنها می‌ماند یک دعا برای آنانی که پر کشیدند و برای ما که مانده‌ایم:  

خداوندا، این داغ بزرگ را بر ما آسان کن، و از خون پاک آنان باغی از آگاهی و صبوری در دل‌هایمان برویان.

 

 

نویسنده : دانش‌آموز: ریحانه همتی پور

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار