وقتی با پای دل به توس می روی

قم(اپانا) - دل‌ها، دل‌ها همه راهیِ توس‌اند… راهی که فقط با پا طی نمی‌شود، با دل طی می‌شود؛ با سرفه‌های دعا، با اشک‌هایی که بی‌صدا می‌ریزد.

کد مطلب: ۱۶۹۲۹۸۴
لینک کوتاه کپی شد
وقتی با پای دل به توس می روی

امشب هوا پر از طنینِ یا رضاست،  و آسمان انگار دست می‌گذارد بر دلِ بی‌قرارِ ما.  ماه، لبخندِ طلایی‌اش را  بر شانه‌های خسته‌ی مردم می‌پاشد،  و هر ستاره،  مثلِ یک نذرِ کوچک،  نامِ تو را زمزمه می‌کند.

از هر کوچه، نسیمِ صلوات می‌آید،  از پشتِ درهای بسته، از پشتِ نگاه‌های ترسیده؛  گویی شهر،  با همه‌ شتابِ تلخِ روزگار،  آرام می‌گیرد  وقتی صدای «یا علی‌بن‌موسی‌الرضا»  به هوا گره می‌خورد.  

دل‌ها،  دل‌ها همه راهیِ توس‌اند…  راهی که فقط با پا طی نمی‌شود،  با دل طی می‌شود؛  با سرفه‌های دعا،  با اشک‌هایی که بی‌صدا می‌ریزد،  

با دست‌هایی که بلدند  مثلِ همیشه،  به آستانِ مهر تو تکیه کنند.

ای روشنی صحنِ نگاهِ ما،  ای تکیه‌گاهِ دعاهای بی‌قرار،  ما هنوز هم به مهربانی تو زنده‌ایم،  به نگاهی از تو آرام می‌گیریم.  تو که می‌آیی،  

حتی دردهایی که ریشه دوانده‌اند  کم‌کم یادشان می‌رود چطور اسمِ خودشان را فریاد کنند.  

می‌بینی آقا؟  در این شب‌های پرالتهاب،  در میانِ دلهره و دلتنگی،  اسمِ تو که می‌آید،  جهان آرام می‌شود.  هر دلِ مضطربی،  به یک «رضا» آرام می‌گیرد؛  هر امیدی،  از تو جان می‌گیرد.  انگار دستِ گرمت  روی شانه‌ی شب‌های طولانی می‌نشیند  و ترس را  آرام آرام از ما دور می‌کند.

امشب،  صحنِ غیبت‌زده‌ی دلمان  چراغِ میلادِ تو روشن کرده است.  نورِ تو از شیشه‌ی اشک رد می‌شود،  از لایِ حرف‌های نیمه‌باز،  از آغوشِ سجده‌های پنهانی.کبوترها هنوز پر می‌کشند،  و آسمان،  به اندازه‌ی یک «یا علی‌بن‌موسی»  گسترده می‌شود.  

بویِ گلاب می‌پیچد،  و بویِ باران  با عطرِ صحن یکی می‌شود؛  مثلِ این که زمین هم  دارد به خودش می‌گوید:  «هنوز راهِ رحمت باز است.» مردم،  

در کوچه‌های همین شهر،  به شوقِ خراسان اشک می‌ریزند.  اشک‌هایی که می‌دانند  هر چقدر هم دور باشیم،  نزدیکیِ تو  در میانِ همین دل‌ها اتفاق می‌افتد. آقا...  

اگر پنجره‌فولاد دور است،  دل‌ها نزدیک‌تر از همیشه‌اند.  همین اشک‌ها، همین صداها،  رواقِ عاشقی‌ست که تا مشهد می‌رسد.  و چه زیباست  

وقتی بینِ «نمی‌دانم» ها و «نمی‌شود» ها  یک‌باره «می‌شود»  از زبانِ ضمیرِ ما بیرون می‌جهد،  چون تو را صدا زده‌ایم.

امشب،  ما حتی اگر خسته‌ایم،  با تو سبک می‌شویم؛  حتی اگر ساکتیم،  در دل،  حرف‌های بلند داریم.  می‌خواهیم از تو  آبِ آرامش،  

لباسِ عافیت،  و نگاهِ شفابخشِ مهربانی را  طلب کنیم. میلادت مبارک، ای شمسِ خراسان،  که هنوز، از پسِ هر غبارِ درد،  طلوعِ تو وعده‌ی فرداست…  

و ما تا نفس داریم،  به یادِ تو نفس می‌کشیم؛  به امیدِ تو می‌مانیم  و به نامِ تو  دل‌های شکسته‌مان  ترمیم می‌شود.

 

نویسنده : دانش آموز: فاطمه سعادت اکمل

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار