پانا گزارش میدهد؛
آغوشی میان آوار؛ روایتی از پرستاری که سه نوزاد را از دل انفجار نجات داد
تهران (پانا) - در لحظهای که صدای انفجار شیشهها را فرو ریخت و راهروهای بیمارستان در گرد و غبار گم شد، ندا سلیمی، پرستار بخش مادر و نوزاد، تصمیم گرفت میان ترس و مسئولیت، راه دوم را انتخاب کند. او سه نوزادی را که کمتر از یک ساعت از تولدشان میگذشت، در آغوش گرفت و از دل دود و اضطراب عبور داد تا دوباره آنها را به آغوش مادران نگرانشان برساند؛ امانتهایی که به قول خودش، فقط چند دقیقه از خدا وقت خواسته بود تا سالم تحویل خانوادههایشان دهد.
در میان آوار و دود، در نقطهای که زمان برای لحظهای مکث کرده بود، ندا سلیمی ایستاده بود؛ پرستاری که سالها میان درد و زندگی نفس کشیده بود، اما هیچگاه تصور نمیکرد در دل انفجاری چنین سهمگین، آغوشش پناه سه نوزاد باشد.
دهم اسفندماه ساعت ۱۱:۴۰ بود؛ ثانیههایی که برای خیلیها شاید تنها یک عدد باشد، اما برای او تبدیل شد به مرزی باریک میان مرگ و امید صدای انفجار که پیچید، شیشهها فرو ریختند، راهروها در هجوم گرد و غبار گم شدند، اما او تنها چیزی که دید همان سه نوزادی بودند که کمتر از یک ساعت از آمدنشان به این دنیا میگذشت.
ندا سلیمی، پرستار بیمارستان خاتم با دستانی لرزان اما دلی استوار، سیمهای حسگر کوچکی را که ضربان قلب و میزان اکسیژن نوزادان را نشان میداد، یکییکی جدا کرد. هر ثانیه برایش حکم یک تصمیم داشت؛ تصمیمی میان ماندن و دویدن، میان ترس و مسئولیت. اما در ذهنش فقط یک فکر میگذشت: این بچهها باید زنده بمانند.
وقتی هر سه نوزاد را در آغوش گرفت و از میان دود و اضطراب راهروها حرکت کرد، همکارانش به او رسیدند. هر کدام یکی از نوزادها را گرفتند تا سریعتر به پناهگاه برسند. زندگی، آرامآرام از دل آشوب عبور میکرد.
اما دشوارترین لحظه تازه شروع شده بود؛ پیدا کردن مادرها. بسیاری از مادران هنوز در اتاق عمل بودند و خبر نداشتند بیرون چه گذشته است. ندا سلیمی در میان ازدحام، نامهایی را که روی دستبند نوزادان نوشته شده بود با صدای بلند صدا میزد.
سپس لحظهای رسید که هیچوقت از خاطرش پاک نمیشود؛ لحظهای که مادران، نوزادانشان را دوباره در آغوش گرفتند. اشکها جاری شد، صداها لرزید و دلها آرام گرفت. بعضی از آنها فکر میکردند فرزندشان زیر آوار مانده است. اما وقتی نوزادشان را سالم دیدند، تنها گریه میکردند و شکر میگفتند. همانجا بود که اشک در چشمان همه جمع شد؛ اشکی از جنس رهایی بود.
وقتی با ندا سلیمی این پرستار مسئولیت پذیر گفتوگو کردیم گفت:« من هیچوقت خودم را قهرمان نمیدانم و بارها گفتهام که آن روز، همه کادر درمان بیمارستان سهمی در نجات جان بیماران داشتند.» با این حال، حقیقت ساده است؛ در آن لحظات پراضطراب، آغوش او پناه سه زندگی کوچک شد؛ سه نفس تازه که هنوز باید سالها در این دنیا نفس بکشند.
اما داستان آن روز برای ندا سلیمی فقط یک خاطره از شجاعت نبود؛ پیامی هم داشت. به گفته خود او در گفتوگو با پانا او آن سه نوزاد را امانتی در دستانش دیده بود و در آن لحظه تنها از خدا چند دقیقه فرصت خواسته بود تا بتواند آن امانتها را سالم به خانوادههایشان برساند.
از نگاه او، مهمترین کار این است که هرکس در هر جایگاهی وظیفه خود را درست انجام دهد. همانطور که پرستاران، پزشکان و کارکنان بیمارستان در آن روز تلاش کردند تا جان بیماران را حفظ کنند.
در نهایت ندا سلیمی معتقد است وقتی حس مسئولیت و نوعدوستی در دل آدمها زنده باشد، حتی در سختترین لحظات هم امید راه خودش را پیدا میکند و به نوجوانان و جوانان تاکید کرد که در شزایط اضطرار ؛ آرام بمانند، به یکدیگر کمک کنند و بدانند که در دل هر بحران، هنوز میتوان زندگی را نجات داد.
ارسال دیدگاه