علی صفری؛ جوان سرباز وطن
اردل (پانا) - در شهر کوچک کاج، جایی که عطر نان تازه با عطر خاک بارانخورده در هم میآمیخت، خانواده صفری، عطر دیگری را در خانه خود داشتند؛ عطر علی، جوان سرباز وطن که نهتنها سرباز این مرز و بوم که سرباز امام زمان(عج) نیز به شمار میرفت.
در شهر کوچک کاج در شهرستان اردل استان چهارمحال بختیاری، جایی که عطر نان تازه با عطر خاک بارانخورده در هم میآمیخت، خانواده صفری، عطر دیگری را در خانه خود داشتند؛ عطر علی، جوان سرباز وطن نهتنها سرباز این مرز و بوم بود که سرباز امام زمان (عج) نیز به شمار میرفت.
وی نوری بود در چشم پدر و مادرش؛ سوگلی خانه با قلبی سرشار از ایمان و روحی آراسته به اخلاق نیکو، احترام به پدر و مادر را نه یک وظیفه بلکه رسالتی میدانست که در تار و پود وجودش تنیده شده بود. هر نگاه و کلامش، حکایتی از عشق و ارادت به والدین بود؛ عشقی که سرچشمه از عشق به خالق داشت و در عمل، زیباترین جلوههای آن را به نمایش میگذاشت.
هرگاه لب به سخن میگشود، کلامش چون شهد شیرین بر دلها مینشست؛ باوقار، متین و سرشار از صداقت در میان همسالان همچون نگینی میدرخشید؛ نه به خاطر جلوههای ظاهری بلکه به خاطر گوهر وجودش، ایمانی راسخ، اخلاقی برجسته و قلبی پر از مهر در دلهای آنان که او را میشناختند، جایگاهی ویژه داشت؛ جایی که جز با عشق و احترام نمیتوان از آن یاد کرد.
از همان دوران کودکی، نشانههای بزرگی در وجودش هویدا بود؛ روحی بلندپرواز، ذهنی کنجکاو و قلبی پاک؛ در مکتب خانه عشق، درس بندگی آموخت و با اذکار الهی، جان تشنه خود را سیراب میساخت. هر قدمش، گامی در راه رضای معبود بود.
وقتی ندای "لبیک یا خامنهای" و "الله اکبر" در آسمان پیچید، جوان سرباز، لباس رزم پوشید؛ نه از سر اجبار، که از سر شوق؛ شوق دفاع از دین، از وطن، از ناموس.او رفت تا نشان دهد که ایمان، چونان سپری پولادین، روحی بلندپرواز را در مصاف با اهریمنان، استوار و پایدار نگه میدارد؛ و این، زیباترین درس آزادگی بود که او به نسلهای بعد آموخت.
در روزهای خدمت سربازی، چونان گوهری درخشید؛ در میان سربازان، الگویی شد از تعهد، انضباط و شجاعت. وظایف خود را با کمال دقت و صداقت به انجام میرساند؛ گویی که هر لحظه، در محضر مولای خود، امام زمان (عج) ایستاده است. او سرباز وطن بود، و سرباز مولایش؛ دو رسالت بزرگ که به بهترین شکل ممکن، آنها را به سرانجام رساند.
در ویرانه ها، جایی که رملها قصههای ناگفتهی حماسه را زمزمه میکردند و آسمان، شاهد اشکهای سرخ شهادت بود، علی،قامت برافراشت. او با گامهایی استوار، در راه خدا گام برداشت و در نهایت، به لقای معشوق شتافت؛ اولین شهید جنگ تحمیلی سوم شهر کاج، نامی شد که در صفحه ی تاریخ، جاودانه درخشید و الگویی شد برای تمام آنان که در راه حق، قدم برمیدارند.
یاد و نامش، چونان شمعی فروزان، در دلهای ما روشنایی میبخشد؛ یادآوری از رشادتها، ایثارگریها و ایمانی که چون کوه استوار بود. او رفت، اما خاطرهاش ماندگار شد؛ خاطرهی سربازی فداکار، فرزندی نیکوکار و شهیدی سرافراز.
امروز، شهر کاج، به داشتن چنین فرزندی میبالد؛ فرزندی که نامش، مترادف با عشق، ایثار و شجاعت است. علی صفری کاجی، نه تنها اولین شهید جنگ تحمیلی سوم این دیار، که نمادی از غیرت، مردانگی و تعهد به آرمانهای والای انسانی و اسلامی است.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
ارسال دیدگاه