چهل روزی که هر لحظه‌اش رنگی از دلتنگی داشته، گذشته است

فردیس(پانا)- چهل روز گذشته؛ چهل روزی که هر لحظه‌اش رنگی از دلتنگی داشته و هر ثانیه‌اش یاد تو را آرام و بی‌صدا درونم زنده کرده است.

کد مطلب: ۱۶۸۵۵۳۷
لینک کوتاه کپی شد
چهل روزی که هر لحظه‌اش رنگی از دلتنگی داشته، گذشته است

می‌گویند انسان به نبودن‌ها عادت می‌کند، اما من هرچه روزها جلوتر می‌روند بیشتر می‌فهمم که نبودن تو، چیزی نیست که بشود به آن عادت کرد.  

تو نه فقط یک حضور، که یک اتکا بودی؛  

نه فقط یک نام، که یک نفس گرم، یک چراغ روشن در تاریکی‌ها

در این چهل روز، بارها خواستم با خودم کنار بیایم،  

بارها خواستم باور کنم که نبودنت را باید پذیرفت؛  

اما هربار به جایی برمی‌خورم که خاطره‌ای از تو زنده می‌شود:  

یک جمله، یک نگاه، یک رفتار، یک لبخند که هنوز در حافظه‌ام تازه است، انگار همین دیروز بود…  

و دوباره بغضی آرام گلویم را می‌گیرد و یادم می‌اندازد که چقدر عمیق و واقعی دلتنگت هستم.

می‌دانم رفتن تو پایان راه نیست؛  

می‌دانم آدم‌هایی مثل تو، حتی بعد از رفتن هم حضور دارند،  

در شیوه‌ای که به ما آموختی،  

در صبری که از تو یاد گرفتیم،  

در مسیری که با نگاهت روشن شد و هنوز هم ادامه دارد.

گاهی با خودم فکر می‌کنم اگر بودی، امروز چه می‌گفتی؟  

چطور دست‌ ما را می‌گرفتی و دوباره آرامش را یادمان می‌دادی؟  

تو همیشه بلد بودی سنگینی دنیا را از شانه‌های دیگران برداری،  

حتی وقتی خودت خسته بودی.

امروز، در چهلمین روز نبودنت،  

نه برای سوگواری،  

که برای مرور مهربانی‌هایت ایستاده‌ام.  

برای بزرگی‌ای که در سکوت داشتی،  

برای محبتی که بی‌ادعا بخشیدی،  

برای حضوری که نبودنش حالا تمام جهان را جور دیگری کرده است.

چهل روز است که چشم‌هایم به در نیست،  

اما دلم هنوز به توست.  

چهل روز است که صدایت را نمی‌شنوم،  

اما حرف‌هایت هنوز مسیرم را روشن می‌کنند.  

چهل روز است که نیستی،  

اما با هر نفسی که می‌کشم، ردّ بودنت در زندگی‌ام جاری است.

روح تو آرام،  

و یاد تو تا همیشه روشن 

ما می‌مانیم و ادامه می‌دهیم؛  

با همان نوری که در دل‌هایمان کاشتی و خاموش نشد.

 

نویسنده : دانش‌آموز: هانیه ناظمی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار