فطریه، لبخندی بر لبان نیازمندان
جوکار (پانا) - «فطریه» فقط یک حسابوکتابِ شرعی یا یک مبلغِ نقدی نیست. فطریه، لبخند است؛ لبخندی که قرار است روی صورتِ کودکی بنشیند که شاید تمامِ عید را، با چشمهای نگرانش به ویترینِ مغازهها یا سفرهی همسایهها نگاه کرده است.
عید، برای خیلی از ما، بوی نو شدن میدهد؛ بوی عطر جدید و لباس تازه. اما برای کسی که دستش به دهانش نمیرسد، عید فقط یک تقویمِ تلخ است که دارد ورق میخورد.
فطریه، آن پلی است که خدا بین قلب من و قلب او میسازد. خداوند میگوید: «بنده من، اگر امروز سرِ سفرهات نان داری، مبادا فراموش کنی که در گوشهای از این شهر، پدر و مادری شرمنده است... مبادا فراموش کنی که دستهای تو، معجزه من روی زمین است.»
چرا کمک کردن از طریق خیریه، یک آغوش بزرگ است؟ گاهی ما میخواهیم کمک کنیم، اما نمیدانیم چگونه. خیریهها، دستهای پنهان خدا هستند. وقتی مبلغی را به دست خیریهای میسپاری، تو فقط پول نمیدهی؛ تو امید را به خانهای میبری که دیوارهایش از ناامیدی ترک برداشته است.
وقتی خیریهای به جای ما، داروی بیماری را تهیه میکند، در واقع دارد صدای ناله شبانه یک مادر را خاموش میکند. وقتی سفرهای را رنگین میکند، دارد غرور مردی را که شرمنده خانوادهاش شده، دوباره ترمیم میکند.
خیریهها، چشمهایی هستند که جایی را میبینند که ما نمیبینیم؛ گوشهایی هستند که صدای شکستن دلهایی را میشنوند که نجوا ندارند.
آیا تا به حال فکر کردهای که شاید آن لحظهای که تو تصمیم میگیری بخشی از مالت را، یا حتی همان مبلغ کوچک فطریه را ببخشی، در همان لحظه، خدا دارد گرهای از زندگی خودت باز میکند که حتی نمیدانستی گره خورده است؟
وقتی دست کسی را میگیری، آن دست، در واقع دست خود خداست که به سمت تو دراز شده. این یک معامله نیست؛ این یک پیوند عاشقانه است.
ارسال دیدگاه