تک درخت تنها، شکوفهی امید شد
کیار (پانا) - روایت تحول شگفتانگیز درختی که تنهاست ؛ درختی که با رسیدن بذری ناشناس، غرق در شکوفههای رنگین شد و به نماد امید معنا گردید.
ما،درختان کهنسال جنگل ، شاهد گذر سالها بودیم . قصههایمان در ریشههایمان و در میان برگهایمان نهفته بود ؛ اما در دشتی دور ، درختی تنها ایستاده بود به نام (نور) . سالها بود که او طعم شکوفه دادن را نچشیده بود، تنه استوارش تنها نمایان بود و بس.
روزی باد ، بذری کوچک و ناشناس را به نزدیکی ریشههای نور آورد و آن را در خاک کاشت. هیچ کس نمیدانست این آغاز چه خواهد بود. جوانهی کوچکی سر برآورد و قوی شد،اما شگفتی بزرگتر ، دامنگیر خود نور شد؛ گویی نیرویی تازه در او بیدار شده بود.
و ناگهان، اولین شکوفه! گلی صورتی و لطیف بر تنهاش شگفت. سپس شکوفههای دیگر، یکی پس از دیگری. در اندک زمانی، نور تنها دیگر تنها نبود، بلکه چون نگینی در میان دریایی از شکوفههای رنگین خودنمایی میکرد.
پروانهها و زنبورها، با نوای خوش زندگی، گرد او جمع شدند. نور، که زمانی نماد تنهایی بود، اکنون جشن رنگ و امید شده بود. عطر دلانگیز شکوفههایش، چون بشارتی شیرین، در هوا پراکنده شد.
ما، درختان جنگل، از دور به این منظرهی شگفتانگیز مینگریستیم. شادی او، شادی ما بود. دیدن نور، غرق در شکوفههایش، برایمان از هر ثمرهای دلپذیرتر بود.
آن روز آموختیم که گاهی ، یک بذری کوچک میتواند سرآغاز زیبایی و امیدی بی پایان باشد. نور ، تک درخت شکوفه داده، قصهی زندهی این حقیقت شد ؛ داستانی که باد همچنان آن را بازگو میکند.
ارسال دیدگاه