نیمه شب می‌نویسم؛ برای دست‌های کوچک و انگشتانِ‌ ظریفش

ناحیه دو یزد(پانا)- نیمه شب می‌نویسم ؛ برای دست‌های کوچک و انگشتانِ‌ ظریفش، برای امیِد نگاه و لبخندِ کوچک روی لب هایش.

کد مطلب: ۱۶۷۳۵۸۱
لینک کوتاه کپی شد
نیمه شب می‌نویسم؛ برای دست‌های کوچک و انگشتانِ‌ ظریفش

بسم رب المهدی (عج) 

نیمه شب می‌نویسم ؛

برای دست‌های کوچک و انگشتانِ‌ ظریفش

برای امیِد نگاه و لبخندِ کوچک روی لب هایش 

چشمانش تصویر فرشته‌‌ای از فرشته‌های میناب را به یادم می‌آورد.

هرچند کودکانه و برعکس،

اما سربند قرمز را محکم به پیشانی‌اش بسته بود

پرچم به دست آمده بود،

کجاست شمر؟

که ببیند رقیه‌ها مردِ میدان شده‌اند !

او امشب آمده بود 

تا مشت کوچکش را به دنیــٰا نشان دهد 

و بگوید ایستاده است

با همین قامت کوتاهش.

راستی ، 

دختر مینابی هم همین اندازه کوچک بود؟

پس بعد از موشک اول،

قلبش چگونه برای دیدن دوستان شهیدش تاب آورد؟

قلب کوچکش چگونه یک جهان ظلم را درخودش جای داد؟

مگر قلب آدمی به اندازه مشتش نیست؟

گنجایش یک قلب کوچک چقدر بود؟

راست میگویند،

آمریکا نجات بخش است؛

شاید آن موشک دوم 

 آمده بود تا فرشته‌ی سرزمینِ مرا نجات دهد

آمده بود جانش را بگیرد، تا دیگر نبیند

اعضای ارباً ارباًی دوستانش را...

شاید غرش کنان آمده بود برایش لالایی بخواند.

با حرامزاده‌های تاریخ می‌جنگیم

این بار،

از خون کودکان وطن لاله دمیده...

این ظلم در کلمات نمی‌گنجد

مادرش چگونه این درد را در قلبش جای داده است؟

نجات دهنده‌ای هم برای مادرش سراغ دارند؟

بحثِ گنجایش قلب‌ها داغ است؛

چه خبر از قلـبِ یوسـف زهــرا ؟

نویسنده : فاطمه خانجان‌خانی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار