زخم میناب، اما نه شکستی ابدی
بهارستاندو (پانا) - دانشآموز خبرنگار پانا از نوجوانانی که به جای آنکه آرزوهایشان در اثر ترس خدشهدار شود، مصممتر شدند را روایت کرد.
وقتی خبر حمله به مدرسه دخترانه شجره طیبه در میناب را شنیدم، قلبم فرو ریخت. انگار تکهای از وجود خودم، تکهای از دنیا امن و پر از امید دانشآموزیم، مورد هجوم قرار گرفته بود. این فقط یک خبر نبود؛ یک درد بود که در رگهایم دوید، یادآور روزها تلخ جنگی که همیشه در تاریخ خواندهایم، اما این بار، سایهاش بر سر کلاس درس افتاده بود. مدرسهای که قرار بود پر از خنده، درس و رویا باشد، مورد تاخت و تاز قرار گرفت. این را میتوانستیم در نگاهها نگران معلمها، در سکوت سنگین راهروها، و در اشکها پنهان دخترانی که به جا کتاب، دلواپسی را بغل کرده بودند، حس کنیم.
اما افسانه "فتح" فقط در پیروزیها بزرگ نظامی نیست. فتح واقعی، در روحیه استقامت شکوفا میشود. در همان لحظاتی که انتظار میرفت ناامیدی همه جا را فرا بگیرد، دیدم که چگونه همدلی، چون باران رحمت، بر دلها ترکخورده بارید. دیدم که چگونه مردم، معلمان فداکار، و حتی خود بچهها مدرسه، با قدمهایی لرزان اما استوار، شروع به بازسازی کردند. انگار هر آجر که سر جایش گذاشته میشد، فریاد میزد: "ما تسلیم نمیشویم!" این همان امید است که جوانههایش را از دل سختیها بیرون میکشد.
به عنوان یک دانشآموز خبرنگار، وظیفهام این است که این روایتها را ثبت کنم. نه فقط خبر حمله و ویرانی، بلکه صدا خاموش اما پر صلابت بچهها میناب را. روایتی از نوجوانانی که به جای آنکه آرزوهایشان در اثر ترس خدشهدار شود، مصممتر شدند. صدا معلمانی که با عشق، دوباره درس را از سر گرفتند. اینها، فتحهای کوچک اما بزرگی هستند که به ما یادآوری میکنند، نور، همیشه بر تاریکی غلبه خواهد کرد.
حمله به شجره طیبه، زخمی است بر تن ایران، اما روح دانشآموز خبرنگار، روحی است که در پی ثبت حقیقت، در پی روایت همدلی، امید، استقامت و در نهایت، فتح است. ما راوی این فتحهای ناتمامیم، فتحهایی که در قلبها استوار ایران اسلامی، جاودانه خواهند ماند. این دلنوشته، پیام من به همه شماست: حتی در سختترین لحظات، امید را گم نکنید و استقامت را سرلوحه کارتان قرار دهید. چرا که پیروزی، از همین جا آغاز میشود.
ارسال دیدگاه