تصویری از بهشت
کرج(پانا)-تصویری از بهشت در ذهن داشتم؛ مکانی امن، پر از نور و عطر گلهای بهاری جایی که پاکترینها، دور از هر گزندی، در آسایش ابدی بسر میبرند. اما امروز، آن تصویر در هم شکست. امروز، بهشت من، نه تنها تکرار همان کابوس تلخ دیروز بود، بلکه در عمق آن، زخمی تازه بر جانم نشست.
چه کسی باور میکند که در قلب خود بهشت، بار دیگر، پرواز ناگوار پرندگان بیگناه را شاهد باشیم؟ پرواز دخترکان پاک و معصومی که هنوز بوی شیرین کودکی از وجودشان میآمد. پرواز آنهایی که قرار بود در آغوش امن سرزمینشان، شکوفا شوند و لبخند زندگی را تجربه کنند.
و اکنون، خبر پرکشیدن امام ما، در میان این پرپر شدنها، چون پتکی بر سرم فرود آمده است. آنکه باید نگهبان امنترین پناهگاه باشد، خود در میان ویرانی پاکترین گلها، پر کشیده است. این دیگر پرواز نیست، این فریاد خفهی مظلومیت است. این نمایش تلخ از دست رفتن امید است، در جایی که انتظار بقا و امنیت را داشتیم.
اشکهایم بیاختیار جاری میشود. این حس تکرار، این حس ناتوانی، این حس دردی که گویی هرگز پایان نمییابد، امانم را بریده است. چگونه میتوانیم این تصاویر را فراموش کنیم؟ چگونه میتوانیم صدای شکستن بالهای ظریف این فرشتگان زمینی را نشنیده بگیریم؟ این تصویر، تصویر بهشت نیست؛ تصویر زخمی عمیق بر پیکر آرزوهای بر باد رفته است.
اما...با وجود تمام این تلخیها، باور دارم که این پروازهای ناگوار، هرگز پایانی بر رویشان نخواهد بود. این گلهای پرپر شده، در باغ ابدیت، زیباتر از همیشه شکوفا خواهند شد و یادشان، چون نوری در تاریکی، راهنمای ما خواهد بود. داغ این عزیزان، هرچند عمیق، اما در دل ما انگیزهای برای ساختن فردایی روشنتر، فردایی که در آن، هیچ فرشتهای ناگوار پر نکشد، خواهد شد. امید دارم که روزی، بهشت واقعی را در همین سرزمین بنا کنیم؛ بهشتی که در آن، جز لبخند و آرامش، هیچ حسی حکمفرما نباشد.
ارسال دیدگاه