دلنوشته؛

دلم مثل یک پرنده زخمی می‌زند

کرج(پانا)-دلم مثل یک پرنده زخمی می‌زند برای دانش‌آموزان مدرسه‌ای که حالا به گورستان تبدیل شده‌اند.

کد مطلب: ۱۶۷۰۶۷۱
لینک کوتاه کپی شد
دلم مثل یک پرنده  زخمی می‌زند

 نمی‌توانم باور کنم که این روزها، حتی بچه‌ها هم دیگر در امان نیستند. یادم هست چند وقت پیش، داشتم گزارش میدادم از یک مدرسه توی یک شهر دیگر. بچه‌های دبستانی، با لباس‌های فرم و کوله‌پشتی‌های رنگی، با چشمای پر از امید و رویا، در حال   رفتن به مدرسه  بودند.

حالا آن مدرسه، دیگر گورستان شده. یک جای خالی، یک سکوتِ سنگین، یک حسِ از دست دادنِ وحشتناک... 

تصور کن، یک کلاس درس پر از بچه‌های خردسال، که داشتن نقاشی می‌کشیدن، شعر می‌خواندن، درس می‌خواندن... یک مرتبه صدای مهیب، یک انفجار، و همه‌چیز، یک لحظه، برای همیشه تغییر کرد. دیگر خبری از خنده و شادی نیست، فقط اشک و اندوه و حسرت...

این بچه‌ها، آینده‌ این کشور بودن. قرار بود دکتر ، مهندس ، معلم ، هنرمند ... بشوند قرار بود این سرزمین را آباد کنند، به دنیا خدمت کنند... اما دیگر نمی‌توانند. یک مشت گلبرگ پاره پاره، که با یک بادِ وحشی، از ریشه کنده شدند.

چطور باید این را به پدر و مادرهایشان بگویم؟ چطور باید به آن بچه‌های دیگر بگویم که دوستانشان دیگر برنمی‌گردند؟ 

دلم می‌خواهد فریاد بزنم، از این بی‌عدالتی، از این ظلم، از این مصیبت... دلم می‌خواهد دنیا را به هم بریزم، تا یک نفر، یک کاری انجام دهد. تا دیگر هیچ کودکی، قربانی این جنگ‌ها و خونریزی‌ها نشوند.

ولی چیکار کنم؟ من فقط یک خبرنگارم. یک نوجوان، که نمی‌تواند دنیا را تغییر بدهد. فقط می‌توانم بنویسم، گزارش بدهم، صدای  آنان  را  به گوش دنیا برسانم... امیدوارم یک روزی برسد که دیگر در هیچ سرزمینی جنگ اتفاق نیفتد و هیچ کودکی قربانی این جنگ‌ها نشود.  

 

نویسنده : دانش‌آموز:سوگندمقدم

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار