پرچم، تکهای از دلِ ایران است
شهریار(پانا)- در پی برخی رفتارهای هنجارشکنانه نسبت به پرچم جمهوری اسلامی ایران در تعدادی از دانشگاهها، بار دیگر اهمیت پاسداشت نمادهای ملی و ضرورت تفکیک میان «نقد» و «بیحرمتی» در فضای علمی کشور مورد توجه قرار گرفت؛ پرچمی که برای ملت ایران، تنها یک نشان ظاهری نیست، بلکه روایتگر هویت، تاریخ و عزت جمعی است.
گاهی باید مکث کرد.
گاهی باید از هیاهوی خبرها فاصله گرفت و به چیزی نگاه کرد که سالهاست بیصدا، بالای سرمان ایستاده است؛ به پرچم.
آنچه این روزها در برخی دانشگاهها رخ داد، تنها یک رفتار اعتراضی یا هیجانی نبود؛ زخمی بود بر نمادی که برای بسیاری از مردم این سرزمین، تنها یک پارچه رنگی نیست. پرچم ایران، خلاصهای از «ما»ست. خلاصهای از تاریخِ پر فراز و نشیب، از اشکها و لبخندها، از شکستها و دوباره برخاستنها.
پرچم را اگر فقط با چشم ببینی، سه رنگ است؛
اما اگر با دل نگاه کنی، روایت است.
سبزش، رنگ امید نسلهایی است که خواستند این خاک زنده بماند.
سفیدش، آرزوی صلح و آرامشی است که مردمان این سرزمین همیشه در پی آن بودهاند.
سرخش، یادآور خونهایی است که برای عزت این کشور بر زمین ریخته شد.
و آن نشان میانی، فقط یک طرح گرافیکی نیست؛ امضای هویت و ایمان ملتی است که در طول تاریخ، بارها ایستاد، زمین خورد، اما تسلیم نشد.
دانشگاه، خانه اندیشه است. خانه پرسش. خانه نقد.
هیچ جامعهای بدون نقد رشد نمیکند.
اما نقد، وقتی از مرز احترام عبور کند، دیگر سازنده نیست. وقتی نماد ملی هدف قرار میگیرد، مسئله فقط یک اعتراض نیست؛ مسئله شکستن حلقهای از وحدت جمعی است.
پرچم، متعلق به یک جریان یا یک سلیقه سیاسی نیست.
پرچم، متعلق به مردم است.
متعلق به مادری که فرزندش را بدرقه کرد و چشمانتظار ماند.
متعلق به دانشمندی که نام ایران را در جهان بلند کرد.
متعلق به ورزشکاری که هنگام پخش سرود ملی، اشک در چشمانش حلقه زد.
متعلق به همه آنهایی که وقتی نام ایران میآید، قلبشان کمی محکمتر میتپد.
میتوان نقد داشت.
میتوان مطالبه کرد.
میتوان حتی فریاد زد.
اما آیا میتوان دلِ یک ملت را زیر پا گذاشت؟
پرچم، دلِ یک ملت است.
شاید برخی بگویند «این فقط یک نماد است».
اما تاریخ نشان داده است که ملتها با همین نمادها زنده میمانند.
هویت، چیزی نیست که در کتابها تعریف شود؛ در نشانهها زندگی میکند. در پرچم، در سرود، در خاک.
نسلی که امروز در دانشگاهها ایستاده، وارث تاریخی طولانی است؛ تاریخی که با هزینههای بسیار حفظ شده است. وارث بودن یعنی آگاه بودن به ارزش آنچه به دستمان رسیده، حتی اگر با بخشی از وضعیت موجود موافق نباشیم.
ایران، فقط یک جغرافیا نیست.
ایران، یک حس است.
حسی که وقتی پرچم در باد میرقصد، در دل بسیاری زنده میشود.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز داشته باشیم که به مشترکاتمان برگردیم. به چیزهایی که ما را کنار هم نگه میدارند، نه آنهایی که جدا میکنند. پرچم، یکی از همان مشترکات است؛ خط قرمز عزت ملی.
میشود اختلاف داشت، اما بیاحترام نبود.
میشود منتقد بود، اما بیریشه نشد.
میشود معترض بود، اما حرمت نگه داشت.
پرچم ایران، تنها تکهای پارچه نیست؛
تکهای از دلِ ایران است.
و دل را، حتی در اوج خشم، نمیشکنند.
ارسال دیدگاه