دلنوشته/

میدان امیرچخماق یزد؛ میعادگاه قرآن و پرچم در حماسه ۲۲ بهمن

ناحیه یک یزد (پانا) - بیست و دوم بهمن‌ماه، میدان امیرچخماق یزد، هم‌صدا با سراسر ایران، میزبان مردمی شد که با قرآن‌های به‌دست و پرچم‌های برافراشته، از آزادی تا امیرچخماق را پیاده پیمودند تا بگویند انقلاب اسلامی، تنها یک رویداد تاریخی نیست؛ مسیر زنده‌ای است که نسل‌ها را پای پیمان با آرمان‌هایش نشانده است.

کد مطلب: ۱۶۶۴۴۱۹
لینک کوتاه کپی شد
میدان امیرچخماق یزد؛ میعادگاه قرآن و پرچم در حماسه ۲۲ بهمن

بیست و دوم بهمن‌ماه، روزی است که تاریخ دوباره در رگ‌های این سرزمین جاری شد. از نخستین ساعات بامداد، میدان امیرچخماق یزد، هم‌صدا با هزاران نقطه دیگر ایران، میزبان مردمی شد که بی‌اعتنا به سرمای بهمن‌ماه، با گرمی نفس‌هایشان فضای شهر را بهاری کردند.

اینجا فقط یک راهپیمایی نبود؛ اینجا تجدید میثاق با آرمان‌هایی بود که به قیمت جان‌های پاک به ارمغان آمده است.

از آزادی تا امیرچخماق، مسیری بود که پدرها دست پسرانشان را گرفته بودند و مادرها، کودکان خردسال را در آغوش، رو به سوی فردایی می‌بردند که درسی ایستادگی را زمزمه می‌کرد.

مردان و زنان سال‌خورده، عصازنان اما استوار، گام برمی‌داشتند و در چشمانشان خاطره دیروز و امید به فردا، هم‌نشین شده بود. اینجا نسل‌ها با هم گره خورده بودند؛ نسلی که انقلاب را دیده بود و نسلی که قرار است آن را به قله‌های افتخار برساند.

در میان این موج بی‌امان جمعیت، صحنه‌ای جلوهای دیگر به این حماسه بخشید؛ حضور مردمی که با قرآن‌های به‌دست، در صفوف راهپیمایی جای گرفته بودند. صفحات نورانی کلام وحی، اینک در دستان پدران و مادرانی می‌درخشید که از نخستین روزهای انقلاب تا امروز، پیمان خود را با خداوند و آرمان‌های امام و شهدا، هرگز فراموش نکرده‌اند.

پیرمردی با دستانی لرزان اما دلی مطمئن، قرآن کوچکی را بالای سر گرفته بود و زمزمه می‌کرد: «خدایا، چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار» و جوانی در کنار او، با همان قرآن، عکس یادگاری می‌گرفت تا بر دیوار اتاقش، یادآور باشد که این راه، راه نور است.

اینجا، میان شعارهای استکبارستیز و فریادهای مرگ بر آمریکا، آیه‌های از کلام الله مجید تلاوت شد که طنین‌انداز بود. گویی مردم یکپارچه آمده بودند تا بگویند انقلاب ما، انقلاب قرآن بود و هست و تا ظهور منجی، بر این عهد استوار می‌مانیم.

و در میان همین موج بی‌امان جمعیت، غرفه‌های متنوع و رنگارنگی در طول مسیر خودنمایی می‌کرد. هر غرفه، پنجره‌ای رو به گوشه‌ای از توانمندی‌ها و خدمات این مرزوبوم بود.

غرفه سازمان دانش‌آموزی و خبرگزاری پانا اما، درخششی دیگر داشت. نوجوانانی با دوربین‌های به‌دست گرفته و دفترچه‌های یادداشت، مشغول ثبت حماسه‌ای بودند که خود در میانه آن ایستاده بودند.

یکی از آن خبرنگاران نوجوان، با شوق می‌گفت: «امروز من نه فقط یک راهپیمایی‌کننده، که راوی این لحظه‌ها هستم.» و این یعنی انقلاب هنوز زنده است؛ چون فهمیده است که روایت را به دست نسل بعد بسپارد.

غرفه هلال‌احمر با چادرهای امدادی و خودروهای آماده‌باش، آرامش را به مسیر تزریق کرده بود. غرفه‌های فرهنگی با نمایش کتاب، عکس و پوسترهای انقلابی، فرصت تماشای تاریخ را در قاب تصویر فراهم می‌کردند.

بسیجیان نوجوان در غرفه‌ای ایستاده بودند و با خلاقیت، پرچم‌های کوچک ایران را میان کودکان پخش می‌کردند و این پرچم‌ها تا انتهای مسیر، در دستان کوچک آنان به اهتزاز درآمد.

غرفه کودک و نوجوان نیز در میانه راه، مملو از نقاشی‌هایی بود که کودکان با موضوع ایران و انقلاب کشیده بودند. آن‌ها قلم‌های رنگی را روی کاغذ می‌دویدند و ایرانِ آرزویشان را ترسیم می‌کردند؛ پرچم، کبوتر، درخت. و در میان همه این‌ها، غرفه‌هایی از غذاهای نذری و محلی، عطر مهمان‌نوازی ایرانی را در فضای زمستانی پیچانده بودند.

اینجا میدان امیرچخماق، نقطه پایان این مسیر پرشور اما آغاز تازه‌ای برای استمرار یک راه بود. راهی که چهل و اندی سال است هر روز از نو آغاز می‌شود و هر ۲۲ بهمن، دوباره زاده می‌گردد.

مردمی که امروز از آزادی تا امیرچخماق را پیاده پیمودند، نه فقط به احترام گذشته، که به امید فردایی سرشار از عدالت و سربلندی گام برداشتند. فردایی که نوجوانان پانا و دانش‌آموزان این سرزمین، روایتگران بی‌ادعای آن خواهند بود.

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار