لیلا محمودی شرق*
نگاهی به فیلم سینمایی حال خوب زن/ درامی که به جای تعمق، توضیح میدهد
تهران (پانا) - اگر «حال خوب زن» را نه از منظر نیت، بلکه صرفاً بهعنوان یک اثر سینمایی بررسی کنیم، با فیلمی مواجهیم که بیش از هر چیز زیر بار اجرای ناپخته فرو میریزد. این مسئله، تا حد زیادی به اولین تجربهی کارگردانی بلند مهدی برزکی بازمیگردد؛ تجربهای که نشان میدهد فاصلهی قابلتوجهی میان ایدهی پژوهشمحور و تحقق سینمایی آن وجود دارد.
بزرگترین معضل فیلم، ریتم است. درام روانشناختی نیازمند تعادل ظریفی میان مکث و تنش است. در «حال خوب زن»، مکثها آنقدر کش میآیند که تنش عملاً خنثی میشود. بحران سارا در سطح روایت ثابت میماند و پیشرفت نمیکند؛ نه به سمت انفجار، نه حتی به سمت فروپاشی. نتیجه، یکنواختیای است که تماشاگر را از نظر احساسی خسته میکند، نه درگیر.
بازیها، بهویژه در نقشهای اصلی، خام و کنترلنشدهاند. مهتاب ثروتی در نقش سارا، بیش از آنکه درونی بازی کند، به نشانههای بیرونی پناه میبرد: نگاههای خیره، مکثهای طولانی، صدای یکنواخت. این انتخابها بهجای آنکه عمق تروما را منتقل کنند، آن را به ژستی تکراری تبدیل میکنند. در نقشی با این حساسیت، بازیگر نیازمند هدایت دقیق و میزانسن حسابشده است؛ چیزی که در فیلم بهوضوح غایب است.
علی مرادی در نقش ابراهیم، گرفتار بلاتکلیفی لحن است. نه کاملاً فروخورده، نه کاملاً معترض. این عدم قطعیت میتوانست نقطهی قوت شخصیت باشد، اما بهدلیل فقدان قوس دراماتیک، به بیاثر شدن او منجر میشود. تماشاگر هرگز حس نمیکند که این مرد در آستانهی انتخابی بزرگ قرار دارد.
فیلم در پرداخت روانشناختی نیز سطحیتر از ادعایش عمل میکند. تروما بیشتر بهعنوان مانعی برای رابطهی جنسی تعریف میشود تا ساختاری پیچیده که تمام وجوه زندگی سارا را تحتتأثیر قرار داده باشد. شغل، روابط اجتماعی، بدن، میل و حتی زبان او، همگی میتوانستند میدان بروز این زخم باشند، اما فیلم به چند نشانهی تکرارشونده بسنده میکند.
از منظر میزانسن و کارگردانی، «حال خوب زن» بیش از حد به گفتوگو متکی است. تصویر، کارکرد مستقل ندارد و اغلب صرفاً ثبتکنندهی دیالوگهاست. در فیلمی که دربارهی ناتوانی در بیان و لمس است، این وابستگی به کلام، نوعی تناقض فرمی ایجاد میکند.
پایانبندی فیلم، که میکوشد امید را جایگزین بحران کند، بیش از آنکه حاصل مسیر دراماتیک باشد، شبیه تصمیمی اخلاقی از بیرون روایت است. این شتاب در جمعبندی، حس «ساخته شدن» را به تماشاگر القا میکند و باورپذیری را کاهش میدهد.
در مجموع، «حال خوب زن» نمونهی روشنی است از فیلمی که ایدهای بزرگتر از توان اجراییاش دارد. مسئلهی فیلم، انتخاب سوژه نیست؛ بلکه ناتوانی در تبدیل آن به تجربهای سینمایی و تأثیرگذار است. این فیلم یادآوری میکند که جسارت موضوع، بهتنهایی ضامن موفقیت نیست؛ سینما، پیش از هر چیز، به مهار، ریتم و هدایت نیاز دارد.
عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
ارسال دیدگاه