در سکوت مسجد صدای درونم را پیدا کردم
خواف (پانا)-با گامهای استوار قدم برداشتم به سمت مسجد و ارتباطم با تمامی دنیای اطراف را قطع کردم برای رسیدن به صدای درونم احساس میکردم اعتکاف تنها فرصت من برای رسیدن به صدای درونم بود
ابتدا جدا شدن از بیرون برایم سخت بود؛ برای دانش آموز خبرنگاری مثل من که همیشه در حال تدوین زدن ویدیو یا آماده کردن یک پادکست بودم، دور شدن از موبایل هم سخت بود ولی در عوض این سختیها قرار بود به موفقیتی شیرین برسم.
قبل از اذان صبح همراه با دوستم برای پذیرش وارد مسجد شدیم. بعد از پیدا کردن جا برای گذاشتن وسایل اولین نماز صبح در اعتکاف اقامه شد با خیلی چیزها باید فاصله میگرفتم ولی کتاب علوم را نمیشد فراموش کرد.
بعد از طلوع آفتاب صبح اول اعتکاف، برنامهها شروع شد؛ برنامه زندگی با آیهها و حلقههای قرآنی و دورهمی بخشی که من خودم خیلی دوسش داشتم، معرفی کتاب نماز باحال بود چون این کتاب در ارتباط با نماز بودو خیلی جالب بود و پخش ویدیوها و برنامههای قرآنی که من دوستش داشتم . اما کنجکاویهای من شروع شد چیدمان مسجد برای من خیلی جالب بود داخل مسجد یک المان کعبه و دیوار نگار شهدا بخشی که من خیلی دوسش داشتم خیمه بود که اونجا میتونستیم توی تنهایی با خدا درد و دل کنیم و نماز و قرآن بخوانیم.
بعد از تموم شدن سه روز اعتکاف حالا جدا شدن از مسجد برای من سخت بود.
ارسال دیدگاه