اشکهای ما پیمان انتقام را محکم میکند
آباده (پانا) - در پس غم سنگین شهادت رهبر، آتشی در دل تمام نوجوانان ایران شعله میکشد؛ ما با اشکهایمان پیمان انتقام بستهایم و اجازه نمیدهیم خون پاک ایشان بیپاسخ بماند.
من خبرنگاری هستم که همیشه فکر میکردم خبر، یعنی گزارش دادن از اتفاقات شهر. اما امروز، من در برابر بزرگترین و تلخترین خبر زندگیام ایستادهام؛ خبری که هیچ کلمهای برای توصیفش نیست، چون وقتی قلمم را برداشتم تا بنویسم، دیدم دستهایم میلرزد و چشمهایم از اشک تار شده است.
امروز، دنیای من و تمام همسنیهای من، رنگ خاکستری گرفته است. من به چشمهای خیس پدرها و مادرها نگاه میکنم و میبینم که حتی بزرگترین آدمهای زندگیمان هم در برابر این داغ، کودک شدهاند و گریه میکنند. آنها میگویند رهبرمان، پدرمان را شهید کردهاند. اما من از خودم میپرسم: یعنی میشود آن سایه مهربانی که تمام ایران را زیر بالهایش گرفته بود، دیگر نباشد؟
باور کردن این غم، برای من که هنوز در ابتدای راه جوانی هستم، مثل کوهنوردی در شبهای تاریک است؛ سخت، سنگین و تکاندهنده. ما نوجوانان، شاید با زبان کودکی حرف بزنیم، اما قلبهایمان در این لحظه، سنگینترین غم دنیا را حمل میکند. ما احساس میکنیم یک پدر بزرگ و مهربان را از دست دادهایم، کسی که هرگز ما را تنها نگذاشت و همیشه برایمان از آیندهای روشن میگفت.
حالا تمام نگاهها به سوی مشهد مقدس است. به سوی شهری که حالا خودش در لباس سیاه عزاست. من از دور، با قلبی شکسته، به آن خاک مقدس نگاه میکنم و فریاد میزنم: ای رهبر شهید، ما تو را هرگز فراموش نمیکنیم.
اما گوش کنید. اشکهای ما، هرچند جاری است، اما این اشکها تنها دلیل گریه ما نیستند. در پس این غم سنگین، یک آتش روشن شده است. آتشی که در دل تمام نوجوانان و جوانان ایران شعله میکشد. ما امروز با تمام وجود فریاد میزنیم: خون رهبر ما، هرگز بیهوده نیست و حتما نتیجه میدهد.
ای رهبر شهید، من در دفترچه خبرنگاریام، امروز یک صفحه را سیاه کردم، اما صفحه بعد را با رنگ سرخ اراده و انتقام مینویسم. من به تو قول میدهم که یاد تو را در رگهایمان جاری کنیم و هرگز اجازه ندهیم کسی فکر کند ما ضعیف هستیم. خداحافظی با تو، سختترین خبر بود، اما پیمان انتقام، محکمترین گزارش زندگی من است.
ارسال دیدگاه