دلنوشته برای رهبر شهیدم؛
چگونه میتوان از تو گفت و قلم بر کاغذ لرزان نشد؟
مروست(پانا)- ای رهبر شهید، ای آنکه نامت با اقتدا و ایثار گره خورده است. هنوز داغ رفتنت بر دلها تازه است و یاد و خاطرت چون شمعی فروزان، راه را بر ما روشن میکند.
چگونه میتوان از تو گفت و قلم بر کاغذ لرزان نشد؟ چگونه میتوان از صلابت گامهایت، از عمق نگاهت، از استواری کلامت نوشت و بغض در گلو ننشست؟ تو نه تنها یک رهبر، که پدری دلسوز، راهنمایی خردمند و اسوهی مقاومت بودی. در روزهایی که سایهی تزویر و ناامیدی بر جامعه سنگینی میکرد، تو چون کوه ایستادی و با ایمانی راسخ، چراغ امید را در دلها روشن نگه داشتی.
یاد آن روزها بخیر که با خطبههای آتشینت، روحی تازه در کالبد جامعه میدمیدی. یاد آن روزها بخیر که با عملت، معنای واقعی رهبری و خدمت را به ما آموختی. تو در عمل، مجسمهی ایثار بودی و جان خود را در راه آرمانهای والای انسانیت و عدالت فدا کردی.
امروز، هرچند جسم تو در میان ما نیست، اما روحت، پیامت و راهت زنده است. کسانی که با تو بودند و کسانی که راهت را ادامه میدهند، هنوز هم چراغ هدایت تو را در دست دارند. سختیها و رنجها نتوانست تو را از مسیرت منحرف کند و این درس بزرگ مقاومت، میراثی است گرانبها برای ما.
ای رهبر شهید، ما راهت را ادامه خواهیم داد. یاد تو، الهامبخش ما در پیمودن مسیر سخت اما پر افتخار عدالت و حقیقت خواهد بود. روحت شاد و یادت گرامی باد.
ارسال دیدگاه