شهرِ بیدار در آغوشِ ماه
فارسان (پانا) - شب جامه مخملیِ سکوت بر تن کرده بود که ناگهان تپشِ گامهای مردم شهر فارسان، ریتمِ تازهای به رگهای شهر بخشید. کوچهها از زمزمه لبریز شدند، و میدانها چون دلِ عاشق، از شعله حضورِ جمع، به تب افتادند.
فارسان (پانا) - شب جامه مخملیِ سکوت بر تن کرده بود که ناگهان تپشِ گامهای مردم شهر فارسان، ریتمِ تازهای به رگهای شهر بخشید. کوچهها از زمزمه لبریز شدند، و میدانها چون دلِ عاشق، از شعله حضورِ جمع، به تب افتادند.
ارسال دیدگاه