روز دختران مینابی در آسمانها مبارک
کیار (پانا) - روز دختر رسیده و مادران داغدیده میناب در فراق دختران مظلومشان اشک میریزند؛ دختران آسمانی! روز دختر در آسمانها مبارک.
در دلِ گرم میناب، دخترانی بودند با رویاهایی که هنوز حتی فرصت دیده شدن نیافته بودند. کلاس درسشان بوی مدادِ تراشخورده، بوی دفترهای تازه و بوی رؤیاهای کوچک اما درخشان میداد.
آنها آمده بودند یاد بگیرند چگونه فردای جهان را روشنتر کنند؛ اما جهان، بیآنکه فرصت بدهد، چراغشان را خاموش کرد. میناب، این روزها دیگر فقط نام یک شهر نیست؛ نامِ دلیست که تکهتکه شد. نام مادریست که لباس مدرسهی دخترکش را در آغوش گرفته و هنوز باور نکرده که قرار نیست او از پشت نیمکت بلند شود و به سمت خانه بیاید.
دخترکان میناب… صدای خندهتان در حیاط مدرسه، حالا مثل نسیمی در خاطرهها مانده؛
کوتاه، لطیف، و دردناک. شما رفتید، اما مهر و معصومیتتان در هوای شهر مانده، در دل مردم مانده، در نگاه هر کس که شنید و بغض کرد.
کاش جهان میفهمید که کوچکترین لبخند یک کودک ارزش آن را دارد که همهچیز برای حفظش متوقف شود. کاش هیچ دستی، هیچ صدایی، هیچ حادثهای جرأت گرفتن جانِ ناتمام یک رؤیا را نداشت.
روز دختر فرا رسیده و اشک مادران شما بند نمیآید ؛ما هم دیگر در جشن روز دختر لبخند نزدیم و با بغضی سنگین فقط مشت گره میکردیم وبه سوی دشمن میفرستادیم، آرام بخوابید دختران کوچک… شما نه فقط فرزندان میناب، که فرزندان همهی قلبهایی هستید ،که از دور و نزدیک، با بغض و بیصدا، برای رفتنتان سوختند.
ارسال دیدگاه